loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 22
شنبه 17 خرداد 1404 زمان : 16:02


فاطمه بنت اسد (درگذشته ۴ق)، مامان امام علی(ع)، همسر ابوطالب و از زنانی که جزء اصحاب رسول(ص) به شمار می روند.[۱] وی یاز‌دهمی شخصی (و دربین زنان، دو‌مین زن) میباشد که مسلمان شد و اولی زنی که با نبی(ص) بیعت کرد. از فرستاده(ص) سخنانی درباره فاطمه بنت اسد گفته شده که آرم از رده ویژه‌ وی نزد نبی اکرم داراست. بقعه فاطمه بنت اسد در گورستان بقیع در مدینه مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میباشد.

نسب خانوادگی و معاش‌طومار
فاطمه بنت اسد، از دودمان هاشمی میباشد و گستردن‌ هم اکنون‌نگاران نسب اورا اینگونه تصویب کرده‌اند: فاطمة بنت أسد بن هاشم بن مخلوق مناف.[۲] در مکه متولد شد و در به عبارتی شهر رشد کرد و با ابوطالب وصلت و بعد از ظهور اسلام، به مدینه مهاجرت کرد و همانجا درگذشت. گویند اولیه زن از دودمان هاشمی بوده که همسرش هاشمی بوده و فرزندان از هر دو سوی هاشمی به جهان آورده و اول زن هاشمی بوده که فرزندش خلیفه مسلمان‌ها مسجد غدیر فلاحی مشهد شد‌ه‌است.[۳]

فرزندان
فاطمه بنت اسد صاحب و مالک یک‌سری فرزند بود به اسم‌های: طالب، عقیل، جعفر، علی(ع)، هند یا این که فاخِتة (ام هانی)، جُمانة، رَیطة یا این که امّ طالب و مسجد بابا غدیر مشهد اسماء.[۴]

فضیلت ها
برخی منابع با توکل بر چندین ماجرا ضعیف، بر آن گردیده‌اند که فاطمه بنت اسد تا واپسین لحظات مرگ اسلام نیاورده میباشد.[۵] عمده منابع تاریخ اسلام قدیمی و معاصر، این داعیه را رد کرده و از احادیث آن‌ها برمی‌آید که وی در مکه اسلام آورده و بعد به مدینه سفر نموده است.[۶] برای این بانو، فضیلت ها بخش اعظمی در منابع مذکور میباشد که بعضا از آن ها مسجد بابا قدرت مشهد عبارتند از:

سرپرستی رسول(ص)
نبی(ص) درباره فاطمه بنت اسد فرمود:

وی به‌حقیقت مادرم بود؛ چه خردسال ها خویش را گرسنه می‌داشت و من را سیر میکرد، و آنها را گردآلود می‌گذاشت و من را شسته و تر و تمیز می‌داشت، حقیقت که مادرم بود.

آیتی، تاریخ رسول اسلام، ۱۳۷۸ش، ص۴۹.

از‌آنجا‌که فرستاده اکرم(ص) در کودکی، بابا، مامان و جدش را از دست اعطا کرد، از ۸ سالگی پایین سرپرستی عمویش ابوطالب درآمد.[۷] فاطمه بنت اسد تحت عنوان همسر ابوطالب در سرپرستی پیامبر پروردگار(ص) سهم دار بود. بخشندگی فاطمه بنت اسد نسبت به رسول(ص) چنان بود که بعداز درگذشت او، فرستاده(ص) فرمود: «امروز مادرم وفات کرد.» و او‌را در بلیز خود کفن کرد و در قبرش فرود آمد و در لحد وی خوابید، و زیرا به وی گفتند:‌«ای نبی خداوند! برای فاطمه دشوار بی‌تاب گشته‌ای!» خاطرنشان کرد: «وی به‌حقیقت مادرم بود، چه کودک ها خویش را گرسنه می‌داشت و منرا سیر می کرد، و آن‌ها‌را گردآلود می‌گذاشت، و من‌را شسته و تر و تمیز می‌داشت، حقیقت که مادرم بود».[۸]نیز نقل میباشد که فرمود: «بعداز ابوطالب، کسی زیرا فاطمه به اینجانب خیر نکرد.»[۹]

به دنیاآمدن فرزند در کعبه
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: مولود کعبه
بنابر بعضا احادیث، فاطمه صرفا زنی بوده میباشد که در کعبه وضع حمل نموده است. به نقل منابع، زمانی هنگام وضع حمل وی فرارسید، در کنار کعبه از آفریدگار خواست[یادداشت ۱] میلاد نوزادش را بر وی آسوده گرداند.[۱۱] آنگاه دیوار کعبه شکافته شد وی به باطن کعبه رفت. بعداز سه روز ماندن در کعبه، در روز چهارم یعنی سیزده رجب سی سال بعد از عام الفیل، در حالی که فرزندش امام علی(ع) را در آغوش داشت، از کعبه خارج آمد.[۱۲]

دومی زن مسلمان
وی یاز‌دهمین شخص مسلمان[۱۳] و از اولیه زنانی بود که به نبی اکرم (ص) ایمان آورد.[۱۴]

سفر
نوشته‌علمیٔ اساسی: سفر به مدینه
اولیه زنی که با علی(ع) از مکه به مدینه مهاجرت کرد، فاطمه بنت اسد بود. امام درست گو(ع) می‌‏فرماید: «فاطمه بنت اسد، مامان امیرالمؤمنین(ع)، اول زنی بود که با پای پیاده از مکّه به مدینه به سوی رسول(ص) سفر کرد. وی از نیکوکارترین عموم به فرستاده آفریدگار(ص) بود.»[۱۵]

بازدید : 16
سه شنبه 13 خرداد 1404 زمان : 16:29


سُلَیْم بن قِیْس هِلالی، از اشخاصی میباشد که درباره بودونبود وی در تاریخ اختلاف‌لحاظ وجود داراست. کتابی به‌اسم او با تیتر کتاب سلیم در دسترس میباشد و نقل شده از اصحاب خاص چهار امام(ع) در آغاز شیعه بوده میباشد؛ با این حالا پژوهشگرانی وجود وی در تاریخ را انکار مسجد غدیر بلوار معلم مشهد کرده‌اند.

کتاب سلیم، دربردارنده روایاتی درباره فضیلت ها اهل‌بیت و امام‌شناسی، و نیز احادیثی درباره حادثه ها بعداز درگذشت رسول، غصب خلافت و شهیدشدن دختر رسول مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.

محمدباقر انصاری زنجانی در پیشگفتار کتاب سلیم و نهله غروی نائینی در نوشته‌ی‌علمی‌ای غیروابسته، و پژوهشگرانی دیگر، وجود تاریخی سلیم بن قیس، از راویان شیعه را پذیرفته‌اند، البته با این اکنون، بنابر حیث سید حسین مدرسی طباطبایی، ابن‌ابی‌الحدید، و نیز عبدالمهدی جلالی در نوشته‌ی‌علمی‌ای جداگانه، سلیم بن قیس وجود فرنگی نداشته، و در مواقعی که به نام‌و‌نشان وی اشاره گردیده، در روایاتی منقول از ابان بن ابی‌عیاش یا این که در کتاب سلیم میباشد که گشوده ابان ناقل آن بوده، و اینگونه شواهدی برای ثابت وجود وی کفاف مسجد بابا غدیر مشهد نمیدهد.

مبنی بر آنچه محمدباقر انصاری زنجانی در پیشگفتار کتاب سلیم آورده، وی دو سال پیش از مهاجرت رسول به مدینه در کوفه متولد گردیده و بنابر نقل ابان بن ابی‌عیاش، پیرمردی اهل عبادت با صورت‌ای نورانی بوده که در حکومت امام علی عضوی از شُرطة الخَمیس بوده، در نبرد نهروان کمپانی داشته و بعداز آن نیز امامان شیعه را تا امام محمد باقر فهم و شعور مسجد بابا قدرت مشهد نموده است.

مداقه و مقام
سلیم بن قیس هلالی که بیشتر با کتابی به‌اسم کتاب سلیم شناخته میشود، از شخصیت‌هایی میباشد که بودونبود وی در تاریخ اختلافی میباشد؛ بعضا منابع او‌را از اصحاب امامان اولیه شیعه میدانند،[۱] و کتاب او‌را نیز کتابی دارای اعتبار، و کهن‌ترین کتاب شیعه معرفی می‌نمایند، و در مقابل، دانشمندان چندی منکر وجود اینگونه شخصیتی در تاریخ می باشند. اشخاصی که وجود تاریخی سلیم را می‌پذیرند، در مباحث زیادی مثل غصب خلافت و شهیدشدن حضرت فاطمه(س) به احادیث کتاب سلیم استناد می‌نمایند.

سلیم بن قیس به‌تیتر یک مؤلف، از آن جهت آیتم توجّه خاص میباشد که در اکثر مطالب کتابش شخصاً حضور داشته و یا این که حوادث را از عده ای نقل کرده که شخصاً در اتفاق ها حضور داشته‌اند.[۲] آورده شده که او در نقل خویش جز راویان موثّق به کسی متکی بودن نکرده میباشد.[۳] از سلیم احادیث چندی به جز آنچه در کتابش آمده، ماجرا شد‌ه‌است.[۴]

کتاب سلیم بن قیس
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: کتاب سلیم بن قیس هلالی

کتاب سلیم بن قیس هلالی
کتاب سلیم بن قیس اولی کتاب شیعه، و تألیف‌گردیده در طی امام علی(ع) دانسته گردیده است. این کتاب دربردارنده روایاتی درباره فضیلت ها اهل‌بیت، امام‌شناسی، احادیثی درباره رویدادها بعداز رحلت نبی(ص)، غصب خلافت، و شهید شدن حضرت فاطمه(س) میباشد. اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی این کتاب را با تیتر اسرار آل محمد(ص) به فارسی ترجمه نموده است.[۵]

در‌این کتاب نقل‌هایی از اسرار معاویة بن‌ ابی‌سُفیان هم وجود دارااست که طومار خصوصی معاویه به زیاد بن ابیه از مثال‌های آن میباشد.[۶] سلیم بن قیس، همینطور مجال داستان، جای آن و قوانینی که در آن اتّفاق افتاده را نیز تصویب نموده است.[۷]

بیان شده که سلیم برای به‌دست آوردن جزئیات بیشتر به مهاجرت‌هایی مبادرت می‌نمود که حضور وی در هجرت معاویه به مدینه از مثال‌های آن میباشد.[۸] وی سؤالات اعتقادی اساسیّی از ائمه(ع) پرسیده و پاسخ آن‌ها‌را تصویب نموده است؛ حتّی گاهی از معاندان اهل‌بیت درباره شغل های‌شان سؤال کرده و جواب آنان را نگاشته میباشد.[۹]

اختلاف درباره وجود سلیم
معارضان
گروهی از پژوهشگران وجود شخصیتی حقیقی به‌اسم سلیم بن قیس را قبول ندارند؛ مدرسی طباطبایی این اسم را اسمی مستعار برای مولف کتابی شناخته‌گردیده می داند.[۱۰] ابن‌ابی‌الحدید، شارح نهج‌البلاغه نیز ادعا دارد که یکی شیعه ها به وی گفته میباشد سلیم وجود فرنگی ندارد.[۱۱]

عبدالمهدی جلالی در نوشته‌ی‌علمی‌ «پژوهشی درباره سلیم بن قیس هلالی» با مراجعه به ۸۲ کتاب شیعه و سنی، گفته میباشد که درین کتاب‌ها، یا این که نامی از سلیم بن قیس وجود ندارد یا این که چنانچه است صرفا از روش ابان بن ابی‌عیاش و به عبارتی کتاب سلیم میباشد[۱۲] که صرفا راوی کتاب سلیم میباشد و ادعا دارد که او‌را چشم میباشد. به‌گفته جلالی، این شواهد برای ثابت وجود شخصیتی به‌اسم سلیم بن قیس کفاف نمیدهد.[۱۳]

جلالی به دو کتاب رجال ابن‌غضائری[۱۴] و المُتَوارین (گریختگان از دست حجاج بن یوسف) نوشته عبدالغنی بن سعید اَزدی[۱۵] به‌شکل خاص دقت نموده است؛ غضائری در کتاب خویش ادعا دارد علمای شیعه گفته‌اند که سلیم ناشناخته میباشد و ذکری از وی در احادیث وجود ندارد و کتابش نیز ساختگی میباشد.[۱۶] وی همینطور در مکان دیگری از کتابش میگوید علمای شیعه جعل کتاب سلیم را به ابان بن ابی‌عیاش نسبت می دهند.[۱۷]

همینطور در کتاب المتوارین که مورد آن گزارش اسامی افرادی میباشد که از دست حجاج قاضی کوفه گریخته‌اند، نامی از سلیم بن قیس وجود ندارد؛[۱۸] با آنکه ابان ابی‌عیاش راوی اساسی کتاب سلیم، گفته میباشد که وی از دست حجاج گریخت و به عجم رفت.[۱۹] هاشم دارای شهرت الحسنی نیز در کتاب الموضوعات، سلیم بن قیس را مشکوک و جنایتکار به دروغگویی دانسته میباشد.[۲۰]

بازدید : 35
دوشنبه 12 خرداد 1404 زمان : 14:40


محمدحسن آشتیانی(۱۲۴۸-۱۳۱۹ق) فقید و دانا شیعه . وی در نجف، دانش آموز روحانی مرتضی انصاری بود و با وفات مدرس، به طهران رجوع و برگشت و مرجع احکام فقهی عموم این شهر شد. محمدحسن آشتیانی در جایگاه رهبری نهضت مقاومت و اعتراض عموم در جریان واگذاری امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباکو در باطن و بیرون، به یک کمپانی انگلیسی به وسیله ناصرالدین پاد شاه قاجار، کوشید ضمن گوشزد نمودن ضرروزیان‌های اقتصادی این تفاهم نامه، اثر ها سوء فرهنگی و اجتماعی آن را به عموم یادآور خواهد شد که نهایتاً این عمل باعث به صدور فتوای تحریم تنباکو از سوی میرزای شیرازی شد. او در ۲۸ جمادی‌الاول ۱۳۱۹ق/سپتامبر ۱۹۰۱م، در ۷۱ سالگی، در طهران درگذشت. بحرالفوائد فی گستردن الفرائد از اثرها مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد اوست.

معاش‌طومار
میرزامحمّدحسن آشتیانی (۱۲۴۸-۱۳۱۹ق/۱۸۳۲-۱۹۰۱م)، در ۱۲۴۸ق در آشتیان بنا شده در استان مرکزی زاده شد. سه ساله بود که پدرش از جهان آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد رفت.[۱]

مادرش او‌را جهت آموزش قرآن، اکانت و ادبیات فارسی به مدرسه ارسال کرد. وی در ۱۲۶۱ق در حالی که نوجوانی ۱۳ ساله بود، عازم بروجرد شوید.[۲] ۴ سال نزد ملا اسدالله بروجردی(۱۲۷۱ق.)، ادبیات و فقه و اصول را خاطر گرفت و به درس دادن آن ها پرداخت و در به عبارتی سنین نوجوانی، به درس دادن مطوّل پرداخت. به موازات علم آموزی نزد ملا اسدالله بروجردی و درس دادن در مکتب علمیه این شهر، حدود ۱۸ ماه نزد سید محمد شفیع جاپلقی شاگردی رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد کرد.[۳]

در سال ۱۲۶۵ق برای کامل شدن تحصیلات، رهسپار نجف شوید. در آنجا از درس اساتید حوزه نجف خصوصا روضه خوان مرتضی انصاری استفاده نمود. زیرا سنش نادر بود، پشت پرده می‌گرد‌همایی تا آنکه در یک کدام از روز ها بر تاثیر اظهار نظری که در درس می‌نماید، روحانی به آمادگی فوق العاده وی پی میبرد و او را به حضور فرا می خواند. او به زودی چنان در علم آموزی پیش رفت که از خاصّان درس روحانی مرتضی انصاری (۱۲۱۴-۱۲۸۱ق/۱۷۹۹-۱۸۶۴م) به شمار آمد و به خیال و خاطر حُسن تقریر و لطف تعبیری که داشت، درس مدرس را برای دیگرافراد تقریر می کرد و به لسان الشیخ آوازه یافت و تقریرات معلم را شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد می‌نوشت.[مستلزم منبع][۴][۵]

آشتیانی بعد از وفات روحانی، به طهران آمد (۱۲۸۲ق/۱۸۶۵م). او اول فقیهی بود که پژوهش ها و تفکر‌های جدید روحانی انصاری را به‌ویژه در حرفهّ اصول، در طهران تکثیر بخشید و به همین باعث طالبان دانش از هر کناره به سوی وی روی آوردند. در طهران مسئولیت رهبری روضه خوان به دوش او به زمین خورد و وی بر دیگر فقها برتری یافت.[مستلزم منبع]

آشتیانی در ۱۳۱۱ق/۱۸۹۳م به مسافرت حج رفت. به سامرا نیز مسافرت کرد و میرزای شیرازی و طلاب این شهر از وی به گرمی استقبال کردند.[مستلزم منبع]

درس دادن در حوزه علمیه طهران
محمدحسن آشتیانی در سال ۱۲۸۱ق در حالی که به جايگاه علمی اجتهاد رسیده بود، به کشور‌ایران رجوع و بومی طهران شد.

وی در اصول فقه، مباحث نو و نکته‌های پژوهشی عمیقی را مطرح کرد. طلاب به محضرش شتافتند تا از پرتو علم وی به کارگیری نمایند. رفته رفته او بر بقیه عالمان طهران پیشی گرفت و آیتم اعتنا طبقات متعدد جامعه واقع شد.[۶] او علاوه بر تشکیل حوزه علمیه در طهران و پرداختن به درس دادن معارف شرعی، از وضعیت اجتماعی نیز غافل عدم وجود و به مسائل جامعه اعتنا داشت و درتوان تجهیزات و مقدورات، در جهت رفع اشتباهات و خلل ها عموم می کوشید. به همین استدلال، وی مقام رفیعی بین هم محلی طهران و بقیه نقاط جمهوری اسلامی ایران پیدا کرد.[۷]

ضمن اعتنا و موشکافی که در گفت و گو‌های اجتهادی داشت، دارنده ذوق وسلیقه خاص و بیانی گیرا بود و این خصوصیت بر آوازه و برتری علمی وی خاطر نشان نمود.[۸] از هنگام ورود به کشور ایران تا مجال رحلتش، مرجع احکام فقهی بود[۹] و در یک سری سال انتها قدمت، متولی و متصدی تک تک اوقافی که تولیت آن‌ها با اعلمِ علمای طهران بود، نظیر موقوفات مکتب علمیه مروی شوید.[۱۰]


مکتب علمیه مروی در طهران
ستیز با استبداد
محمدحسن آشتیانی در رده رهبری نهضت مقاومت و اعتراض عموم در جریان واگذاری امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباکو در باطن و بیرون به یک کمپانی انگلیسی به وسیله ناصرالدین سلطان قاجار در مسافرت سوم خویش به اروپا، در سال ۱۳۰۶ق،[۱۱] کوشید خلال گوشزد نمودن خسارت‌های اقتصادی این تفاهم نامه، اثر ها سوء فرهنگی و اجتماعی آن را به عموم یادآور گردد. این فعالیت باعث به صدور فتوای تحریم تنباکو از سوی میرزای شیرازی شد.

این اتفاق بدین شکل بود که هنگامی در رجب ۱۳۰۷ق/فوریه ۱۸۹۰م ناصرالدین فرمان روا قاجار (۱۲۴۷-۱۳۱۳ق/۱۸۳۱-۱۸۹۵م) امتیاز انحصار دادوستد توتون و تنباکو را به یک کمپانی انگلیسی اعطا کرد، میرزاحسن به همپا علمای دارای اعتبار دیگر به مخالفت برخاست. او با سلطان و صدراعظم اذعان کرد‌وگو کرد و ضرر و زیان‌های ناشی از اعطای امتیاز را برشمرد، امّا آن ها برای شنیدن اینگونه سخنانی گوش شنوا نداشتند.

پس مخالفت ادامه یافت و عمل به صدور حکم تحریم استفاده توتون و تنباکو از طرف میرزای شیرازی کشید (ربیع‌الثانی ۱۳۰۹ق/نوامبر ۱۸۹۱م). آشتیانی حکم میرزا را فی مابین عموم منتشر ایجاد کرد و در تشویق آن‌ها به مخالفت با دخالت کافران در شغل های مسلمان‌ها، عملکرد فراوان به عمل پیروزی.

زیرا فعالیت پایداری شدیدشد، فرمانروا‌ طومار‌ای به آشتیانی نوشت و به خشونت از وی خواست که برای کنسل حکم تحریم میرزای شیرازی مبادرت نماید. آشتیانی در پاسخی که برای فرمانروا ارسال کرد، به زیرکی به وی فهماند که‌این فعالیت از وی ساخته وجود ندارد و حکم میرزای شیرازی، تا‌هنگامیکه امتیاز به کلی کنسل نشود، به قوت خویش باقی خواهد ماند؛ و نیز پادشاه را متوجه کرد که عموم از دخالت بیگانگان در کارها مرزو بوم، منزجر گردیده‌اند.

ناصرالدین سلطان قاجار در آغاز از درِ ملایمت درآمد، البته مقداری بعد از آن به خشونت گرایید و از آشتیانی خواست که در میان خروج از طهران و کشیدن علنی قلیان، یک کدام از را برگزیند و وی خروج از طهران را برگزید. تمامی علمای گرانقدر طهران خویش را مهیا ساختند تا همدم آشتیانی پایتخت را سوراخ نمایند. عموم باخبر شدند و شوریدند و به کاخ سلطنتی حمله بردند که درنتیجه ۳۰ بدن از آن‌ها کشته و زخمی شدند؛ البته توانستند از خروج آشتیانی از شهر پرهیز نمایند. عاقبت ناصرالدین‌فرمانروا تسلیم شد و امتیاز کنسل شوید.

بعد از کنسل امتیاز داخلی و فرنگی، امین السلطان از میرزای آشتیانی حکم مجوز را میخواهد که وی در پاسخ می گوید: « اوضاعِ این حکم از اینجانب وجود ندارد، تا رفعِ آن از اینجانب و به دست اینجانب باشد. جلوگیری کردن این حکم از حضرت حجت‌الاسلام (میرزای شیرازی) بوده، رفع این نهی کردن نیز موکول به جناب وی میباشد ».[۱۲]

بازدید : 20
شنبه 10 خرداد 1404 زمان : 17:31


سید حمزة بن علی بن زهره حسینی حلبی دارای شهرت به ابن‌زهره، عالم، اصولی، متکلم و نحوی، یکی‌از علمای شیعه در قرن ششم هجری قمری میباشد. او مولف کتاب شرعی غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع میباشد و به این رو اورا صاحب و مالک غنیه مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد می گویند.

از مشهورترین شاگردان او می‌اقتدار شاذان بن جبرئیل قمی، محمد بن جعفر مشهدی و ابن ادریس حلی را اسم پیروزی.

به دنیا آمدن و نسب
ابن‌زهره در ماه رمضان سال ۵۱۱ هجری قمری در شهر حلب متولد شد. او از سادات شریف بوده و نسبش به اسحاق بن جعفر میرسد که از این جهت به «‌اسحاقیون‌» آوازه داشتند. برخی گفته‌اند نسب ابن‌زهره با ۹ یا این که ۱۲ واسطه به امام جعفر درست گو(ع) آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد میرسد.[۱]

محمدباقر خوانساری می‌نویسد: نسب سید بن زهره حلبی با دوازده واسطه به امام جعفر راست گو(ع) می رسد که تمامی از سادات بزرگوار میباشند.[۲]

میرزا عبدالله افندی اصفهانی نیز نسب ابن‌زهره را این سیرتکامل بازگو رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد می‌نماید:

السید عزالدین ابوالمکارم حمزه بن علی بن أبی المحاسن زهره بن أبی علی الحسن بن أبی المحاسن زهرة بن أبی المواهب علی بن أبی تندرست محمد بن ابراهیم محمد النقیب بن علی، بن أبی علی احمد بن أبی جعفر محمد بن ابی عبدالله الحسین بن أبی ابراهیم اسحاق الموتمن بن أبی عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه‌السلام الحسینی الحلبی. شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد
خویشان
ابن‌زهره از فامیل شریف و از سادات شیعه دوازده امامی در حلب بودند که جد اعلای آن ها از مدینه کوچ کرده و در دهکده حران در حومه حلب سکونت کرد. این خانواده همواره شعاع دانش، ادب و دیانت بوده و بخش اعظمی از محققان شیعه از آن‌ها سود کرده‌اند. ابن‌زهره از مشهورترین اشخاص این بستگان میباشد؛ تا آنجا که هرگاه «‌ابن‌زهره‌» فارغ از قرینه به فعالیت رود، غرض اوست.[۳]

منزلت علمی ابن‌زهره
ابن‌زهره در علم ها گوناگون دارنده تالیفاتی بوده که فقط یکی‌از کتابهای وی به اسم: «‌غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع‌» بجا باقی مانده میباشد. کتاب «‌غنیه‌» در زمان‌ای که رکود اصول و فقه در آن محسوس بود، شاهکاری قابل ثنا میباشد. نقّادی‌ها و مخالفت هایی که ابن‌زهره در‌این کتاب با روضه خوان طوسی نموده، مورد انتقاد آرای قدما را آماده نموده است. این کتاب دارنده سه قسمت سخن، فقه و اصول فقه میباشد.

چگونگی دعوا‌ها در «‌غنیه‌» نماد دهنده حجم اطّلاع ابن‌زهره بر اصول عامّه و خاصّه و دقّت نظرهای وی میباشد.

بعضا از آرای اصولی ابن‌زهره
ابن‌زهره در دعوا دستور اعتقاد دارد که مطلق دستور به حیث لغوی خیر مقتضی وجوب میباشد و خیر مقتضی استحباب، امّا از منظر دینی بر وجوب دلالت می‌نماید. همینطور از نظر ابن‌زهره دستور از منظر دینی بر فور دلالت داراست، امّا بالوضع خیر بر فور دلالت می‌نماید و خیر بر تراخی، برخلاف لحاظ روضه خوان طوسی.[۴]
از طریقه ابن‌زهره نهی نیز از لحاظ دینی دلالت بر حرمت دارااست، امّا نهی از شیء دلالت بر خرابی منهی عنه نمی‌نماید، برخلاف حیث روحانی طوسی.[۵]
 از نظرگاه ابن‌زهره ادات مردم برای رساندن معنای مردم حال و روز نشده‌اند؛ چون این لفظ ها هم برای رساندن معنای مردم کاربرد دارا هستند و هم برای ذکر معنای خاص. این نگرش ابن‌زهره مخالف لحاظ روضه خوان طوسی درین باب میباشد.[۶]
از بینش ابن‌زهره مضمون‌ وصف حجّت وجود ندارد.[۷]
در حجّیت خبر پی درپی ابن‌زهره سه شرط ذکر می‌نماید:
ویّلا، عدد راویان به حدّی از کثرت باشد که عادتا اتفاقشان بر کذب محال باشد، ثانیا، دانسته خواهد شد که مخبران انگیزۀ مشترکی برای ذکر لاف ندارند، ثالثا، مخبران نسبت به آن چه خبر میدهند، شبهه و تردیدی نداشته باشند.[۸]

خبر واحد از طریقه ابن‌زهره دانش آور وجود ندارد و صرفا در صورتیکه که مخبر عادل باشد ظنّ آور میباشد. همینطور از حیث ابن‌زهره عقلا تعبّد به خبر واحد روا میباشد، امّا از لحاظ دینی بر تعبّد به خبر واحد دلیلی نیست. او درین حیث موافق با سید مرتضی و مخالف بینش روحانی طوسی میباشد.[۹]
در ارتباط قیاس و اجماع نیز، او حیث دارای اسم و رسم امامیه در آن فرصت را قبول داراست.[۱۰]
کلام بزرگان
روحانی حر عاملی میگوید: وی فردی فاضل، دانا، موثق، جلیل القدر میباشد و تصنیفات متعددی دارااست.[۱۱]

علامه مجلسی اورا دانا بدون نقص حافظه می‌نماید.[۱۲]

محدث نوری می‌نویسد: حمزة بن علی بن زهرة دانا جلیل القدر که دارای اسم و رسم به «‌صاحب و مالک غُنیة‌» میباشد؛ وی، پدرش، جدش، برادرش و اخوی زاده‌اش از اکابر فقهای ما می باشند و خانواده‌شان خویشان باعظمتی در حلب می‌باشند.[۱۳]

محدث قمی میگوید: ابن‌زهره حلبی فقید فاضل جلیل القدر و عالم شناخته گردیده‌ای میباشد که دارنده تصنیفات بسیار در امامت، فقه، نحو میباشد.[۱۴]

اساتید
علی بن زهره حلبی، بابا ابن‌زهره.
السید ابوالمحاسن زهره الحلبی، جد ابن‌زهره.
أبو منصور محمد بن الحسن بن منصور نقاش موصلی.
ابوعبدالله حسین بن طاهر بن حسین، که از روضه خوان ابو الفتوح قصه نقل نموده است.[۱۵]
شاگردان
عبدالله بن علی بن زهره، اخوی ابن‌زهره.
سید محی‌الدین محمد بن عبدالله، برادرزاده‌اش.
شاذان بن جبرئیل قمی.
محمد بن جعفر مشهدی، تالیف کننده کتاب «‌المزار».
معلوم الدین سلامت بن بدران مصری مازنی.
ابن ادریس حلی، نویسنده کتاب «‌السرائر».
عزالدین ابوالحرث محمد بن حسن بغدادی.[۱۶]
اثرها و تألیفات
غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع پر اسم و رسم به الغنیة و دارای اسم و رسم‌ترین تاثیر ابن‌زهره که در سه مورد صحبت، اصول فقه و فقه استدلالی گفت و گو می‌نماید.
الاعتراض علی الکلام الوارد اینجانب حمص
الجواب عما ذکره مطران
الجواب عن الکلام الوارد اینجانب ناحیة الجبل
پاسخ المسائل الواردة اینجانب بغداد
قبس الانوار فی نصرة العترة الاخیار
پاسخ الکتاب الوارد اینجانب حمص
مسألة فی الرد علی المنجمین
مسأله تحریم فقاع
تحقیق مسأله که معبود متعال جبار وحی میباشد
پژوهش مسأله مجوز نکاح متعه
نوشته‌ای در رسیدگی مورد اندیشه و تاخیر
النکت
نقض اشکالات فلاسفه.[۱۷]
وفات
وی در رجب سال ۵۸۵ق در ۷۴ سالگی در حلب وفات یافت و در دامنه کوه جوشن در مجاورت مشهدالسقط دفن شوید.[۱۸] بر روی سنگ قبر او اینگونه آمده میباشد:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، هذه تربة الشّریف الاوحد رکن الدّین ابی المکارم حمزة بن علی بن زهرة بن علی بن محمدبن محمدبن احمدبن محمدبن الحسین بن اسحاق بن جعفر الصادق صلوات الله علیه و علی ابائه و ابنائه الائمة الطاهرین و کانت وفاته فی رجب خمس و ثمانین و خمسمائة رضی الله عنه.[۱۹]
پانویس
دائرة المعارف گرانقدر اسلامی.
خوانساری، روضات الجنات، ج۲، ص۳۷۴.

بازدید : 21
پنجشنبه 8 خرداد 1404 زمان : 10:41


محمدحسین کشف کننده الغطاء (۱۲۹۴ ـ ۱۳۷۳ق/۱۲۵۶ ـ ۱۳۳۳ش) دانا نواندیش عراقی از خویشاوندان کشف کننده‌الغطاء و مرجع تاسی در نجف بود. وی در فقه، حرف، خطابه، ادبیات عرب، فلسفه و حکمت، تعبیروتفسیر و عرفان تبحر داشت. اورا از اولیه فقیهانی دانسته‌اند که طرز فقه مقایسه‌ای یا این که تطبیقی را در فقه‌پژوهی حوزه علمیه نجف، شروع مسجد غدیر بلوار معلم مشهد کرد.

کتاب اصل الشیعة و اصولها در معرفی و حفاظت از شیعه که با اسم دین ما به فارسی ترجمه گردیده، تاثیر کشف کننده‌الغطاء میباشد. وی گرفتاری‌های بیداری و وحدت اسلامی داشته، و تلاشش در معرفی شیعه و هواخواهی از آن، بیشتر برای آماده ساختن بستر تخمین و اتحاد فی مابین مذهب ها اسلامی بود. به اعتقاد بعضا وی از احیاگران دانش حرف اسلامی میباشد. کشف کننده الغطاء به حوزه اجتماع و سیاست عنایتی ویژه داشت و در نبردهای مسلحانه علیه اشغالگران انگلیسی طی پیکار اولیه جهانی کمپانی مسجد غدیر فلاحی مشهد کرد.

معاش و شخصیت
کشف کننده الغطاء در سال ۱۲۹۴ق در محله عَمّاره نجف به‌عالم آمد.[۱] جعفر کشف کننده‌الغطاء (متوفای ۱۲۲۸ق)، جد اوست و مشهورترین عضو بستگان کشف کننده الغطاء و از مراجع تاسی اوایل قرن سیزدهم قمری در عالم تشیع بوده که اکثری از فرزندان و نوادگان او از پژوهشگران و مجتهدان عراق به شمار میایند.[۲] علی کشف کننده ا لغطا (متوفی ۱۳۲۰ق)، بابا محمدحسین[۳] و روضه خوان احمد(متوفی ۱۳۴۴ق) برادرش نیز از مراجع تاسی مسجد بابا غدیر مشهد بوده‌اند.[۴]
کشف کننده الغطاء در ۱۸ ذی‌القعده ۱۳۷۳ق در کرند کرمانشاه درگذشت.[۵] پیکر او‌را به نجف منتقل کردند و لاشه‌اش تا آرامستان وادی السلام تشییع شد. عشق‌مندان به وی، در شهرهای متفاوت عراق، جمهوری اسلامی ایران، پاکستان، لبنان و بخش اعظمی از کشورهای مسلمان مراسم یادبودی برایش برپا کردند.[۶] تولیت مکتب علمیه «معتمد» با پیشینه یک قرن بر ذمه خویشاوندان کشف کننده الغطا بود. این جای که وقتی رونقی چشمگیر داشت به گذر زمان مجال رو به فساد بنیان؛ البته محمدحسین کشف کننده الغطاء آن را نوسازی کرد و رونقی نو بدان داد.[۷] کتابخانه مکتب کشف کننده الغطا از کتابخانه‌های گران قدر نجف بود که کتاب‎‌های خطی کمیابی در آن مسجد بابا قدرت مشهد وجود داشت.[۸]

خُلق و اخلاق کشف کننده الغطاء را بسیار ستوده‌اند. باوجود مراجعات بخش اعظمی که از نقاط متعدد به وی داشتند و طومار‌های فراوانی که از سوی عموم و مقامات مذهبی و اجتماعی به دستش می سید، از فعال سازی دفتر کار و استعمال سایرافراد در کارها فردی خود خودداری میکرد. وی طومار‌ها را خویش جواب می‌اعطا کرد و گاه پایین به عبارتی کاغذی که به دستش می سید، جواب را می‌نوشت و برگه را بازمی‌گرداند. کشف کننده الغطاء از موقعیت طلاب و شاگردان خویش نیز غافل عدم وجود و توانست برای طلاب مکتب، معافیت تحصیلی بگیرد.[۹]

علم آموزی علم ها شرعی
محمد حسین در ۱۰سالگی وارد حوزه علمیه نجف شد و در کنار علم آموزی علم ها حوزوی به پژوهش ادبیات عرب پرداخت. ۱۵ساله بود که کتاب العبقات العنبریه را درباره قبیله خویش نوشت.[۱۰] در ۱۸سالگی به درس بیرون فقه و اصول، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی و آخوند خراسانی خط مش یافت.

وی در کنار فقه، اصول و تعبیروتفسیر، فلسفه و عرفان را نیز نزد اساتید یادگرفت.[۱۱] برخی از دانشمندان براین باورند که در کنار آوازه بُعد سياسى و فقهى، محمد حسين كاشف الغطاء و داشتن تقلید کننده، ادبيات قسمت عظيمى از شخصيت شيخ را تشكيل داده میباشد. [۱۲][یادداشت ۱]

استادان
سال‌ها نزد استادان حوزه علمیه نجف مانند محمدحسن مامقانی، مصطفی تبریزی، محمدباقر اصطهباناتی، احمد شیرازی، علی‌محمد نجف‌آبادی، ملا علی‌اصغر مازندرانی، آقا رضا همدانی، محمدتقی شیرازی و میرزا حسین نوری به شاگردی پرداخت.[۱۳] بیان کننده درین در میان، کشف کننده الغطاء عشق و علاقه ویژه‌ای به محدث نوری داشته و زیر تأثیر معنوی وی بوده میباشد.[۱۴]

کشف کننده الغطاء یک‌سری زمان در درس بیرون فقه و اصول سید محمدکاظم طباطبایی یزدی و آخوند خراسانی کمپانی کرد[۱۵] تا توانست به اجتهاد دست یابد. او شرحی چهار جلدی بر کتاب العروة الوثقی نوشته سید محمدکاظم طباطبایی یزدی نگاشت که احتمالاً اول شرحی میباشد که بر این کتاب نوشته‌اند.[۱۶]

شاگردان
سید محسن حکیم، محمدجواد مغنیه ناصر مکارم شیرازی، ابوالقاسم گرجی[۱۷] و سید محمدعلی حاکم طباطبایی امام آدینه تبریز و محمدعلی معلم افغانی از شاگردان اویند.[مستلزم منبع]

مرجعیت
کشف کننده الغطاء مرجعیت عام نداشت. وی بعداز درگذشت برادرش احمد آل کشف کننده الغطا و سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، با وجود مرجعیت عام سید ابوالحسن اصفهانی، گزینه برگشت برخی شیعه‌ها در هند، جمهوری اسلامی ایران، افغانستان، مسقط، و نیز عشایر عراق بود.[مستلزم منبع]

بازدید : 14
سه شنبه 6 خرداد 1404 زمان : 15:10


تَبْصِرَةُ الْعَوام فی مَعْرِفَه مَقالات الْاَاسم دارای شهرت به تبصرة العوام کتابی دربارۀ ادیان و مذهب ها بوده که در سال ۶۳۰ به کتابت درآمده میباشد. در متن مهم کتاب ذکری از اسم مؤلف وجود ندارد، به همین ادله کتاب به نادرست به مرتضی بن قاسم داعی حسنی رازی نسبت داده شده بوداما تالیف کننده کتاب جمال الدین محمد بن حسین بن حسن رازی آبی رنگ میباشد و این مطلبی میباشد که در ترجمه عربی این تاثیر که در به عبارتی سده هفتم نگاشته گردیده به آن تصریح شد‌ه‌است. مولف، تاثیر دیگری به اسم نزهه الکرام دارااست. مولف در‌این کتاب آغاز به مطرح شدن ادیان قبل از اسلام پرداخته و آن‌گاه در مباحث مرتبط با اسلام، با اصل قرار دادن دو فرقۀ شیعه و اهل سنت، به توضیح حدیث افتراق و شمارش شاخه‌های مختلف این دو فرقه مهم و ثابت ناجی بودن مذهب اثناعشریه مسجد غدیر بلوار معلم مشهد پرداخته میباشد.

اسم تالیف کننده
اسم مؤلف در متن کتاب به صراحت نیامده میباشد[۱] براین اساس اختلافاتی در گزینش اسم مولف به وجود آمده میباشد.

دانش الهدی
در بعضی کتاب ها چاپی مؤلف سید مرتضی دانش الهدی (۳۵۵-۴۳۶ ه‍.ق) مذکور میباشد که در متن مهم کتاب ذکری از آن به در بین نیامده البته در لبه برخی ورژن‌ها اضافه گردیده است[۲] با اعتنا به تاریخ تخمینی تألیف این تاثیر- یعنی نزدیک به یک قرن و نیم بعد از درگذشت سید مرتضی- انتساب به وی درست وجود ندارد.[۳]همینطور بایستی بدین نکته حائض اهمیت اشاره نمود که گرچه اسم و نسب تالیف کننده، ابتدا و اجرا نسخۀ عربی چندبار تکرار گردیده‌است، البته کنیه «المرتضی» در آن چشم نمیشود. التفات این ترجمه بدان باعث میباشد که ترجمه کننده به نسخۀ اصل دست خط دسترسی داشته مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.[۴]

سید مرتضی رازی
همینطور این صحبت که مؤلف، معاصرِ ابوحامد محمد غزالی (۴۵۰ ۵۰۵ق) بوده و در مناظره‌ای که میان این دو درباره امامت انجام یافته، بر غزالی غالب و موجب تغییر و تحول مذهب او شد‌ه‌است[۵]از حیث تاریخی پذیرفتنی وجود ندارد.[۶] آقا محمدعلی کرمانشاهی نیز در مقامع الفضل در احتمال وقوع این مناظره شک نموده است[۷] شوشتری[۸] نیز بر ناسازگاری این مناظره با مسلّمات تاریخی تأکید کرده و مناظره را دربین غزالی و سیدمرتضی ثانی، برادرزاده دانش الهدی و پسر سید رضی، بیان نموده است؛ ولی افندی اصفهانی[۹] این «توجیه» را «غیر وجیه»(اسمُوَجَّه) خوانده و خلال نقل و ردِّ لحاظ عده ای که تبصرة العوام را تألیف سیدمرتضی ثانی می دانند، پیمان پر اسم و رسم را پذیرفته میباشد. حکایتی درباره سید مرتضی رازی و تشیع غزالی به وسیله او معروف میباشد و بعضا به سبب ساز نفی انتساب تبصرة العوام از رازی به نفی اصل این حکایت پرداخته‌اند. در حالی که آن اتفاق ارتباطی با ثابت یا این که نفی انتساب تبصرة العوام به رازی ندارد و در امر تشیع غزالی جداگانه از گفت و گو تبصرة العوام نیز می‌اقتدار به حکایت مناظره رازی با غزالی مسجد بابا غدیر مشهد پرداخت.[۱۰]

عهد پر اسم و رسم: سید مرتضی بن قاسم داعی حسنی رازی
بنابر عهد دارای شهرت، کتاب را مرتضی بن قاسم داعی حسنی رازی تألیف نموده است. ولی این انتساب را نمی‌اقتدار تأیید کرد، چون او و برادرش، ابوحارث مجتبی بن داعی، هر دو از مشایخ منتجب الدین رازی (متوفی بعداز ۵۸۵ ه‍.ق) بوده‌اند، ولی منتجب الدین در اثر ها خویش هیچ اشاره‌ای به اینگونه تألیفی از مرتضی بن قاسم نمی‌نماید. بعلاوه، عدم تطبیق مجال تألیف تبصرة العوام با تاریخ حیات این فرد حاکی از نادرستی این عهد و پیمان مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.[۱۱]

سید مرتضی رازی
انتساب کتاب به سید مرتضی رازی که در گزارش ریو در فهرست نسخه ها خطی فارسی در موزۀ بریتانیا[۱۲] درست نبوده و نیز معجزه حسین کنتوری که به ورژن کهنی از این کتاب دسترسی داشته میباشد،[۱۳]، به آشنایی مؤلف این تاثیر کمکی نمی‌نماید.[۱۴]

ابوالفتوح رازی
همینطور تبصرة العوام را از اثرها ابوالفتوح رازی، مفسر شیعی، نیز برشمرده‌اند، البته از‌آن‌جا‌که وفات او را تقریباً در نصفه اولیه قرن ششم قمری دانسته‌اند، این انتساب اشتباه خوانده گردیده‌است.[۱۵] قبل از این، ابوالفتوح رازی به تصوف تمایل داشته میباشد و ذَمّ صوفیه در تبصرة العوام برهان دیگری بر نادرستی این انتساب میباشد.[۱۶]

جمال الدین محمد بن حسین بن حسن رازی آبی‌رنگ
روحانی حسین بطیطی، معنی کننده این کتاب به عربی، به اصلِ دست خط کتاب تبصرة العوام دسترسی داشته و انجامۀ تالیف کننده را عینا نقل نموده است. بنابر انجامۀ یادشده، جمال الدین محمد بن حسین بن حسن رازی در ۱۰ شعبان ۶۳۰ ه‍.ق در شیراز، تایپ کردن کتاب تبصرة العوام را به نقطه پایان برده میباشد.[۱۷]. همینطور بطیطی نسبت «آبی رنگ» را نیز به نسبت رازی مولف افزوده[۱۸] و آبه یا این که آوه در حوالی قم، یکی دیرین‌ترین سکونت گاه‌های شیعی در کشور‌ایران بوده میباشد.[۱۹] مطابق این نسبت، تالیف کننده تبصرة العوام، یا این که حداقل قوم وی اهل آوۀ قم بوده، یا این که مدتی در انجا سکونت داشته‌اند.

بازدید : 18
دوشنبه 5 خرداد 1404 زمان : 15:51


شهاب‌الدین عبدالله شوشتری (تُستری) (۹۲۰ یا این که ۹۳۰-۹۹۷ق) فقید و متکلم شیعۀ در زمان صفویه و ملقب به شهید ثالث. او آیتم احترام فرمان روا طهماسب نخستین قرار گرفت و به مشهد مهاجرت کرد. طبق ورقه ها و مدارک تاریخی، وی در مشهد، جلسات علمی برگزار میکرد و مدیر حوزه علمیه این شهر مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بود.

شوشتری اثراتی در مورد حدیث و صحبت داراست و شاگردانی همانند بایزید بسطامی دوم داشته میباشد. در سال ۹۹۷ق، حکم کننده بخارا، شوشتری را بازداشت کرد و به بخارا موفقیت. او بعداز مناظرات علمی با علمای حنفی بخارا و موفقیت بر آن‌ها، به امر قاضی به قتل رسید و جسدش آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد سوزانده شد.

معرفی
شهاب‌الدین عبدالله بن محمود بن سعید شوشتری (تُستری) ملقب به شهید ثالث از عالمان شیعۀ قرن دهم هجری قمری میباشد.[۱] در بعضا منابع از وی با تیتر شهید رابع نیز حافظه گردیده است.[۲] به وی کنیه عَقّاب نیز رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد داده‌اند.[۳]

از شهاب‌الدین شوشتری اثراتی حدیثی و کلامی باقیمانده میباشد.[۴] بعضا از اثرها شوشتری عبارتند از: «الاربعین فی فضائل امیرالمؤمنین»، «فی الامامة» و «الرد علی شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد العامة».[۵]

بایزید بسطامی دوم و حسین بن شمس‌الدین ساعدی از شاگردان وی بوده‌اند.[۶]

معاش
شهاب‌الدین شوشتری، احتمالاً در سال ۹۲۰ یا این که ۹۳۰ق[۷] در شوشتر چشم به جهان گشود و علم آموزی علم ها سنجیده و منقول را در شیراز شروع نمود.[۸] آن گاه نزد علمای دمشق و آن‌گاه جبل‌استدلالِ لبنان رفت.[۹] مدرس وی در جبل‌دلیل را ابراهیم بن علی بن عبدالعالی میسی دانسته‌اند.[۱۰] او آیتمِ احترامِ سلطان طهماسب صفوی قرار گرفت.[۱۱] طبق سندها تاریخی، فرمان روا طهماسب به وی اجازۀ سکونت در کشور ایران را اعطا کرد[۱۲] و وی به مشهد سفر کرد.[۱۳]

سکونت در مشهد
از گزارش‌های تاریخی بر می آید که شهاب‌الدین شوشتری در مشهد، جلسات درسی و اخلاقی برگزار می‌نموده است.[۱۴] همینطور او‌را مدیریت حوزۀ علمیۀ مشهد در آن فرصت برشمرده‌اند.[۱۵] اورده شده که هنگامی فرمانروا عباس اولیه از هرات وارد مشهد شد، شهاب‌الدین شوشتری کمر او‌را تحت عنوان پادشاه کشور ایران بست و در حضور وی خطبۀ شاهى را به نام پاد شاه عباس خواندند.[۱۶] به گفتۀ محدث نوری، پادشاه عباس، در مقطعِ اقامتش در مشهد در برخی از جلسات درس شهاب‌الدین حاضر میشد.[۱۷] همینطور درین مقطع، شوشتری بعضا از اثر ها خویش را برای علمای ماوراء النهر (ازبکستان مدرن) می‌نبی میباشد.[۱۸]

دستگیری و شهید شدن در بخارا
در سال ۹۹۷ق حکم کننده اُزْبَک بخارا، مشهد را محاصره کرد و بعداز ورود به شهر و قتل‌عام عموم آن، شوشتری را بازداشت کرد و به بخارا پیروزی.[۱۹] طبق برخی گزارش‌ها، شوشتری برای محافظت جان خویش در بخارا اظهار‌کرد که سنی و شافعی میباشد.[۲۰] آورده شده شهاب‌الدین شوشتری بعد از مناظراتی که با علمای حَنَفی بخارا داشت و در گفت و گو‌های علمی بر آنان غالب شد،[۲۱] علمای بخارا به پاد شاه گفتند که عقاید وی مایۀ انحراف عوام میباشد و بایستی او‌را اعدام کرد.[۲۲] طبق منابع، به فرمان حکم دهنده بخارا او‌را با ضربات شمشیر كشتند و جسدش را در ميدان بخارا به حریق كشيدند.[۲۳]

پانویس
کریم ومهربان‌لو، «شوشتری، شهاب‌الدین»، ص۷۳۳.
نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸، ج۲۰، ص۲۶۹.
افندی، ریاض العلماء. ۱۴۰۱ق، ج۷ ص ۱۵۴.
آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، بی‌تا، ج۴، ص۱۲۸.
آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، بی‌تا، ج۴، ص۱۲۸.
کریم ومهربان‌لو، «شوشتری، شهاب‌الدین»، ص۷۷۳.
نجفی، «ملا عبدالله شوشتری( ۹۹۷ق) شهید بخارا»، وب سایت الاثر.
سبحانی، موسوعة طبقات الفقها، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۱۴۰.
صائب، معجم مورخی شیعه، ۱۴۰۲۲ق، ج۱، س ۵۳۱.
سبحانی، موسوعة طبقات الفقها، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۱۴۰.
زرکلی، الاعلام،: قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء، ۱۹۸۹م، ج۴، ص۱۳۶.
کریم ومهربان‌لو، «شوشتری، شهاب‌الدین»، ص۷۷۳.
صائب، معجم مورخی شیعه، ۱۴۰۲۲ق، ج۱، س ۵۳۱.
نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸، ج۲۰، ص۲۷۰.
کریم و مهربان‌لو، «شوشتری، شهاب‌الدین»، ص۷۷۳.
شاملو، قصص الخاقانی، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص ۱۲۶؛جلالی، «سیری در آفاق حرکتهای فقاهتی و سیاسی خراسان از عباسیان، تا افشاریان»، ص۴۳.
نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸، ج۲۰، ص۲۷۰.
آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، بی‌تا، ج۴، ص۱۲۸.
جلالی، «سیری در آفاق حرکتهای شرعی و سیاسی خراسان از عباسیان، تا افشاریان»، ص۴۴-۴۵.
نجفی، «ملا عبدالله شوشتری( ۹۹۷ق) شهید بخارا»، وبسایت الاثر.
نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸، ج۲۰، ص۲۷۰.
معلم، ریحانة الادب، ۱۳۶۹ش، ج۴، ۱۵۲؛ نجفی، «ملا عبدالله شوشتری( ۹۹۷ق) شهید بخارا»، تارنما الاثر.
کلباسی، «پیشگفتار» در آهسته‌قسمت دل داغديدگان‌، ۱۳۸۰ش، ص۲۱.
منابع
آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، طبقات اعلام الشیعة، قم، اسماعیلیان، بی‌تا.
افندی، عبدالله بن عیسی‌بیگ، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، قم، کتابخانه همگانی حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۱ق.
جلالی، غلامرضا، سیری در آفاق تکان‌های فقهی و سیاسی خراسان از عباسیان، تا افشاریان، حوزه، شماره ۷۸، بهمن و اسفند ۱۳۷۵ش.
زرکلی، نه الدین، الأعلام: قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء اینجانب العرب و المستعربین و المستشرقین، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۹م.
سبحانی تبریزی، جعفر، تیم علمی، موسوعة طبقات الفقهاء، قم، مؤسسه امام درست گو(ع)، ۱۴۱۸ق.
شاملو، اما‌قلی بن داود قلی، قصص الخاقانی، وزارت فرهنگ و تمدن و پند اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۷۵ش.
عبدالحمید، صائب، معجم مؤرخی الشیعة، قم، مؤسسة دائرة المعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۴ق/۲۰۰۴م.
مهربان‌لو، نکو، «شوشتری، شهاب‌الدین» در دانشنامه عالم اسلام، جلد ۲۷، طهران، راءس دائرةالمعارف گرانقدر اسلامی، بی‌تا.
کلباسی، مجتبی، «پیشگفتار»، در آهسته نصیب دل داغدیدگان، نوشتۀ شهید ثانی، زین الدین بن علی، قم، انتشارات روح، ۱۳۸۰ش.
استاد، محمدعلی، ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکنیة أو اللقب، طهران، خیام، ۱۳۶۹ش.
نجفی، محمدعلی، «ملا عبدالله شوشتری(۹۹۷ق) شهید بخارا»، وب سایت الاثر. تاریخ بازدید: ۱۵ آبان ۱۴۰۳ش.
نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۷م.

بازدید : 22
شنبه 3 خرداد 1404 زمان : 16:35


اَبوالعَبّاس عبدالله بن محمد (۱۰۵-۱۳۶ق) دارای شهرت به اَبوالعَبّاس سَفاح (حکومت: ۱۳۲-۱۳۶ق) اول خلیفه عباسی بود. سفاح اکثری از اشخاص بنی‌امیه را برای ثبت حکومت خویش به قتل رساند. او بر مجموع قلمرو بنی‌امیه مسلط شد و اشخاصی از خویشان خویش را بر آن ها حکم دهنده کرد. سفاح سعی میکرد تا آحاد معارضان حکومتش را از بین بردارد و آحاد کودتا‌هایی را که علیه وی اجرا می‌گرفت، سرکوب مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد سازد.

ابو‌العباس ارتباط گرمی با علویان نداشت و برای هجران از آنان، محل اقامت خویش را از کوفه به انبار منتقل کرد. امام درستگو(ع) در بعدازظهر سفاح می‌زیست و از وی تقیه می کرد. سفاح در ذی‌الحجة سال ۱۳۶ق درگذشت و در قصر خویش آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد دفن شد.

به اعتقاد برخی از دانشمندان، عباسیان داستان‌هایی جعل کردند تا او‌را موعود جلوه دهند؛ از این رو ماجرا‌های نام برده در امر پیش‌بینی رسول(ص) درباره به خلافت وصال فرزندان ابن‌عباس و پیش‌گویی امام درست گو(ع) مبتنی بر خلیفه شدن سفاح، درین راستا نظارت رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد گردیده‌است.

معرفی و مقام

تصویری از به خلافت وصال سفاح در کتاب تاریخ بلعمی
ابوالعباس، عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، اولی خلیفه عباسی، دارای شهرت به سفّاح در سال ۱۰۵ق (یا این که ۱۰۴ق[۱] یا این که ۱۰۳ق[۲]) در شَرّاة شام به‌عالم آمد.[۳] زِرِکلی[۴] و گردآوری‌ای دیگر از محققان تاریخی بر این باورند که سفاح چرا که خون بخش اعظمی از بنی‌امیه را جاری شد، بدین کنیه خوانده شد‌ه‌است.[۵] اما در بعضا از نقل‌ها به سخاوت و گشاده‌دستی وی نیز اشاره شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد شد‌ه‌است.[۶]

به گفته محققان داده ها چندانی درباره‌ی زندگانی سفاح قبل از به خلافت رسیدنش در چنگ وجود ندارد.[۷] با این اکنون به گفته ابوالفرج اصفهانی، تالیف کننده مقاتل الطالبین، بیعت سفاح با نفس زکیه از مهم ترین اتفاق ها مرتبط با پیش از خلافت وی میباشد.[۸]

ابوالعباس ارتباط خوشایندی با علویان نداشته میباشد.[۹] امام درستگو(ع) از سفاح تقیه می کرد و اورا با تیتر امام خطاب می‌نمود.[۱۰]

نبو
تبارنامه بنی‌عباس
عباس
عبدالله
علی
محمد
سفاح
(۱۳۲-۱۳۶ق) منصور عباسی
(۱۳۶-۱۵۸ق) ابراهیم امام
مهدی عباسی
(۱۵۸-۱۶۹ق)
هارون الرشید
(۱۷۰-۱۹۳) هادی عباسی
(۱۶۹-۱۷۰)
امین عباسی
(۱۹۳-۱۹۸) مأمون
(۱۹۸-۲۱۸) معتصم
(۲۱۸-۲۲۷)
محمد متوکل عباسی
(۲۳۲-۲۴۷) واثق
(۲۲۷-۲۳۲)
مستعین
(۲۴۸-۲۵۱) معتمد
(۲۵۶-۲۷۹ق) معتز
(۲۵۲-۲۵۵) منتصر
(۲۴۷-۲۴۸) مهتدی
(۲۵۵-۲۵۶)
پیشگویی‌هایی از خلافت سفاح
بنی‌عباس
خلفا
تیتر عصرٔ سلطنت
سفاح عباسی ۱۳۲-۱۳۶
منصور عباسی ۱۳۶-۱۵۸
مهدی عباسی ۱۵۸-۱۶۹
هادی عباسی ۱۶۹-۱۷۰
هارون عباسی ۱۷۰-۱۹۳
امین عباسی ۱۹۳-۱۹۸
مأمون عباسی ۱۹۸-۲۱۸
معتصم عباسی ۲۱۸-۲۲۷
واثق عباسی ۲۲۷-۲۳۲
متوکل عباسی ۲۳۲-۲۴۷
منتصر عباسی ۲۴۷-۲۴۸
مستعین عباسی ۲۴۸-۲۵۲
معتز عباسی ۲۵۲-۲۵۵
مهتدی عباسی ۲۵۵-۲۵۶
معتمد عباسی ۲۵۶-۲۷۸
معتضد عباسی ۲۷۸-۲۸۹
مکتفی ۲۸۹-۲۹۵
مقتدر ۲۹۵-۳۲۰
قاهر ۳۲۰-۳۲۲
راضی ۳۲۲-۳۲۹
متقی ۳۲۹-۳۳۳
مستکفی ۳۳۴-۳۳۳
فرمانبردار ۳۳۴-۳۶۳
طائع ۳۶۳-۳۸۱
کارکشته ۳۸۱-۴۲۲
عبدالله قائم ۴۲۲-۴۶۷
مقتدی ۴۶۷-۴۸۷
مستظهر ۴۸۷-۵۱۲
مسترشد ۵۱۲-۵۲۹
منصور راشد ۵۲۹-۵۳۰
مقتفی ۵۳۰-۵۵۵
مستنجد ۵۵۵-۵۶۶
مستضی ۵۶۶-۵۷۵
الناصر لدین الله ۵۷۵-۶۲۲
ظواهر ۶۲۲-۶۲۳
مستنصر ۶۲۳-۶۴۰
مستعصم ۶۴۰-۶۵۶
وزیر و وزرا و امرای سرشناس
ابومسلم خراسانی ابوسلمه ضمن • یحیی بن خالد برمکی • فضل و ادب بن یحیی برمکی • جعفر بن یحیی برمکی • حمید بن قحطبه طائی • علی بن عیسی بن ماهان • فضل و ادب بن ربیع • فضل و ادب بن سهل و آسان • طاهر بن حسین • عضدالدوله دیلمی • عیسی بن یزید جلودی
امامان هم‌بعدازظهر
امام راست گو • امام کاظم • امام رضا • امام جواد • امام هادی • امام عسکری • امام مهدی(عج)
رویدادهای اساسی
قیام محمد نفس زکیه • حادثه فخ
نبو
در منابع تاریخی اهل تسنن روایاتی درباره ادعای موعود بودن سفّاح مذکور میباشد؛ برای مثال در روایاتی از پیش‌گویی‌‌ فرستاده(ص) درباره به خلافت وصال فرزندان ابن‌عباس[۱۱] و پیش‌بینی امام درستگو(ع) از خلیفه شدن سفاح صحبت نقل شده میباشد.[۱۲] در احادیثی نیز به ظهور مردی به اسم سفاح بشارت داده گردیده که در آخرالزمان بعد از ظهور فتنه‌ها به حکومت میرسد.[۱۳]

در مقابل این گزارش‌ها، دانشمندان تاریخی معتقدند این قصه‌ها با این مقصود جعل گردیده‌اند تا اورا موعود جلوه دهند[۱۴] یا این که رده رفیعتر او‌را آرم دهند.[۱۵] به حیث آن‌ها بعضا از کنیه‌های مذکور برای ابوالعباس، مانند قائم[۱۶] و مهدی[۱۷] در همین راستا محاسبه می گردد.[۱۸]

مانند پیش‌گویی‌های نام برده که در صدد بافضیلت آرم دادن سفاح می باشند، پیش‌گویی دیگری از امام علی‌(ع) آورده شده که او‌لین خلیفه بنی‌عباس، یعنی سفاح را رئوف‌‌ترین خلیفه در میان خلفای بنی‌عباس معرفی می‌نماید.[۱۹] در‌این پیش‌گویی، امام علی(ع) از بر رمز فعالیت داخل شدن دو حکومت بر مسلمان ها خبر داده میباشد[۲۰] که بعضی حدیث‌شناسان این دو حکومت را بر خلافت بنی‌امیه و بنی‌عباس تطبیق کرده‌اند.[۲۱]

بازدید : 27
پنجشنبه 1 خرداد 1404 زمان : 10:33


عشق ابوذر به امام علی(ع)
اربلی روایتی را نقل می‌نماید که ابوذر، علی(ع) را وصی خود قرار بخشید و اذعان کرد: به آفریدگار عهد به امیرالمؤمنینِ بر حق وصیت کردم. به معبود پیمان وی بهاری میباشد که در وی ادب میباشد هر یکسری از شما غیروابسته شده و حقش در خلافت غصب گردیده باشد.[۳۷] ابن‌ابی‌الحدید نیز میگوید: ابوذر در ربذه به ابن رافع ذکر کرد که به زودی فتنه‌ای فیس خواهد بخشید، از آفریدگار بترسید و از علی بن ابی‌طالب(ع) هواخواهی فرمایید.[۳۸] این دوستی و علاقمندی به علی بن ابیطالب(ع) تا آن جا بود که در تشییع شبانه پیکر فاطمه زهرا(س) مسجد غدیر بلوار معلم مشهد کمپانی کرد.[۳۹]

در طول خلفاء
ابوذر در هواخواهی از حق امام علی(ع) بر ولایت ابتدا از بیعت با ابوبکر سرباز زد.[۴۰]

او در حین خلیفه دوم از افرادی بود که به فرمان قدمت درباره ممانعت کتابت حدیث بی‌توجه بود و می‌اذعان کرد: والله در شرایطی که شمشیری را بر دهانم نهند تا از رسول آفریدگار(ص) نقل ماجرا نکنم، تحمل بُرندگی خنجر را بر شکاف حرف پیامبر آفریدگار(ص) ترجیح خواهم بخشید.[۴۱] به جهت نقل حدیث بود که ابوذر با یکسری نفر دیگر در حین عُمَر زندانی مسجد غدیر فلاحی مشهد شدند.[۴۲]

تبعید به شام
بنابر نقل ابن‌ابی‌الحدید، انگیزه تبعید ابوذر به شام درپی رحمت مبالغ مال عموم به مروان بن حکم، زید بن اثبات و بقیه افراد بوسیله عثمان بود. او می گوید: ابوذر در کوچه و خیابان فریاد می‌زد و اعتراض میکرد تا اینکه عثمان، او‌را از مدینه اخراج و به شام تبعید مسجد بابا غدیر مشهد کرد.[۴۳]

او در شام به شغل های معاویه اعتراض میکرد. روزی معاویه، ۳۰۰ دینار را برایش ارسال کرد. ابوذر به آورنده پول بیان کرد: در شرایطی‌که این سهم این سال اینجانب از مال همه مردم میباشد که تا به امروز نداده‌اید، می‌پذیرم اما چنانچه مشوق میباشد نیازی بدان ندارم، و آن را پس ارسال کرد. زمانی که معاویه کاخ خضراء [سبز] را در دمشق بنانهاد ابوذر خاطرنشان کرد:‌ای معاویه! درصورتی که این کاخ از پول خداست حیله میباشد و در صورتیکه از پول خودت میباشد مسجد بابا قدرت مشهد اسراف میباشد.

به این شیوه در شام دائماً به معاویه می‌اعلام‌کرد: بخدا قسم! کارهایی را کرده‌ای که اینجانب آنها‌را نمی‌شناسم؛ بخدا قسم! این امور خیر در کتاب خدایند و خیر در سنت پیامبرش(ص)؛ اینجانب حقی را می بینم که بدون صدا میشود؛ باطلی را میبینم که زنده می‌گردد و راستگویی را میبینم که تکذیب میگردد.... تا اینکه روزی معاویه بعد از شنیدن سخنان ابوذر فرمان دستگیر او را صادر کرد و او را معاند پروردگار و معاند فرستاده معبود خواند. ابوذر نیز در جواب اظهار‌کرد: اینجانب خیر معاند خدایم و خیر معاند فرستاده خداوند، بلکه تو و پدرت معاند معبود و فرستاده خدایید، به ظواهر اسلام آوردید و کفرتان را در دل نهفتید و مطلقاً نبی خداوند(ص) تو‌را لعن کرد و یک سری توشه تو‌را نفرین کرد که سیر نشوی. معاویه اعلام‌کرد: اینجانب آن فرد نیستم. ابوذر ذکر کرد: چرا تو همو هستی؛ فرستاده معبود(ص) به اینجانب خاطرنشان کرد، در حالی که بر وی می‌گذشتم و خودم شنیدم که می‌ذکر کرد: خدایا وی [معاویه] را لعن کن و سیرش مکن مگر با خاک. در اینجا معاویه امر زندانی کردن اورا صادر کرد.[۴۴]

همینطور گفته‌اند او در شام، عموم را به فضیلت ها نبی(ص) و اهل بیت(ع) وی سفارش می کرد. معاویه، عموم را از مجالست با او نهی کرد، و به عثمان طومار نوشت و او را از ایفا و سخنان ابوذر با خبر تشکیل داد. معاویه بعد از جواب عثمان، ابوذر را به مدینه روانه کرد.[۴۵]

تبعید به ربذه
ابوذر در مدینه با عثمان دیدار کرد البته دینارهای اهدایی‌اش را نپذیرفت و به عیب گیری از حکومت او پرداخت. عثمان نیز او‌را تاب نیاورد و او را با بدترین شرایط به ربذه تبعید کرد. گستردن حالا مذاکره در بین ابوذر و عثمان و تبعید به ربذه در اکثری از کتاب ها تاریخی آمده میباشد.[۴۶]

عثمان هنگام تبعید ابوذر به ربذه امر کرد کسی اورا هم‌نشینی نکند و با وی کلام نگوید، و امرکرد مروان بن حکم او‌را از مدینه خارج نماید. به این طرز، کسی جرأت ملازمت او‌را نداشت؛ با این اکنون، امام علی(ع)، عقیل و حسنین(ع) و عمار یاسر برای همنشینی وی حاضر شدند و او‌را بدرقه نمودند.[۴۷] تعاریف امام علی(ع) از ابوذر هنگام تبعید او را می اقتدار در نهج البلاغه رویت کرد.[۴۸]

وفات
نبی(ص):
ای ابوذر! تو صرفا معاش میکنی، فقط می‌میری، فقط مبعوث می‌شوی و فقط وارد پردیس می‌شوی. به واسطه تو، اشخاصی از اهل عراق که غسل و تجهیز و دفنت را اجرا میدهند خوشبخت میگردند.

تعبیر قمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۹۵.

ابوذر در ماه ذی‌الحجه از سال ۳۲ قمری و در طول خلافت عثمان در ربذه از جهان رفت. ابن کثیر می‌نویسد: «به هنگام مرگ جز همسر و فرزندش کسی نزد وی خلا.»[۴۹] خیرالدین زرکلی می گوید: «او در حالی از جهان رفت که در منزل‌اش چیزی عدم وجود که اورا کفن نمایند.»[۵۰] مهران بن خوش یمن نقل می‌نماید: «آن‌چه را اینجانب در منزل ابوذر دیدم بیشتر از دو درهم نمی‌ارزید.»[۵۱]

نقل گردیده‌است وقتی که همسرش ام‌ذر ناله میکرد و به ابوذر می‌اعلام کرد:

تو در کویر می‌میری و اینجانب پارچه‌ای ندارم تا تو‌را کفن کنم؛ ابوذر به او اظهار‌کرد: ناله مکن و شادمان باش. به دلیل آن که روزی فرستاده معبود(ص) فی مابین اشخاصی که اینجانب نیز بین آنها بودم فرمود: یکی‌از شما در کویر می‌میرد و جماعتی از مؤمنین او‌را به خاک می‌سپارند. هم اکنون تک تک کسانی که آن روز با اینجانب بودند در شهر و فی مابین عموم جان ودیعه‌اند و گفته نبی(ص) درباره اینجانب میباشد.[۵۲]
بعد از این، عبدالله بن مسعود و برخی از یارانش برای مثال حجر بن ادبر، صاحب اشتر، و جوانانی از انصار اتفاقاً از آنجا گذشتند، و به تغسیل و تکفین وی پرداختند و عبدالله بن مسعود بر پیکرش نماز خواند.[۵۳] طبق تاریخ یعقوبی، حذیفه بن یمان (از بزرگان صحابه) نیز فی مابین خاک سپاری کنندگان ابوذر بوده میباشد.[۵۴]

سازه بر نقل همگی منابع، قبر ابوذر در ربذه میباشد.[۵۵] حربی، دانا حنبلی قرن سوم، در کتاب المناسک آورده میباشد که در ربذه مسجدی به اسم ابوذر، صحابی فرستاده معبود(ص) وجود داشته و آورده شده، قبر ابوذر نیز در به عبارتی مسجد میباشد.[۵۶]

بازدید : 20
سه شنبه 30 ارديبهشت 1404 زمان : 12:25


افول حسین
کم کم و در طی روزگار زمامداری حسین بن قاسم، به منجر خشونت و طرز طاقت فرسا گیرانه او راجع‌به حکومت، قبایل یمن از وی رویگردان شدند و یک سری توشه با او جنگیدند یا این که به پناه از رقبای وی برخاستند[۱۷] تا اینکه در ۴۰۴ق در حوزه‌ بَون، در نبردی دشوار، او را از پای درآوردند.[۱۸] جسد وی در شهر رِیده به خاک ودیعت مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد شد.[۱۹]

جنگاوری تالیف کننده
یکی موضوعاتی که اعتنا اکثری را به خویش جلب کرده، آن میباشد که به‌این امام جوان زیدی، که حداکثر سی سال قدمت کرده، بیش تر از هفتاد تیتر کتاب و رساله منسوب شده میباشد.[۲۰] قضیه این تألیفات بیشتر مسائل اعتقادی و کلامی و تعبیر و تفسیر میباشد. برخی از آن ها آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد باقیمانده‌اند.[۲۱]

مهم ترین و مشهورترین تاثیر وی، که مخالفانش به آن ها استناد کرده‌اند، عبارت‌اند از:

المعجز الباهر فی العدل و التوحید للّه العزیزالقاهر
الرد علی اینجانب أنکر الوحی آنگاه خاتم النبیین[۲۲]
گفته‌اند او در المعجز درباره برتری حرف خویش بر قرآن اظهاراتی کرده و در الرد از سیرتکامل‌ای وحی در خواب صحبت گفته و آن را از موقعیت امام دانسته میباشد.[۲۳] در کتاب‌های مو جود او از اتهامات ذکر شده اثری وجود ندارد و ظاهراً بعضا از این اتهام‌ها برداشت‌هایی از سخنان اوست. شاید هم این مطالب از اثر ها وی حذف گردیده، به ویژه آنکه برخی اثر ها او به طور تلخیص باقی‌مانده رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد میباشد.[۲۴]

تشکیک در نوشته‌ها
ابراهیم یحیی دَرَسی حمزی یازده تیتر از تألیفات حسین بن قاسم را در تیم‌ای با تیتر تمام کتاب ها و رسائل الامام المهدی لدین اللّه الحسین بن القاسم العیانی منتشر نموده است.[۲۵]

اینکه چه گونه حسین بن قاسم که در نوجوانی یا این که اوان جوانی به امامت زیدیه رسیده و در زمانه امامت و زعامت خویش پیوسته با رقبای داخلی و معاندان فرنگی مشغول بوده، این مقدار تألیف داشته، سؤالی میباشد که بعضی پژوهشگران را واداشته تا در نسبت این رساله‌ها به وی تشکیک نمایند و احتمال دهند که او تألیفات بابا خویش را، که دارنده رده علمی و عمری زمان بر بوده، به اسم خویش دستکاری نموده است،[۲۶] اما با مراجعه به متن رساله‌های ما‌نده از حسین بن قاسم پر‌نور می‌گردد اکثری از عنوان ها نام برده رساله‌هایی خرد و مختصرند و در بعضی مورد ها نیز از بخش‌های یک رساله تحت عنوان تألیفات غیروابسته خاطر شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد گردیده است.

حسینیه در منابع
مبنی بر منابع، وجود فرقه‌ای به اسم حسینیه ــ که نظریه محوری آنها مهدویت حسین بن قاسم و باورهای ویژه در خصوص وی بوده ــ مسلّم میباشد.

دیرین‌ترین منبعی که به طور خاص اصطلاح حسینیه در آن به شغل رفته، سیرةالأمیرین، تألیف مفرح بن احمد ربعی (زنده در ۴۸۵)، میباشد که در آن تفصیل درحال حاضر دو بدن از برادرزادگان حسین بن قاسم مذکور میباشد، یکی از قاسم بن جعفربن قاسم عیانی (۴۱۱ـ۴۶۸) پر اسم و رسم به شریف فاضل و دیگری برادرش محمدبن جعفر ملقب به ذوالشرفین (۴۳۰ـ ۴۷۸)[۲۷] که به ترتیب در نصفه دوم قرن پنجم زعامت زیدیه را در نصیب‌هایی از یمن برعهده داشتند. مؤلف سیرةالأمیرین درین کتاب بارها از حسینیه یا این که شیعه حسینیه، به مکان زیدیه، به کار گیری نموده است.[۲۸]

مسلّم بن محمدبن جعفر لَحْجی (زنده در ۵۵۲) نیز در کتاب أخبارالزیدیة اینجانب أهل البیت و شیعتهم فی الیمن، که تاریخ مسلّم هم خوانده میگردد، بارها حسینیه را به مکان زیدیه به شغل برده میباشد.[۲۹]

عقاید
در پژوهش عقاید حسینیه می بایست به تاریخ پیدایی حسینیه اعتنا کرد. آنچه در زمینه ی این فرقه، همچون اکثری از فرق و مذهب‌ها، یکی‌از مهم ترین و گفت و گو انگیزترین موضوعات گردیده این میباشد که آیا این فرقه و اعتقادات آن، حقیقتاً از فرد حسین بن قاسم که‌این فرقه به وی منتسب میباشد، نشئت گرفته و حسین بن قاسم نیز در حین حیاتش مروّج این عقاید بوده و اعتقادات یاران وی بعد از مرگش، در ادعاهای خویش وی در طول حیاتش ریشه داراست؟

بزرگ نمایی
آنچه بیش تر از همگی حسینیه را تحت عنوان فرقه میان زیدیه متمایز ساخته، اطمینان به مهدویت حسین بن قاسم میباشد. اعتقادات غلوآمیز دیگری نیز به آن‌ها منسوب شده[۳۰] که از آن پاراگراف میباشد:

زنده بودن حسین بن قاسم
ادعای برتری وی از فرستاده اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم
ادعای برتری سخنان او از قرآن مجید
ادعای برتری حسین بن قاسم از فرشتگان
ادعای برتری وی از پیامبران و امامان
ادعای نزول وحی بر او
دانش غیب داشتن حسین بن قاسم.
در اینکه آیا بعداز حسین بن قاسم می‌اقتدار با وی رابطه دیداری و شفاهی داشت، رهروان وی به دو تیم تقسیم شدند.[۳۱] مسلّم لحجی در تاریخ خویش[۳۲] در ماجرا‌های زیادی از حسینیه مطالبی نقل نموده است که از آنان به خیر و خوبی به کار گیری می‌گردد که حسینیه در بعدازظهر وی خیر صرفا مانعی از رابطه با حسین بن قاسم نمی‌دیدند، بلکه مدعا اینگونه دیدارهایی بودند و صحبت مدعیان دیدار حسین را یقین می‌کردند.

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 559
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 87
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 205
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 296
  • بازدید ماه : 296
  • بازدید سال : 2651
  • بازدید کلی : 41927
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی