loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 86
شنبه 3 آذر 1403 زمان : 10:30


افرادی که چنین رفتارهایی بروز می دهند، چه مسئول باشند یا غیر مسئول، مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد از دو تیم خارج نیستند:

الف – گروه نخستین که در اقلیت هم هستند،‌اشخاصی می‌باشند که از شدت «اوهام» ذهنی و درونی، دچار بیماری‌هایی چون «اسکیزوفرنی» و شدیدتر از آن «شیزوفرنی» شده‌اند. مبتلایان به‌این بیماری، اوهام ذهنی خود را آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد تصور می‌کنند و این تصور در آنان چنان شدت می‌یابد که به «تصدیق» می‌انجامد. یعنی واقعاً گمان می‌کنند که وهم و تصور آنان در دانا بیرونی واقعیت پیدا کرده است و آن ها آن را میبینند یا می‌شنوند. لذا هر چه تلاش کنید به آنان بباورانید که چنین نیست، قبول نمی‌کنند و می‌گویند که شما نمی‌فهمید. ما دیدیم – ما شنیدیم و ... !

در شرایطی‌که چه بروز این بیماری به نوع باورها و ذهنیات بیمار مبتلابه آن ربطی ندارد، البته ظهور آن رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد هم خوانی با باورها، علایق یا نگرانی‌ها و دغدغه‌های بیمار می‌باشد. مثلاً بشر ترسو از ناهنجاری‌های اجتماعی، همیشه گمان می‌کند که جمع‌ای او‌را تعقیب می‌کنند تا بکشند – یا کسی که دچار خود معدود‌بینی است، گمان می‌کند که همگی عاشق و دلداده‌ی او می‌باشند و اوست که محل نمی‌گذارد – یا گمان می‌کند به نوعی بیماری که کم می باشد مفتخر شده است و ...! این بیماری در میان افرادی که علایق یا دغدغه‌های مذهبی دارند نیز با نمودهای مذهبی ظهور می‌کند. شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد مثلاً گمان می‌کند که به هنگام سجده، ملائک روی دوش او می‌نشینند – با او حرف می گویند – دائم از طرف خدا به او الهام می گردد که چه بکند یا نکند – و یا سریعاً با امام زمان (ع) پسر خاله می شوند و خود را ادله و کارگزار خاص آن حضرت فکر می کنند!

ب – ولی تیم دوم که متأسفانه درین اواخر کثرت هم پیدا کرده‌اند و از سادگی و زودباوری توده‌ای از عوام نهایت سوء‌ به کارگیری را می‌کنند، حقه‌بازهای رمالی هستند که دین‌زدایی می‌کنند. اینان با صورت به آتش در می افتند.

اینان همیشه قیافه‌ای مقدس مأبانه و سؤال برانگیز به خود می گیرند – سخن‌های در لفافه و یکسری پهلو می‌زنند – رفتارهای عجیب و قریب، ولی ساده (مثل همین بشقاب گذاشتن یا سجاده پهن کرن) از خود نشانه می‌دهند – به دیگران از موضع بالا نگاه می‌کنند – همت می‌کنند به همه القا کنند که من ارتباط خاصی دارم و شما همه احمق هستید، لذا باید از من اطاعت فرمایید – سعی می‌کنند حتی مسخره‌ترین انجام خود را دیکته شده از بالا القا کنند تا مبادا کسی جرأت مخالفت داشته باشد و ...! و وای بهروزی که دو کلمه و واژه حدیث هم یاد بگیرند و یا با قطبی از اقطاب رمال و صوفی مرتبط باشند، با توسل به علوم ریاضی یا اسطرلاب اطلاعاتی به دست آورند ... و بدتر از همه این که احیاناً با اجنه نیز رمز و کار داشته باشند. اینان را در‌صورتی‌که رها کنیم، ادعای پیامبری هم می‌کنند!

به اینها با جرأت تمام باید بیان کرد: شما خیلی از خود راضی می باشید که بر رمز سفره‌ی غذای خود، برای حضرت (ع) نیز بشقاب می‌گذارید! به هیچ وجهً چه کسی گفته است که لقمه‌ی شما حلال است و حضرت از آن تناول خواهند نمود؟! وانگهی، بسیار هم بخیل و حقه‌باز می باشید. چرا که در شرایطی که بشقاب می گذارید، پس چرا برایش خوراک نمی‌کشید و درصورتی که می‌کشید، چرا دست نخورده توده میکنید و به ظرف آشغال می‌ریزید؟! او از نظر ها غایب هستند، غذای شما که غایب نیست.

از اینها می بایست سؤال کرد: وقتی به هنگام نماز برای او سجاده‌ای به عنوان امام جماعت می‌گذارید، آیا اقتدا هم میکنید یا نمازتان را فرادا میخوانید؟ در صورتیکه اقتدا کرده و به جماعت می‌خوانید، نمازتان باطل می‌باشد. چون اعتقاد و باور به حضور پیش‌نماز ندارید – او‌را نمیبینید – صدایش را نمی‌شنوید. در واقع آن قدر مالامال رو و پر جسارت میباشید که خودتان بر او امام جماعت می شوید. به این دلیل‌که زمانی به رکوع می روید، نخستین شما به رکوع می‌روید یا او؟ شما که او را نمی‌بینید و نمی‌فهمید که کی به رکوع و کی به سجود رفتند؟ پس امامت را خودتان به عهده گرفته‌اید و برای عوام‌فریبی به حساب او می گذارید!

اما در شرایطی‌که اقتدا نمی‌کنید و نماز را به فرادا اقامه نموده و حمد و سوره را خودتان قرائت میکنید، که عین اهانت و بر خلاف احکام جماعت هست. و باز نمازتان باطل می‌باشد.

به این رمال‌های از خود راضی بایستی خاطرنشان کرد: به فرض که شما امام (ع) را در وقت نماز ملاحظه کنید، آیا دیدن شما برای جماعت کفایت می‌کند، یا کلیه باید امام را ببینند تا بتوانند به او اقتدا کنند؟!

پس این سجاده پهن کردن‌ها به جز ریاکاری توأم با دغل‌بازی و عوام‌فریبی چیز دیگری نیست.

ج – ولی ممکن هست گروه سو‌مین هم باشند. افرادی که هم در گیر بیماری شیزوفرنی می‌باشند و هم حقه‌باز و دغل‌کار! اشکار می‌باشد که خطر اینان به مراتب بیشتر از هرکدام از دو دسته به صورت منقطع است.

بازدید : 27
پنجشنبه 1 آذر 1403 زمان : 9:46


امام علی عقرآن مهربان می‌فرماید:
به بازرسی شما‌را در زمین مسلط کردیم و برای شما در آن وسایل و مایه های مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد معاش قرار دادیم (تا شما به کارایی خویش از زمین و آنچه در آن میباشد، استعمال برید و شکرگزارید، البته) شما اندک شکر می‌کنید.[1]
پس زیرا نماز به آخر رسید، در زمین دور از هم گردید و از فضل و ادب و احسان پروردگار کمک جویید.[2]
و (معبود) از عفو وبخشش خویش، برای شما شب و روز را قرار اعطا کرد تا آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد در شب بیارامید و (در روز) از ادب وی بجویید؛ شاید شکرگزار باشید.[3]
شغل در حدیث

رسول اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) اشخاص تنبل و بدون شغل را که بدن به عمل نمی دهند و میخواهند از دست‌سختی بقیه افراد استعمال نمایند، آیتم شماتت و ملامت شدید قرار داده، می‌فرمایند: «از عفو وبخشش خداوند به دور میباشد هر کس با معاش خویش را به گردن دیگری بیندازد. لعنت شده میباشد، لعنت شده، هر که اعضای رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد خانواده اش را در تاثیر ندادن نفقه تباه نماید».[4]
امام باقر(علیه السلام) یارانش را به شغل و استخراج تشویق میکرد، از کار آنان میپرسید و در‌صورتی‌که بی کار بودند، توصیه می-کرد به کاری درگیر شوند و می فرمودند: «اینجانب کسی را که شغل شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و کاسبی را رها کرده و به پشت بخوابد و بگوید: خدایا! روزی‌ام ده، معاند دارم».
وی به یکی‌از یارانش که بی کار بود، فرمودند: «فروشگاه ای بگیر و جلویش را جاروب کن و آب بپاش و بساطی در آن بگستر. زیرا اینگونه کنی، وظیفه ات را ایفا داده ای».
آن گرامی فقط پیشنهاد به شغل نمی‌کرد، بلکه خویش نیز به گلشن و مزرعه خود می‌رفت و حتی‌د‌ر هوای گرم فصل تابستان، عرق ریزان شغل می‌کرد.[5]
امام درستگو‌(علیه السلام) فرموده اند: «هر که برای تأمین زندگی خانواده اش کارایی می نماید، همچون مجاهد در روش خداست».[6]
بزرگان هم فعالیت می کردند!

رسول اکرم‌(صلی الله علیه و آله و سلم) خیر فقط با پند ها و مورد سازی های خویش، موجب هدایت اشخاص به سوی میدان های کاری میشد، بلکه خویش نیز عملاً وارد صحنه گردیده، هم‌دوش با بقیه افراد عمل می‌کرد.
وقتی که مسجد قبا و مسجدالنبی ساخته میشد، وی هم دوش دیگر مسلمان‌ها فعالیت می‌کرد. آن حضرت سنگ‌های خرد و تعالی را برمی داشت و آن‌ها را به محل ساختن مسجد میبرد. گاهی هم که مردی از اصحاب نزدش می آمد و التماس می‌کرد که یا این که فرستاده الله! بابا و مادرم فدای تو باد! اذن بده سنگ و خاک را اینجانب ببرم و به مکان شما عمل کنم، حضرت می فرمودند: «خیر، تو هم سنگ دیگری بردار».[7]
این عمرو میگوید:
روزی امام راست گو(علیه السلام) را در یکی باغات ملاقات کردم. آن حضرت جامه اختصاصی شغل پوشیده بود و بیل به دست گرفته، در گلشن خود درگیر کشاورزی بود. چنان شغل می‌کرد که عرق از پیشانی مبارکش می جاری شد. گفتم: فدایت نحس! بیل را بدهید تا اینجانب فعالیت کنم. فرمودند: «دوست دارم آدمی برای استخراج روزی حلال در قبال آفتاب آزرده خواهد شد».[8]
شغل، قبیح وجود ندارد!

روزی پیامبر پروردگار (صلی الله علیه و آله و سلم) با عده ای از اصحاب در محلی حضور داشتند. در آن در میان، چشمان آن‌ها به جوانی نیرومند و خوشگل اندام زمین‌خورد که در اولیه صبح به عمل اشتغال داشت. یاران نبی گفتند: درصورتی که این جوان نیرومند، نیرو و انرژی خویش را در منش خداوند مصرف می‌کرد، چقدر سزاوار ثنا بود. حضرت فرمودند:
این حرف را مگویید. در‌صورتی‌که این جوان برای تأمین زندگی میکوشد و علت وی بی نیازی از سایر افراد میباشد، در راه و روش پروردگار گام برداشته. در صورتیکه غرض وی پذیرایی از والدین ناتوان خویش باشد، گشوده هم در منش آفریدگار عمل می نماید. در‌صورتی‌که هم هدف وی رمز و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، وی به رویه معبود رفته و علت مقدسی دارااست.[9]
بوسه بر دست پرسنل

زمانی که رسول پروردگار (صلی الله علیه و آله و سلم) از مبارزه تبوک برمی گشت، سعد انصاری، یکی‌از کارگران مدینه به استقبال آن حضرت آمد. هنگامی نبی معبود (صلی الله علیه و آله و سلم) با وی دست اعطا کرد، لمس دست های زبر و خشن مرد انصاری، حضرت را ذیل تأثیر قرار اعطا کرد و برای همین از وی پرسید: چرا دستان تو این‌طور کوفته و خشن گردیده، آیا غم خاصی به تو رسیده؟ عرضه داشت: یا این که پیامبر‌الله! خشونت و زبری دستان اینجانب، بر تاثیر فعالیت با بیل و طناب میباشد که بوسیله آن ها زحمت می‌کشم و هزینه های خویش و خانواده ام را تأمین می‌کنم. درین هنگام، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دست اورا بوسید و فرمودند: «این دستی میباشد که حریق دوزخ و جهنم آن را لمس نخواهد کرد».[10]
احترام به همگی فعالیت ها

حضرت خاتم الانبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر معصومان(علیهم السلام)، مسلمان‌ها را به فعالیت و سعی پیشنهاد می کردند و برای مشاغل تولیدی، صنعتی، تجاری و دیگر عمل ها، التفات خاصی قائل بودند. در اینجا به نقل برخی گفتارهای آن ها درباره ی برخی مشاغل می‌پردازیم:
منزل‌سازی:

امام راستگو(علیه السلام) به شخصی که در تاثیر جهل و غرور بدن به فعالیت نمی اعطا کرد و خویش را مستلزم دیگرافراد نموده بود، فرمودند: «برو فعالیت کن و در بالای سرت توشه حمل کن و از عموم غنی باش. همانا پیامبر پروردگار (صلی الله علیه و آله و سلم) سنگ ها را به‌دوش خویش حمل میکرد و دیوار منزل اش را می تشکیل داد».[11]
گلشن‌داری:

امام علی (علیه السلام) به سلمان فرمودند: «باغی را که نبی با دستان خود آن را ساخته و درخت هایش را کاشته میباشد، برای فروش به مشتریان عرضه کن» و سلمان هم گلشن نبی را فروخت.[12] همینطور فرستاده اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر مسلمانی که نهال درختی بنشاند و آن درخت به ثمر رسد، پروردگار متعال در مقابل آن درختی در فردوس قرار میدهد».[13]
دامداری:

روزی رسول اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «آحاد پیامبران الهی قبل از آنکه به منزلت نبوت برسند، مدتی چوپانی کردند.» از وی سؤال شد: آیا شما هم چوپانی نموده اید؟ فرمودند: «بلی، اینجانب مدتی گوسفندان اهل مکه را به چراگاه برده ام».[14]
خط مش سازی:

امام درست گو(علیه السلام) به گزارش بابا بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «رسول اعظم(ص)، یکی روش های همگانی را که آب، آن را وخیم کرده بود، با چیدن سنگ تعمیر کرد. به خداوند قسم و سوگند! بشر ها و ستوران تا این لحظه از آن به کارگیری می نمایند».[15]
کشاورزی:

حضرت امام راستگو‌(علیه السلام) فرمودند: آن روز که انسان ابوالبشر از فردوس به زمین رانده شد و نیاز به خوراک و آب پیدا کرد، با حضرت جبرئیل به مشورت کردن پرداخت و از وی کمک طلبید. جبرئیل بشر را اینگونه ارشادوراهنمایی کرد: «ای بشر! در صورتیکه می-خواهی نیازمندی های خویش را برطرف کنی، کشاورز باش و به زراعت بپرداز»[16] و این‌سیرتکامل بود که بابا بشر ها، اولیه کشاورز روی زمین شد.
روزی یک کدام از یاران امام راستگو(علیه السلام) از قیمت فعالیت دهقانان پرسید، امام جواب فرمودند: «تمامی پیامبران الهی جز حضرت ادریس(ع)، از راه و روش کشاورزی تامین زندگی می کردند، اما حضرت ادریس به فعالیت لباس دوزی سرگرم بود».[17]
صنعت:

امام راستگو(علیه السلام) می‌فرمایند: «ساختن، تعلیم و عمل کردن با اشکال و اقسام آلات و ادواتی که بندگان خداوند به آن‌ها نیاز دارا هستند و منافع وی در آن‌ها و قوام معاش شان به آنهاست، حلال میباشد».[18]
کسب و کار:

امام راست گو(علیه السلام) فرمودند: «کسب و کار را وامگذارید که خوار میشوید. بیزنس فرمائید تا خدا به شما برکت دهد.»[19] همینطور امام علی(علیه السلام) میفرمایند: «بیزنس فرمائید که در کسب و کار برای شما بی نیازی میباشد از آنچه عموم دارا‌هستند، و پروردگار عزّوجل، پیشه ور امین را دوست دارااست».[20]
پرستاری:

امام راست گو(علیه السلام) میفرمایند که فرستاده اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر که برای برآوردن نیاز بیماری عملکرد نماید، خواه نیاز وی برآورده خواهد شد یا این که خیر، همچون روزی که از مامان متولد گردیده‌است، از گناهان تمیز می-خواهد شد».[21]
امام راست گو(علیه السلام) نیز فرمودند: «یکی‌از عواملی که موجب شد یوسف را شخصی درستکار بدانند، این بود که در زندان به پرستاری از بیماران اهتمام می ورزید و از آنها نگهداری میکرد».[22]
تعدادی شغله بودن

از احادیث ائمه(علیه السلام) به دست میاید که چندین عمل داشتن، در حیث اسلام چندان نیکو وجود ندارد.
امام راستگو (علیه السلام) در حدیثی میفرمایند: «هر که اقتدار و همتش را در یک کار به شغل گیرد، پروردگار در آن شغل امداد اش می نماید و هرکس اقتدار و همتش را در چندین فعالیت به عمل گیرد، آفریدگار اورا رها خواهد کرد».[23]
از قدیم هم ضرب المثل جالبی داریم که میگوید: با یکپارچه تعدادی هندوانه نمی اقتدار برداشت.لیه السلام می فرماید: بِالنَّصفَةِ یکثُرُ المُواصِلون. انصاف داشتن، سبب افزایش دوستان می گردد.[1]

انصاف، و رفتار منصفانه، سبب ساز تحکیم اجتماعی، دوستی و مهربانی
یکی مهم ترین مختصات و سجایای اخلاقی جاذبه آفرین، انصاف می‌باشد. انصاف از جمله ویژگی های اخلاقی ای می‌باشد که همگان نه تنها بر عنایت و بایستگی آن در ارتباط ها دربین فردی معترف اند، بلکه خواستار آن اند که در جامعه با آنان مبنی بر انصاف خوی شود.

وجود ضرب المثل های متعدّد در ادبیات فارسی همچون «چاه مکن بهر کسی، اوّل خودت دوم کسی»، «یک سوزن به خود بزن، سپس یک جوالدوز به دیگری» و. . . عامل آشکاری بر ضرورت توجّه عموم به این فضیلت اخلاقی و توقّع آن‌ها نسبت به خلق و خوی منصفانه داشتن دیگران با آنهاست. همچنین وجود متن ها متعدّد و مثل های شاخص، حکایت از التفات فراوان آن در تعاملات اجتماعی و نیاز به تقویت خلق مبتنی بر انصاف در جامعه می کند. امام علی علیه السلام در بیانی کوتاه به تأثیر محبّت افزایی انصاف در تعاملات اجتماعی اشاره می کند و می فرماید: الإنصافُ یؤلِّفُ القُلوبَ. [2]انصاف، دل ها را به یکدیگر لینک می زند. امّا در باره انصاف، اشاره به دو نکته، ضروری می باشد:

آغاز، چیستی انصاف و دوم، پیامد آن. یکی از موادتشکیل دهنده روابط اجتماعی انسانی و بویژه زندگی مشترک، انصاف ورزی است. انصاف به هر میزان که شالوده های یک زندگی را محکم و استوار می سازد و به ارتباط ها خانوادگی و اجتماعی استحکام می‌بخشد، بی انصافی، آن را متزلزل می سازد و پیوندها را سست و دوستی ها را به دشمنی مبدل می کند. که می باشد که خواستار انصاف نباشد و خلق منصفانه با خویش را طلب نکند؟ و چه کسی است که برخوردهای غیرمنصفانه، اورا به شدّت نرنجاند و خاطرش را مکدّر نسازد؟ این صفتِ اخلاقی قشنگ- که مفهومی فراتر از خلق و خوی عادلانه داراست- در جمله ای معروف از معصوم علیه السلام نقل گردیده‌است: آنچه را برای خود می پسندی، برای دیگرافراد بپسند و آنچه را برای خود نمی پسندی، برای سایر افراد هم نپسند. [3]

بدین ترتیب، در شرایطی‌که دوست داریم که دور و بری ها به ما احترام بگذارند و نزد دیگرافراد، ما را تحقیر و شماتت نکنند، ما نیز باید به بقیه افراد احترام بگذاریم و از تحقیر و ملامت آن ها خودداری کنیم. همچنین چنانچه دوستدارِ آنیم که به هنگام سختی و شکست های زندگی، دیگران ما‌را فهم و شعور کنند، در چنین شرایطی، نسبت به فهم اطرافیان خود کوشاو سخت کوش باشیم.

امّا پیامد انصاف، چیزی نیست جز آنچه ما درین نوشتار به‌دنبال آن بوده ایم. به لحاظ می رسد بر این که رعایت انصاف در افزایش محبوبیت اجتماعی و تحکیم لینک دوستی و مودّت، نقش مستقیم جاری ساختن می کند، تردیدی وجود نداشته باشد؛ زیرا همانطور که بیان شد، هر انسانی از خوی منصفانه، خشنود می گردد و به همین جهت، انسان منصف را نیز دوست خواهد داشت و برقراری ارتباط و تعامل دوستانه با او‌را مغتنم می شمارد. این پیامدها در عرایض پیشوایان فقاهتی نیز گزینه تأیید قرار گرفته می باشد. از جمله این سخنان می توان به کلام امیرمؤمنان علی علیه السلام اشاره کرد. در بیانات این امام بزرگوار، الفت یافتن قلب ها، [4] ارتقا تعداد دوستان [5] و دوام دوستی ها، [6] از آثار انصاف دانسته شد‌ه‌است.

بازدید : 17
چهارشنبه 30 آبان 1403 زمان : 10:57


ابتداء تشهد و بعد از آن صلوات، بعد از آن دعا را به به عبارتی شیوه مسجد غدیر بلوار معلم مشهد ذکر شده به آرامی خوانده و آنگاه به دو طرف درود می دهیم. بنابراین قرائت نمازهای «3» رکعتی فرض کل می شود.
ولی تلاوت نمازهای «3» رکعتی واجب (وتر) بدینگونه میباشد که بعداز بلندشدن از رکعت دوم، ابتداء بسم الله الرحمن الرحیم گفته و آنگاه سوره فاتحه و بعد سوره دیگری را نیز می‌خوانیم؛ چون نمازی که ما می خوانیم واجب بوده و در نمازهای واجب و سنت موردنیاز میباشد در تمامی رکعات به غیر از فاتحه، سوره دیگری نیز خوانده گردد. مسجد غدیر فلاحی مشهد لذا در اینجا نیز به غیر از فاتحه، سوره دیگری نیز می‌خوانیم. بعداز اتمام سوره، با اعلام کردن «الله اکبر»، مردها دستها را تا نرمه ی گوش و خانمها نیز تا مقابل سینه بالا برده و طبق روشی که تا قبل از اینً بیان کردیم می بایست دست راست را بر روی دست چپ در اختیار بگذاریم. در همین درحال حاضر بایستی دعاء قنوت را بخوانیم. چنین: «اَلَّلهُمَّ اِنَّا نَسْتَعِیْنُکَ وَ نَسْتَغْفِرُکَ وَ نُؤْمِنُ بِکَ وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ وَ نُثْنِیْ عَلَیْکَ الْخَیْرَ، نَشْکُرُکَ وَ لاَ نَکْفُرُکَ، وَ نَخْلَعُ وَ نَتْرُکُ مَنْ یَّفْجُرُکَ. اَلَّلهُمَّ اِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ لَکَ نُصَلِّیْ وَنَسْجُدُ وَ اِلَیْکَ نَسْعَی وَ نَحْفِدُ، نَرْجُوْ رَحْمَتَکَ وَ نَخْشَی عَذَابَکَ اِنَّ عَذَابَکَ بِالْکُفَّارِ مُلْحِقْ. آن گاه با اعلام کردن «الله اکبر»، به رکوع و آن گاه به سجده می‌رویم. بعد از بلند شدن از سجده به به عبارتی ترتیب نام برده، مسجد بابا غدیر مشهد تشهد، صلوات و دعا را با وقار بی نقص خوانده و آن گاه به طرفین درود می‌دهیم. براین اساس تلاوت نماز وتر کل می‌گردد.
17ـ رکعت چهارم. در حالتی که نمازی که ما در هم اکنون قرائت آن هستیم «4» رکعتی باشد می بایست بعداز اتمام سجده رکعت سوم، بلند گردیده و بایستیم. ابتداء بسم الله الرحمن الرحیم گفته و آنگاه سوره فاتحه را بخوانیم. مسجد بابا قدرت مشهد بعد طبق به عبارتی طریقی که بیان کردیم، در حالتی‌که نماز سنت باشد، بایستی بعداز فاتحه سوره دیگری را نیز بخوانیم. ولی در شرایطی که نماز فرض باشد سوای اینکه سوره دیگری بخوانیم با اعلام کردن «الله اکبر» به رکوع و بعد از آن به سجده می رویم. بعداز اتمام سجده مینشینیم. ابتداء تشهد و آنگاه صلوات و بعد دعا را به ترتیب و به آرامی می خوانیم. و در انتهاء به دو طرف درود می‌دهیم. براین اساس قرائت نمازهای «4» رکعتی مجموع می‌شود.
دعای بعداز نماز

بعد از اتمام نمازهای فرض، عالی میباشد این دعا را بخوانیم: «اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ، اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ، اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الْعَظِیْمَ الَّذِیْ لاَ اِلَهَ اِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوْمُ‌ وَ اَتُوْبُ اِلَیْهِ. اَلَّلهُمَّ‌ اَنْتَ‌ السَّلاَمُ وَ‌ مِنْکَ السَّلاَمُ، فَحَیِّنَا یَا رَبَّنَا بِالسَّلاَمِ، وَ اَدْخِلْنَا دَارَکَ دَارَ السَّلاَمِ، تَبَارَکْتَ رَبَّنَا وَ تَعَالَیْتَ یَا ذَاالْجَلاَلِ وَ الاِکْرَامِ، لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِیْ وَ یُمِیْتُ، وَهُوَ حَیٌّ لاَیَمُوْتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَئٍ‌ قَدِیْرٌ».

تسبیحات پس از نماز

بعد از تلاوت نمازهای فرض و اتمام سنتهای بعد، لایق میباشد این تسبیحات را نیز بگوییم. براین اساس:
1ـ سُبْحَانَ اللَّهْ، «33» توشه
2ـ اَلْحَمْدُ لِلَّهْ، «33» توشه
3ـ اَللَّهُ اَکْبَرْ، «34» توشه
4ـ لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّهْ، «10» توشه
5ـ مُحَمَّدٌ رَسُوْلُ اللَّهْ، « 1» توشه
6ـ اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ سَلِّمْ، «10» توشه
7ـ اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ،«100» توشه
8ـ یَا هَادِیْ، «20» توشه
9ـ اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ سَلِّمْ، «10» توشه
چه‌گونه در نماز جماعت کمپانی کنیم ؟

ابتداء وارد صف میشویم و در جایی میایستیم که حدوداً یک قدم در بین ما و صف جلو مسافت باشد. بعد نیت می کنیم و معطل الله اکبر (تکبیره الاحرام) بیان کردن امام میشویم. هنگامیکه امام الله اکبر اعلام کرد ما نیز فورا الله اکبر گفته و ثناء را به آرامی می‌خوانیم و آن‌گاه ساکت میایستیم. قرائت فاتحه و سوره در نماز جماعت بر ذمه امام میباشد. لذا ما به طبعً بایستی ساکت بوده و به خواندن امام گوش فرا دهیم. هنگامیکه امام رکوع کرد ما نیز همزمان با امام به آرامی «الله اکبر» گفته و بایستی به رکوع برویم. بعداز اتمام تسبیحات رکوع امام با صدای بلند می‌گوید:«سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهْ» ما نیز در به عبارتی موقعیت ایستاده فورا می گوییم: «رَبَّنَا لَکَ الْحَمْد».
وقتیکه امام با اعلام کردن «الله اکبر» به سجده رفت ما نیز متعاقباً «الله اکبر» گفته و سجده می‌کنیم و تسبیحات سجده را به آرامی می‌گوییم. در نماز جماعت مورد نیاز میباشد نمازگزار در کلیه حالات از امام تقلید نموده و همگی تکبیرات انتقالات را به طور همزمان با امام بگوید. هنگام نشستن، ابتداء تشهد و سپس صلوات و آنگاه دعا را به ترتیب می خوانیم و در انتهاء نیز فورا بعداز درودِ امام به طرفین درود می‌دهیم.
کارهائی که نماز را فسخ میکنند

نمازگزار، از شروع تا نقطه پایان نماز می بایست از کارهائی که نماز را فسخ میکند بپرهیزد. کارهایی از قبیل: میل کردن ـ آشامیدن ـ از قبله رو گرداندن ـ حرف کردن ـ قهقه خندیدن ـ با صدا شیون کردن ـ آه و زاری کردن ـ به محل چرک سجده کردن ـ به محیط نگاه کردن ـ بازی کردن ـ استفراغ کردن ـ خوابیدن ـ شکاف یکی‌از فرائض نماز ـ بیهوشی ـ جنون ـ درود کردن ـ پاسخ درود را دادن ـ شغل کثیر. یعنی کارهایی که بوسیله ی دو دست اجرا میگردند.

نیت نماز:
به عنوان مثال : درصورتی که بخواهیم دو رکعت فرض نماز صبح را بخوانیم بدین شکل نیت می‌کنیم:
نیت فارسی: بسم الله الرحمن الرحیم نیت دارم (2 رکعت فرض) (نماز صبح) را خالص برای معبود رو به قبله به جا آورم.
نیت ترکمنی: بسم الله الرحمن الرحیم نیت قیلدیم اوقیر اینجانب شو گونینگ (ارتیر نمازینینگ) (2 رکعت پرض) آلنیم کعبه یوزیم قبله خالصاً للّه گرانقدر

تکبیر تحریمه:

بعداز نیت کردن فورا «الله اکبر» گفته :
1- مردها دستها را در حالی که کف دو دست به طرف قبله باشد تا نرمی دو گوش بالا می‌برند.
2- خانمها دستها را در حالی که کف دو دست به طرف قبله باشد تا کتف ها بالا میبرند.
این کار را «تکبیر تحریمه »می نامند, بعد دستها را می بندند.

قیام:
ایستادن در نماز
هنگام ایستادن در نماز:
1- مردها دست راست را روی دست چپ بر روی شکم قرار میدهند.
2- خانمها دست راست را روی دست چپ بر روی سینه قرار میدهند.
مردها هنگام ایستادن فی مابین دو پا به مقدار 4 انگشت از هم مسافت داشته باشد.
یادآوری: در شرایط ایستادن سنگینی تن به یک طرف نباشد , روی هر دو پا باشد.
رکعت اولیه:
بعداز بستن دستها به ترتیب ادعیه و سوره های تحت را می‌خوانیم:

ثناء : “سُبحانَکَ اللّهُمَّ و بِحَمدِکَ و تَبَارَکَ نامُکَ و تَعَالی جَدُّکَ و لا الهَ غَیرُکَ “

ترجمه: پروردگارا تو منزه و پاک هستی و ثنا و حمد سزاوار ی توست و نام تو لبریز برکت و بلند سکو میباشد و جز تو شاه و فریادرسی وجود ندارد.
نعوذ : “اعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم”
تسمیه : “بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم”
سوره ی ثنا
سوره ای از قرآن مانند اخلاص
پس از قرائت ستایش و سوره «الله اکبر» گفته به رکوع می‌رویم و بیان رکوع را میگوییم:
رکوع:
خم شدن و دستها را به زانو رساندن
بیان رکوع: سُبحانَ ربِّی العَظیم 3مرتبه
ترجمه : تمیز و تمیز میباشد خدای اینجانب

1-مردها رمز را خم کرده بطوریکه راز و پشت معادل هم باشند و دستها به زانو برسند و یک زاویه قائمه تشکیل خواهد شد.
2-خانمها راز را مقداری خم کرده بطوریکه دستها به زانو برسند و یک زاویه گشوده تشکیل گردد.
یاداوری : در هر رکعت تنها یک توشه رکوع می‌کنیم.
بعد از اعمال رکوع بلند گردیده و به طور کاملً می ایستیم که‌این ایستادن را «میانه روی» گویند.

میانروی:
برخواستن و ایستادن بعد از رکوع بطوریکه زاویه نیم برگه تشکیل گردد.
در موقعیت میانه‌روی (برخواستن از رکوع) این بیان خوانده میگردد:

بیان میانه روی:
سَمِعَ اللهُ لِمَن حَمِدَه هنگام بلند شدن از رکوع
ربَّنالَکَ الحَمد بعداز برخواستن و ایستادن در رکوع
ترجمه: معبود ثنا و حمد کسی را که اورا حمد می نماید می شنود
خدایا شکر و تشکر شایسته توست
بعد از برخواستن از رکوع «الله اکبر» گفته به سجده میرویم

سجده:
رمز را بر زمین گذاشتن بطوریکه دو کف دست و نوک انگشتان پا و دو زانو و پیشانی و بینی به زمین بخورند.

هنگام رفتن به سجده:
1-مردها آغاز دو زانو و آن گاه دو کف دست و آن گاه پیشانی و بینی را بر زمین بگذارند بطوریکه نوک انگشتان هر دو پا بر روی زمین باشند و شکم و ران از هم جداگانه و آرنجها به زمین نخورند.
2-خانمها آغاز نشسته هر دو پا را از سمت راست خارج آورده , بعد دو کف دست و آنگاه پیشانی و بینی بر زمین بگذارند و مغایر مردها شکم به ران چسبیده و آرنج هر دو دست بر زمین قرار بگیرند.

بیان سجده:
سُبحانَ ربِّی الاعلی 3مرتبه
ترجمه: تمیز و پاک میباشد خدای بلند جايگاه ی اینجانب
یاد‌آوری: در هر رکعت 2 توشه سجده میکنیم و در هر تکان «الله اکبر» می‌گوییم.
عزیزان :
بعداز دو توشه سجده کردن با بیان کردن الله اکبر بلند گردیده می ایستیم. تا اینجا یک رکعت از نماز خوانده شد. در رکعت دوم ثناء «سبحانک» خوانده نمی‌شود, دستها را بسته «بسم الله الرحمن الرحیم» می‌گوییم و سوره ثنا و یک سوره از قرآن را می‌خوانیم و مانند رکعت اولیه رکوع و سجده میکنیم و می نشینیم.

بازدید : 24
سه شنبه 29 آبان 1403 زمان : 10:13


روضه خوان "نمر باقر النمر" ‌شیخ شیعی پررنگ عربستانی، در شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد سال 1379 هجری قمری مصادف با 1968 میلادی، در شهر "العوامیه" در استان القطیف در شرق ایالات متحده عربی در خانواده‌‌ای اهل دانش و آئین دیده به جهان گشود که از آن علمایی زیرا "آیت‌الله روضه خوان محمد بن رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهدناصر آل نمر" (قدس سره) و خطبای حسینی زیرا جدش حاج "علی بن ناصر آل نمر" رمز بر آورده بودند .


تحصیلات مقدماتی و سفر برای علم آموزی علم ها شرعی

تحصیلات مقدماتی خویش را در به عبارتی شهر العوامیه تمام کرد و در سال 1400 هجری قمری مصادف با 1989 میلادی، برای شناخت مجاورت‌خیس با انقلاب اسلامی کشور ایران و تحصیلات حوزوی آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد آغاز به کشور ایران مسافرت کرد تا در طهران در حوزه علمیه حضرت قائم(عج) حضور پیدا نماید که در به عبارتی سال به وسیله آیت‌الله سید محمدتقی مدرسی در طهران تأسیس گردیده بود .

روضه خوان نمر بعداز 10 سال علم آموزی در حوزه علمیه حضرت قائم(عج)، عازم مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد سوریه شد و در حوزه علمیه حضرت زینب(ع) برای ادامه تحصیلات حوزوی و علم ها شرعی اسم نوشت و در حضور اساتید این حوزه به علم آموزی پرداخت .

او زمان کتاب‌های اصولی مثلا "اصول" المظفر، "رسائل" روحانی انصاری و "کفایة" آخوند خراسانی را سپری کرد و در دانش فقه نیز "اللمعة الدمشقیة" نوشته شهید نخستین، "جامع المدارک" خوانساری، "مکاسب" روضه خوان انصاری و "مستمسک العروة الوثقى" سید حکیم و دیگر کتاب‌های دینی را استیناف کرد .

روضه خوان نمر در زمان مقطع علم آموزی علم ها حوزوی خویش در طهران و سوریه در محضر اساتید مختلفی حضور یافت، به عنوان مثال :

- مشاجره بیرون نزد آیت الله سید محمدتقی مدرسی در طهران

- گفت و گو بیرون نزد آیت الله سید عباس مدرسی در سوریه

- دعوا بیرون نزد آیت الله خاقانی در سوریه

- دروس عالیة نزد علامة روحانی مالک الصادق در طهران

- درس "لمعة" نزد علامة روضه خوان وحید افغانی

همینطور خلق و خوی را نزد آیت‌الله شیرازی در شهر مقدس قم یادگرفت و براین اساس به درجات بسیار بالایی در اجتهاد دست یافت و اذن درس دادن در مرکزها علم ها شرعی و مذهبی را پیدا کرد .

او اینک مثلا دارای اسم و رسم‌ترین و لایق‌ترین مدرسان علم ها مذهبی و فقاهتی در حیطههای علمیه به شمار می آید که حتی‌در حیطههای علمیه کشور ایران و سوریه به درس دادن کتاب‌هایی همانند کتاب "اللمعة الدمشقیة" و کتاب "جامع المدارک" و "مستمسک عروة الوثقى" و "الحلقات" شهید سید محمدباقر صدر پرداخته میباشد .

روحانی نمر سال‌ها اداره حوزه علمیه حضرت قائم(عج) در طهران و سوریه را برعهده داشت و کوشش بخش اعظمی برای گسترش و توسعه این مرکزها اعمال اعطا کرد .

بعد از رجوع به ایالات متحده عربی راس مذهبی "الإمام القائم(عج)" را نیز در العوامیه تأسیس کرد که در واقع سنگ‌بنای "راس اسلامی" در سال 1422 هجری قمری مصادف با 2011 میلادی بود .

مختصات اخلاقی آیت‌الله
مثلا مختصات اخلاقی او را می بایست بلندمنشی و وسواس وی در ملاحظه و مراقبت اصول و مبادی و قیمت‌های شرعی مراعات کرد که رفلکس آن به‌خیر در خط متد فکری و جهادی‌اش آشکار میباشد .

همینطور روحانی، از دیدی گشوده و مطلع نسبت به رویدادها روان پیرامون خویش چه در ایالات متحده عربی و چه در حوزه‌ شامل است و همین موجب گردیده تا دارنده رویت کرد تحلیلی دقیقی از جریان کارها در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی باشد که یکی‌از دلایل آن سازه به گفته او رابطه عمیق او با قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام میباشد که همواره روشنگر شیوه او در معاش بوده‌اند.

شغل‌های سیاسی و دستگیر‌ها به وسیله رژیم سعودی

رژیم ایالات متحده عربی سعودی در حالی روضه خوان نمر باقر النمر را در هفته روان دستگیر کرد که قبلا نیز دو توشه و طی سال‌های 2006 و 2008 میلادی، روحانی را دستگیر کرده بود .

اول دستگیر روضه خوان نمر به می 2006 میلادی بازمی‌خواهد شد، زمانی که روضه خوان به محض رجوع از هجرت کوتاه‌مدتش به بحرین و رجوع به ایالات متحده عربی، به جهت شرکت کردن در همایشی در بین‌المللی قرآن مهربان از سوی نیروهای امنیتی رژیم سعودی دستگیر شد .

اتهام روحانی این بود که درین همایش، در عریضه‌‌ای، از رژیم سعودی مراد بود به "آرامستان بقیع" پژوهش کرده، مذهب "تشییع" را به رسمیت شناخته و طرز‌‌های آموزشی و درسی کنونی حکم کننده بر ایالات متحده عربی را تغییر‌و تحول داده یا این که کنسل نماید؛ همین.

البته دستگیر دوباره روحانی نمر، به 23 آگوست 2008 میلادی بازمی‌‌شود که در شهر "القطیف" به دست نیروهای امنیتی رژیم سعودی دستگیر شد. این توشه اتهام روضه خوان برای دستگیر بنابر ادعای رژیم سعودی درخواست از شیعه‌ها بخش ها شرقی ایالات متحده عربی برای مهیا‌شدن به مراد هواخواهی از خویش و جامعه خود بود که رژیم داعیه می‌‌کرد، این سخنان نمر در معنای تحریک شیعه ها عربستانی برای طلاق از حکومت مرکزی بود .

رژیم سعودی از بیم قیام مردمی و خشم و غضب شیعه ها بخشها شرقی ایالات متحده عربی روضه خوان نمر را 24 ساعت بعد از دستگیر آزاد کرد .

این شیخ پر رنگ عربستانی یک توشه دیگر در مارس 2009 میلادی در معرض دستگیر قرار گرفت .

بازدید : 25
يکشنبه 27 آبان 1403 زمان : 10:57


در بعضی از احادیث اسلامی آمده میباشد که مسلمان‌ها از اعمال مسجد غدیر بلوار معلم مشهد شغل های اساسی در ماه صفر، جلوگیری و برای دفع آفات و بلایای این ماه بسیار صدقه دهند که بر همین اصل صدقه دارنده قوانینی و مصارفی میباشد.

به نقل از خبرنگار مهر، امروز چهارشنبه هفدهم شهریور ماه مصادف با مسجد غدیر فلاحی مشهد اولیه صفر ۱۴۴۳ هجری قمری میباشد. در برخی از منابع آمده میباشد که ماه صفر، دارای اسم و رسم به نحوست میباشد؛ به ویژه چهار روز پایان ماه که رحلت فرستاده الله صلی‌الله علیه و آله در آن واقع شد‌ه‌است. در چرایی منحوس بودن ماه صفر، دلایلی مثلا رحلت فرستاده اکرم صلی‌الله علیه و آله، شهیدشدن امام حسن علیه السلام و امام رضا علیه السلام در‌این ماه را بیان می‌نمایند. همینطور اولِ ماه صفر با ورود کاروان اسرای کربلا به شهر شام مصادف میباشد و نیز استارت پیکار صفین مسجد بابا غدیر مشهد در اولیه روز صفر بوده میباشد.

در بعضا از احادیث اسلامی آمده میباشد که مسلمان ها از اجرا شغل های اصلی در ماه صفر، جلوگیری و برای دفع آفات و بلایای این ماه بسیار صدقه دهند. به همین استدلال مسلمان‌ها از این ماه تحت عنوان ماهی شوم مسجد بابا قدرت مشهد و بد یُاینجانب حافظه می‌نمایند، به این دلیل که درین ماه وحی انقطاع میگردد. حضرت علی علیه السلام دراین مورد فرموده میباشد: با رحلت نبی صلی‌الله علیه و آله چیزی جدا شد که با فوت هیچ احدی جدا نشد.

محدث جلیل القدر روضه خوان عباس قمی هم در مفاتیح‌الجنان، در قسمت ایفا ماه صفر و هم در اتفاق ها الایّام به‌این مورد (نحوست ماه صفر) اشاره نموده است. به هر درحال حاضر از برای رفع نحوست، هیچ چیز خوب از صدقه دادن و دعا ها وارده وجود ندارد و درصورتی که کسی خواهد محفوظ بماند از بلاهای نازله درین ماه، دعای هر روز ماه صفر را بخواند.

وضعیت صدقه

آن‌سیرتکامل که از سخنان معصومین (علیهم‌السلام) و آیه‌ها قرآن مهربان استعمال می شود صدقه دارنده قوانینی میباشد به عنوان مثال؛

۱- پیش از هر چیز، صدقه بایستی از اموال حلال و بهتر و سلامت باشد؛ «یا این که أیها الَّذینَ آمَنُوا أنْفِقُوا مِنْ طَیباتِ ما کسَبْتُمْ وَ…؛ ای افرادی که ایمان آورده‌اید! از بخش‌های پاکیزه اموالی که (از روش بیزنس حلال) به دست آوردید، و از آن چه از زمین برای شما بیرون ساخته‌ایم انفاق فرمائید!»

۲- عالی میباشد که صدقه و انفاق نهفته باشد؛ «وَاِنْ تُخْفُوها وَ تُؤتُوها الفُقَراءَ فَهُوَ خَرٌ لَنادرْ؛ هر گاه آنان را نهفته ساخته و به نیازمندان بدهید برای شما عالی میباشد.»

۳- این که صدقه و انفاق هم پا با آزار و اینجانبّت نباشد؛ «یا این که أیها الَّذینَ آمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِمعدودْ بِالمَنِّ و…؛ ای عده ای که ایمان آورده‌اید! عفو‌های خویش را با اینجانبّت و آزار فسخ نسازید همچون هر که فرآورده خویش را برای نشانه دادن به عموم، انفاق می‌نماید، و به معبود و روز رستاخیز، ایمان نمی‌آورد…»

بازدید : 80
شنبه 26 آبان 1403 زمان : 11:46


احتمالا برای همین نکات بوده که حضرت ابراهیم با طی این مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد منازل و فرایند حج به منزلت والای امامت نائل گشت. به عنوان مثال آیه ها دیگری که دلالت بر آن‌گاه معنوی و عرفانی حج دارااست آیه ای میباشد که اشاره به فیض جاری ساختن حج داراست:

زمانی که مناسک حج خویش را اجرا دادید، پس بیان معبود را بگوئید؛ همچون تذکر کردنتان از پدران آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بلکه از آن هم شدیدتر و بیش خیس.

یعنی بعداز ایفا حج و پیمودن منازل آن: می بایست چنان شرایط ذکری به زائر منزل معبود دست بدهد که غیر معبود را فراموش کند، آن هم لااقل مثل آن پر نمک و سوزی که در افتخار و مباهات به پدران خویش در رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد نا آگاهی داشتند بلکه «اشد ذکرا» به شورتر و عمیق خیس و کیفیت خوب عالی و فراتر؛ چه این که «اشد ذکرا» به کمیت بیان عمل ندارد، بلکه مرتبط با دقت قلبی میباشد که چه بسا یک بیان قلبی همپا با سوز و گذار به مراتب خوب و رفیعتر و کارسازتر از یک قدمت ذکر ها لفظی میباشد. شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد

پس آخر و عاقبت حاجی می‌تواند با اعتنا قلبی شدید به خداوند رسد چنان که پیامبر مکرم اسلام _ صلی الله علیه و آله و سلم _ دراین باره فرمود:

مقصود از وجوب نماز و حج و طواف و مناسک به پاداشتن ذکرالله در قلب و جان آدم میباشد و الا آن نماز و حج چه ارزشی خواهد داشت. از این رو پروردگار در تعریف مؤمنین فرمود: مؤمنان فقط افرادی می باشند که هر وقت اسم خداوند برده خواهد شد، دل های آن‌ها ترسان خواهد شد.

از این رو حضرت ابراهیم بالاترین رده را که رده تسلیم باشد در کنار کعبه، برای خویش و ذریه اش درخواست نمود: پروردگارا، ما‌را تسلیم دستور خودت قرار ده و از دودمان ما نیز امتی مسلمان قرار ده.

به عنوان مثال آیه‌ها دیگری که دلالت بر سپس معنوی و عرفانی حج دارااست، آیه ای میباشد از سوره مبارکه مائده که آفریدگار فرمود: «ای افرادی که ایمان آوردید شعائر الهی را نقض نکنید و حریم آنان‌را حلال نشمرید و احترام را نگه دارید و قربانی های بی نشانه و یا این که نشاندار را حلال نشمرید و نیز احترام عده ای که برای خریداری کردن ادب خدا و جلب رضوان وی به قصد زیارت منزل پروردگار تکان می نمایند، نگه بدارید و برای آن‌ها مزاحمت ساخت‌و‌ساز نکنید.

از آن جایی که «رضوان » در لغت به معنای رضایت کثیراست، پس حاجی در‌این مهاجرت مقدس بایستی دنبال دستیابی رضوان الهی باشد که مهمترین سرمایه برای هر عبدی، حصول رضایت مولی میباشد. «وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکبَرُ» و محل دستیابی اینگونه رضایتی، موسم با شکوه حج میباشد. چنان که امام راستگو _ علیه السلام _ درضمن حدیث مفصلی فرمود: حج شعبه ای از رضوان الهی میباشد.

هم چنان که حضرت ابراهیم پهنا کرد: «پروردگارا! اینجانب برخی از ذریه ام را در سرزمینی بی آب و علف در کنار منزل ای که مقبره توست، بومی ساختم تا نماز را برپادارند».

از این آیه هم سپس معنوی حج استعمال می‌شود، زیرا که کلمه ها «غیر ذی زرع و عند بیتک الحرم و لیقیموا الصلوة » اشاره بدین حقیقت داراست که مقصود از اسکان، زراعت و دستیابی و بیزنس وجود ندارد، بلکه اسکان در این جا فاقد هر نوع تجهیزات اول، برای تقرب محض الی الله و متمحض شدن در عبادت اوست.

پس جو حج، یک جو عبادت و بندگی و غربت یافت کردن از هرگونه تعلقات دنیوی میباشد و مهاجرت حج یک مسافرت الی الله میباشد.

/////فلسفه حج چیست؟!/ چرا بایستی به حج برویم؟!

براین اساس، حاجی از به عبارتی نخستین که نیت حج می نماید و از خویش و منزل و کاشانه و همگی تعلقات دنیوی غیر وابسته می گردد تا احرام و طواف و کوشش و رمی و هدی نماید، همگی جا معبود را میجوید و در طلب رسیدن وی شب و روز آهسته ندارد؛ این سو و آن سو می رود و در کوه و کویر حیران می‌شود تا در مهمان سرای الهی آیه ها پر‌نور الهی را با دیده راز و دیده جان مشاهده کند. «فِیهِ نشانه‌هاٌ بَینَاتٌ» و با عملکرد و همت همانند هاجر چشمه ای از معرفت برای وی باز شود.

پس، هرکس که قصد هجرت الی الله را نموده، می بایست از ابتداء از هرگونه اموری که با این مسافرت ضدیت داراست هجران جسته و دل را صرفا متوجه معبود بنماید. چنان که امام درست گو _ علیه السلام _ دراین مورد فرمودند:

حاجی میخواهد با احرام بقعه امن الهی در خویش به وجود آورد و ناحیه وجودش را برای غیرخدا ممنوعه اعلان نماید: «مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا» تا برای مدام بر روی غیرخدا ممنوع خواهد شد. خویش صاحبخانه فرمود: اشخاصی که (به واسطه احرام) حج را بر خویش واجب نموده اند می بایست از هرگونه تمتعات جنسی و اعمال گناه و خاطرنشان کرد و گوهای بی منفعت و جر و دعوا های بی قیمت اجتناب نمایند.

بیشتر بدانید: آداب و احکام حج تمتع

مسائل معنوی و عرفانی حج هیچوقت کل شدنی وجود ندارد، و وصال به مقامات عالیه در حج، وقف احدی وجود ندارد بلکه بستگی به عملکرد و عملکرد، عملکرد و خلوص و سوز و گداز زائران داراست. و هر زائر منزل خداوند بایستی بداند که در صورتی‌که کسی در‌این پس از حج که مهم‌ترین بعدها حج میباشد پیروز نگردد، در بعدها دیگر هم چندان غالب نخواهد شد. چنان که حضرت امام خمینی _ قدس سره _ احیاگر حج ابراهیمی، محمدی دراین باره فرمودند: علم آموزی بعدها دیگر حج در گرو علم آموزی آن‌گاه معنوی حج میباشد؛ آن‌گاه سیاسی و اجتماعی حج نتیجه ها نمی‌شود، مگر آن که آن گاه معنوی و الهی آن خرقه فعالیت بپوشد.

بدین ترتیب، حاجی صرفا نباید این تن را از شیوه به دور جنبش داده و به میقات و مطاف و مسعی و عرفات و مشعر و منی رساند، ولی با جان خالی از معارف آسمانی و دست تهی از منفعت معنوی حج با چمدان های مملو از عروسک و لوازم بازی برگردد.

«فوا اسفاه اینجانب خجلتی و افتضاحی» آن کس که با پا به کعبه رود کعبه را طواف می نماید و آن کس که با دل برود اورا طواف می نماید و چنانچه حاجی در روزها حج به خویش نپردازد و از خودبینی رها نشود و به خودسازی عملکرد نگمارد و از احرام تا حلق و تقصیر و طواف خویش را از آلودگی خلاصی نبخشد، پس کی؟ در‌صورتی‌که قبلی و آن‌گاه وی فرق نکند، پس کی؟ چه آن که حج از ذهن بردن خویش، در رویکرد پروردگار و ذوب شدن اینجانب، در ما میباشد.

بازدید : 14
چهارشنبه 23 آبان 1403 زمان : 14:49


غصب خلافت از سوی بنی‌امیه
برای داده ها بیشتر، اینها را هم مشاهده کنید: صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع)
بعد از شهیدشدن امام علی(ع) در سال ۴۰ق در کوفه، عموم شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد با امام حسن مجتبی(ع) بیعت کردند،[۱۴۱] اما به انگیزه عدم ملازمت عموم کوفه در پیکار با سپاه معاویه،[۱۴۲] معاویه طی یک تفاهم نامه صلح خلافت را از وی گرفت[۱۴۳] و شالوده‌گذار خلافت اموی شد.[۱۴۴] معاویه خویش تصریح میکرد که خلافت را خیر با رضایت عموم بلکه با اجبار خنجر گرفته میباشد.[۱۴۵] رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد

طبق بعضی گزارش‌های تاریخی معاویه پذیرفته بود که بعداز مرگش، خلافت به حسن بازگردد و در‌صورتی‌که حسن از عالم رفته بود، برادرش حسین بن علی به خلافت رسد.[۱۴۶] معاویه تا ۶۰ قمری به زمان بیست آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد سال قاضی بود.[۱۴۷] در سال ۵۱ق و در وسط این زمان بیست‌ساله حسن بن علی(ع) از جهان رفت[۱۴۸] و برادرش حسین تحت عنوان مدعا خلافت باقی ماند.[۱۴۹] البته معاویه یک‌سری سال قبل از مرگش در سال ۵۶ق مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد برای حکومت فرزندش یزید از برخی مسلمان ها سرشناس بیعت گرفت.[۱۵۰]

معاویه در سال ۶۰ق از عالم رفت و یزید خویش را خلیفه نامید.[۱۵۱] حسین بن علی و کسان دیگری مثل عبدالله بن زبیر از این تصمیم اطاعت نکردند.[۱۵۲] حسین ناچار شد از مدینه به مکه[۱۵۳] و از آنجا به سمت عراق برود.[۱۵۴] بعداز یک‌سری ماه از حکومت یزید، لشکریانی که از سوی عبیدالله بن زیاد حکم کننده کوفه تجهیز گردیده بودند، در کربلا حسین و همراهانش را کشتند.[۱۵۵] بعد از شهیدشدن امام حسین، شیعه ها در حکومت بنی‌امیه از تعدادی جهت در تنگنا و فشار بودند.[۱۵۶] به جهت همین شرایط و سرکوب شدید معارضان از سوی بنی‌امیه،[۱۵۷] امام سجاد[۱۵۸] و امام باقر[۱۵۹] که در‌این زمان می‌زیستند وارد کار سیاسی علنی نشدند.[۱۶۰] امام ششم، امام راست گو(ع) نیز که بخشی از زمان امامت وی در زمانه حکومت اموی بود، تکان سیاسی نداشت و حتی از ملازمت و همراهی آشکار با قیام برادرزاده‌اش زید نیز دوری کرد.[۱۶۱] چنان‌که درپی نیز دعوت عباسیان برای رهبری قیام علیه بنی‌امیه را نپذیرفت..[۱۶۲]

بنی‌عباس و غصب خلافت
از لحاظ شیعه‌ها، بنی‌عباس نیز که از سال ۱۳۲ق حکم دهنده میهن‌های اسلامی شدند،[۱۶۳] غاصب خلافت امامان به شمار می روند.[۱۶۴] عباسیان با آنکه جنبش خویش علیه بنی‌امیه را با شعارهای شیعی شروع کرده بودند بعد از مدتی اندیشه شیعی را کنار نهاده و به برتری شیخین (ابوبکر و قدمت) بر علی رغبت نشانه دادند.[۱۶۵] و هر حرکتی از سوی علویان، چه از سوی زیدیه و چه از سوی امامیه را سرکوب کردند چنان‌که هارون عباسی چهار بدن از سران علویان را بازداشت کرد و کشت.[۱۶۶]

امامان شیعه از امام درستگو به بعد از آن کلیه در زمانه حکومت عباسیان معاش می‌کردند. امام درستگو که در زمان امویان توصیه کودتا علیه بنی‌امیه به رهبری خودش را نپذیرفته بود در زمانه بنی‌عباس هم کار سیاسی علنی از خویش بروز نداد.[۱۶۷] امام هفتم، موسی کاظم که شیعه ها او‌را قیام‌کننده از اهل بیت می‌دانستند مدتی زمان بر را در زندان طی کرد، و در زندان هم شهید شد.[۱۶۸] سه امام دیگر شیعه امام نهم،‌ دهم و یازدهم نیز در‌این عصر در سامرا راءس خلافت عباسی زیر لحاظ بودند.[۱۶۹]

امام هشتم، علی بن موسی الرضا به فرمان مأمون، خلیفه عباسی از مدینه به خراسان آورده شد.[۱۷۰] مأمون در آغاز واگذاری خلافت به امام هشتم را به وی توصیه کرد، اما امام رضا این توصیه را نپذیرفت[۱۷۱] آن‌گاه مأمون او‌را به تایید ولایت عهدی وادار کرد.[۱۷۲] کمتر از دو سال سپس امام رضا از عالم رفت.[۱۷۳] درگذشت امام رضا در خراسان به مأمون نسبت داده شد، زیرا نماد‌های فراوانی بر این داعیه وجود داشت.[۱۷۴] گروهی از مورخان شیعه تصریح کرده‌اند که امام رضا با زهر و به فرمان مأمون شهید گردیده‌است.[۱۷۵] امام دوازدهم مهدی نیز از به عبارتی استارت ولادت از سایرافراد نهفته نگه‌داشته می شد و از استارت امامت در سال ۲۶۰ق در غایب بودن قرار گرفت و تنها از روش عده ای خاص با عموم رابطه برقرار می کرد و بعد از سال ۳۲۹ق نیز تمامی پیوندها ظاهری خویش را با عموم جدا کرد و عصر غایب بودن کبری استارت شد.[۱۷۶]

غصب خلافت و عقیده سیاسی شیعه
عقیده‌های سیاسی شیعه ها نیز ذیل تأثیر عقیده حق خلافت امامان شیعه و غاصب‌ فهمیدن دیگر افراد درین منصب میباشد.

حق حاکمیت در روزگار غایب بودن
روحانی انصاری(۱۲۱۴–۱۲۸۱ق) اعتقاد دارد کلیه حاکمان زمانه غایب بودن، قاضی جور می باشند حتی درصورتی که شیعه باشند، چون رده امام معصوم را غصب کرده‌اند،[۱۷۷] چنان‌که آخوند خراسانی(۱۲۵۵-۱۳۲۹ق)، عبدالله مازندرانی(۱۲۵۶-۱۳۳۰ق) و میرزا حسین تهرانی نیز همین اساس را پذیرفته و کلیه حاکمان غیر معصوم را قاضی جائر میدانند.[۱۷۸] نائینی نیز از تعبییر سلطنت جائره به کارگیری نموده است.[۱۷۹] به گفته داوود فیرحی این عقیده که با توکل بر قاعده «حرمت امداد ظالمان» ثابت می‌گردد، مورد‌ساز فتوای برخی فقیهان علیه حاکمان کشور ایران در نهضت مشروطه نیز شد‌ه‌است.[۱۸۰]

فقیهان شیعه مبتنی بر عقیده حق خلافت امامان شیعه، هرگونه حکومت از سوی دیگر افراد را نامشروع و غاصب می دانند.[۱۸۱] این عقیده در طول حضور امامان معصوم، حق تصمیم‌گیری درباره شاکله نظام سیاسی را به وی میدهد.[۱۸۲] اما برای حکومت در زمان غایب بودن امام معصوم، عالمان شیعه حیث یگانه‌ای نداشته و یک سری عقیده ارائه کرده‌اند.[۱۸۳] دارای شهرت‌ترین عقیده اطمینان به حق حکومت دانا با اذن و نصب از سوی امامان معصوم میباشد که با اسم عقیده ولایت دانا شناخته می‌گردد.[۱۸۴]

تعامل با حکومت‌‌های نامشروع
کیفیت تعامل و رابطه با حکومت غیر معصومان در فقه سیاسی شیعه از زمان امامان مطرح بوده میباشد. تا قبل از زمانه روضه خوان اثر گذار(درگذشت: ۴۱۳ق) شیعه‌ها غالبا همیاری با حاکمان جور را حرام می‌دانستند.[۱۸۵] البته از این روزگار به آن گاه نظرها دیگری نیز مطرح شد که در برخی مورد ها همیاری با حاکمان جور را روا و گاه واجب می دانند.[۱۸۶]

درباره همیاری یا این که ‌عدم‌همیاری با حکومت‌های غاصب، اموالی که از این حکومت‌ها به اشخاص میرسد، و اطاعت یا این که عدم اطاعت از دستورها این حاکمان احادیثی از امامان شیعه رسیده میباشد.[۱۸۷] تیم‌ای از این احادیث عام می‌باشند و شرکت کردن در ظلم به سایرافراد را نهی می‌نمایند[۱۸۸] و گروه‌ای دیگر روایاتی می‌باشند که بعضا جاری ساختن جزئی و موردی را هم نهی کرده‌اند.

بازدید : 23
يکشنبه 20 آبان 1403 زمان : 10:25


جابر نیز از امام باقر علیه السّلام داستان کرده که آن حضرت فرمود: فرستاده پروردگار صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:، زیرا روز نخستین شوّال فرا مى برسد منادیى ندا مى‌نماید: اى مؤمنان درین صبحگاه بشتابید مسجد غدیر بلوار معلم مشهد براى جوائزتان. [که به جایزه عبادات رمضان می دهند]آن‌گاه فرمود: اى جابر جوائز آفریدگار متعال که مانند جوائز این پادشاهان وجود ندارد. سپس فرمود: امروز روز محرک میباشد. (اینجانب لا یحضره الفقیه ج۱ ص ۵۱۱ ح ۱۴۷۸) همانا پروردگار عزّ و جلّ ماه رمضان را میدان مسابقه براى بندگان خویش قرار داده میباشد تا با طاعت و عبادت خویش براى وصال به رضوان مسجد غدیر فلاحی مشهد و خشنودى معبود از یکدیگر پیشى بگیرند. پس گروهى در‌این میدان تاختند و به خشنودى الهى فائز شدند و عدّهاى دیگر عقب افتادند و تقصیر کردند و ضرر و زیان دیدند. امام حسن مجتبى علیه السّلام در روز عید فطر گروهى را مشاهده کرد که سرگرم بازى و خنده بودند. پس در حالى که به آن ها اشاره می کرد به اصحاب خود فرمود: همانا مسجد بابا غدیر مشهد آفریدگار بلند رتبه، ماه رمضان را میدان مسابقه براى بندگان خویش قرار داده میباشد تا با طاعت و عبادت خویش براى وصال به رضوان و خشنودى معبود از یکدیگر پیشى بگیرند.
پس گروهى درین میدان تاختند و به خشنودى الهى فائز شدند و عدّهاى دیگر عقب افتادند و تقصیر کردند و ضرروزیان دیدند.» پس عجبا و بسیار عجبا از آنکه به خنده و بازى سرگرم باشد در اینگونه روزى که نیکوکاران مسجد بابا قدرت مشهد درین روز مشوق مى‌یابند و تقصیرکاران ضرر و زیان مى‌بینند؛ و قول به آفریدگار که در صورتی عفاف و حجاب از در میان برخیزد و پرده کنار رود بی‌شک و تردید و قطعا درستکار درگیر نیکوکارى خویش گردد و بدکردار گرفتار زشتکارى خویش باشد.

بازدید : 16
شنبه 19 آبان 1403 زمان : 9:55


3. نگرش سوم: ایمان به معنای تصدیق قلبی، اقرار زبانی و فعالیت جوارحی مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد

علّامه حلی این پیمان را به جماعتی از سلف و روحانی موثر نسبت میدهد. (علامه حلی: 1415، 533) علامه مراد خویش از جماعت نام برده را پر‌نور نساخت که کیانند و نسبت این قسم به روحانی اثر گذار نیز محل فکر میباشد؛ چون قسم معروف منسوب به وی، ایمان به معنای دانش و معرفت میباشد. از این رو، در حالتی‌که اِسناد این عهد و پیمان به او آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد صحیح باشد، می بایست عهد و پیمان دیگر وی در زمینه ایمان به شمار آید.

تفتازانی نیز در این زمینه آورده میباشد: «هو مذهب اکثر السلف و جمیع ائمة الحدیث و کثیر اینجانب المتکلمین و المحکی عن صاحب و مالک و الشافعی و الاوزاعی». (تفتازانی: 1409، 5: 179- 180)

ابن تمهید نیز در گزارش خویش عقیده سه جزئی بودن ایمان را به بعضا از فقهاء، اصحاب حدیث، معتزله رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و شیعه و جمیع خوارج [؟!] نسبت میدهد. (ابن تمهید: 1395، 3: 188- 189)

شهید ثانی نیز گفته میباشد که: «الایمان تصدیق بالجنان و اقرار باللسان و کار بالارکان، هو عهد و پیمان المحدّثین و عده اینجانب السّلف کابن مجاهد و غیره.» (شهید ثانی: 1409، 54)

مؤلّف کتاب «النظامیه فی مذهب الامامیة» نیز این عقیده را به معتزله نسبت میدهد. (خواجگی شیرازی: 1375، 187)

در حالتی که اوراق این قسم به معتزله و خوارج صحیح باشد، بایستی آن را نسبت به بعضی از اشخاص این دو مجموعه دانست، خیر کلیه آن ها.

دلایل عقیده‌ سه جزئی بودن ایمان

ابن تمهید برای مثال قائلان این قسم میباشد که با استناد به بعضی از آیه‌ها به ثابت شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد این پیمان پرداخته میباشد. (ابن تمهید: 1395، 3: 189- 198) ابن تمهید در ثابت این عقیده، توجّه‌اش را به «جزئیت ایفا باتقوا برای معنی ایمان» معطوف داشته میباشد. او در این مورد می گوید: در‌این تردیدّی وجود ندارد که تصدیق قلبی امری اثبات و بسیط بوده و قابل ارتقا یا این که کاهش وجود ندارد، ولی قرآن، ایمان را امری لایق کاهش و ارتقا معرّفی نموده است. این علامت میدهد که ایمان صرف تصدیق و باور قلبی نبوده و اجرا پارسا نیز در تحقّق ایمان نقش دارا هستند (به عبارتی، 3: 193- 194).

او آن‌گاه آیه‌ها چندی را برای مدرک «جزئیت انجام برای ایمان» میاورد که برخی از آن ها پیش‌خیس ارائه و عیب گیری و نظارت شد و بعضا آیه ها دیگر نیز ضرورتی به عنوان کردن آن ها وجود ندارد؛ زیرا تمامی برای ثابت جزئیت جاری ساختن برای ایمان گزینه استشهاد قرار گرفته‌اند که اصل این داعیه- جزئیت اجرا برای ایمان- مضاف بر دلایل پیش گفته، به دلایل تحت پذیرفته وجود ندارد:

1. آیه‌ها گزینه استناد ابن تمهید دلالتی بر جزئیت اجرا ندارد؛ چون ایمان و کار به طور عطف به یکدیگر وصل گردیده‌اند، و عطف هم نشانگر دوئیت و غیریت این دو میباشد و با وحدت ذاتی آن‌ها منافات دارااست. در شرایطی‌که کار در واقعیت ایمان درون باشد، موردنیاز میاید که شئ بر خودش یا این که جزئی از خودش عطف گردد، در حالی که هیچ‌گاه شئ بر خودش یا این که جزئی از خودش عطف نمیشود. (مدنی شیرازی: 1411، 3: 268)

2. مطابق آیه ها قرآن، منزلت ایمان قلب میباشد، بدین ترتیب ایمان، امری باطنی و قلبی (= جوانحی) میباشد و انجام، فرمان ظاهری و فعل جوارحی میباشد، و دستور ظاهری و فعل جوارحی نمی‌تواند جزء دستور باطنی و فعل جوانحی باشد.

3. ادعای اینکه تصدیق امری تبعیض ناپذیر و غیر قابل ارتقا و کاهش میباشد، بدور از حقیقت میباشد؛ چون خواسته از ایمانِ قابل ارتقا مطرح گردیده در آیه‌ها، به عبارتی میباشد که جایگاهش قلب میباشد، یعنی فعل باطنی و جوانحی میباشد، خیر انجام ظاهری.

4. اجماع قائم میباشد بر اینکه ایمان شرط صدق جاری ساختن با تقوا و عبادات میباشد. در حالتی که جاری ساختن جزو واقعیت ایمان باشد موردنیاز می آید که ایمان شرط درستیِ بخشی از خودش بشود، و این محال میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 123- 124؛ تفتازانی: 1409، 5: 93)

ولی احادیث گزینه برهان قائلان به سه جزئی بودن ایمان، آن مجموعه از روایاتی میباشد که ایمان را سه جزئی اعلام کرده‌اند. فرستاده اکرم6 میفرماید: «الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و شغل بالأرکان.» (روحانی صدوق: 1390، 1: 178- 179) این ماجرا با همین عبارت از امیر مؤمنان علی% نیز نقل شد‌ه‌است. (صبحی باتقوا: 1387، قصار 227) امام جعفر درستگو% نیز میفرماید: «الإیمان الإقرار باللسان و عقد فی القلب و کار بالأرکان...» (کلینی: 1401، 2: 27) مشابه همین احادیث از سایر ائمه: نیز نقل گردیده‌است. (مجلسی: 1403، 66: 18- 49)

صرفنظر از ضعف و جرحی که بر دلالت و گواهی بعضی از این احادیث وارداتی میباشد، تمام این‌سیرتکامل احادیث در صدد این نیستند که ثابت نمایند ماهیت ایمان دارنده سه جزء میباشد؛ بلکه در صدد تمجید ایمان توسط لوازمش می باشند. (مصباح یزدی: 1381، 311) قرائن و شواهدی این داعیه را تأیید می‌نماید:

1. در بخش اعظمی از احادیث نیز مانند نشانه‌ها قرآن، ایمان، امری قلبی و باطنی اعلام گردیده و حتی‌د‌ر برخی از آن‌ها تصریح گردیده که شغل، امری فارغ ذات و ماهیت ایمان بوده و بلکه نشانگر صحت آن می باشد. تحت عنوان مثال، نبی خدا6 می فرماید: «ألإسلاَمُ‏ عَلَانِیةٌ وَ الإیمانُ فِی القَلبَ وَ أشَارَ إلَى صَدرِهِ» ‏)مجلسی: 1403، 65: 239)

همینطور آن حضرت خطاب به علی% فرمود: بنویس. فرمود چه بنویسم؟ پیامبر6 فرمود، بنویس: «بسم ‌الله ‌الرحمن: الإیمانُ ما وُقِّرَ فِی الْقلوبِ و صَدَّقَتْهُ الْأعْکالاُ» (مجلسی: 1403، 5: 208)...ایمان چیزی میباشد که در دل مکان می گیرد و ایفا (ظاهری) صحت آن را سند می‌نماید.

2. تحلیل‌ها نشانه میدهد که یکی‌از علل و علت‌های اساسی ائمه معصومین: در‌این سیرتکامل احادیث، رد و ابطال نظریه «ارجاء» میباشد که صرف اعتقادوباور قلبی و اقرار و عهد و پیمان زبانی را در ایمان کافی دانسته‌اند (ابن شاذان: 1402، 20؛ اشعری: 1426، 141) و فعالیت را نیز از قلمرو ایمان به کلی بیرون دانسته‌اند (بغدادی: بی تا، 202؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 110- 114) وحتی مدعا بوده‌اند که ارتکاب هر نوع گناه، هرچند گناه کبیره هیچ ضرری به ایمان نمی‌زند. این نظریه دستاویز خیر و خوبی برای حُکّام جور اموی جهت توجیه اجرا ننگین‌شان به شمار می-رفت و لذا آیتم دفاع دور از شوخی آن‌ها بوده میباشد، و به همین استدلال اعتراض شدید ائمه: را در‌پی داشته میباشد. آن‌ها خواستند با طرح موضوع کار به همپا اقرار زبانی و تصدیق قلبی در ارائه معنی ایمان، بدین نظریه فسخ جواب داده و آن را بی‌اعتبار اعلام نمایند. (ربانی گلپایگانی: 1416، 148؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 133- 136)

گواه این صحبت ما، آن گروه روایاتی میباشد که در آن ها بر بطلان نظریه مرجئه در موضوع ایمان تصریح گردیده‌است. در اینجا بعضی از این مثال احادیث نقل می‌گردد.

از پیامبر خدا6 بیان شده، فرمود: «لُعِنَتِ المُرجِئةُ عَلَی لِسَانِ سَبعِینَ نَبِیا این کهً قِیلَ مَنِ المُرجِئَةُ یا این که رَسُولُ اللهِ؟ قَالَ6: اَلَّذِینَ یقُولُونَ الاِیمَانُ کَلَامٌ، یعنِی الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّ الِایمَانَ هُوَ الإقرَارُ وَحدَهُ دُونَ غَیرِهِ» (بغدادی: بی تا، 202)

امام علی% نیز میفرماید: «لَأَنْسُبَنَ‏ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ ینْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِی وَ لَا ینْسُبُهَا أَحَدٌ بَعْدِی الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیقِینُ وَ الْیقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ التَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَل‏» (مجلسی: 1403، 65: 311)

امام درستگو% نیز میفرماید: «مَلْعُونٌ‏ مَلْعُونٌ‏ مَنْ قَالَ الْإِیمَانُ قَوْلٌ بِلَا عَمَل‏» (مجلسی: به عبارتی، 66: 19)

3. گناه، گرچه منافی ایمان ظاهری (= اسلام) وجود ندارد، اما نقض کننده ایمان باطنی میباشد که به عبارتی اذعان و تصدیق قلبی به احکام الهی باشد. به همین استدلال میباشد که از رسول اکرم6 ماجرا گردیده: زناکار زنا نمی‌نماید در حالی که مؤمن میباشد و سارق دزدی نمی‌نماید در حالی که مؤمن میباشد. (کلینی: 1401، 2: 284- 285)

4. طرح موضوع اقرار زبانی در تعریف و تمجید ایمان از سوی ائمه: نیز بدین برهان میباشد که به عبارتی‌سیرتکامل که ترتیب اثرها بر ایمان حقیقی و واقعی متوقف بر فعالیت به اقتضای آن میباشد، ترتیب اثر ها ایمان در ظواهر- و بر ایمان ظاهری- نیز متوقف بر اقرار زبانی یا این که چیزی در حکم آن میباشد. (طوسی: 1416، 148) به ذکر پر‌نور‌خیس، ارائه ایمان بدون نقص و ایده‌آل در تمجید، نیازمند توجّه به همگی مراتب آن در تعریفش میباشد؛ چون مدام سکو بدون نقص، سکو ناقص و زیر‌خیس را نیز دربر داراست. از این رو، بیان اقرار زبانی در تمجید ائمه: از ایمان بدون نقص و اثربخش، هیچوقت به معنای جزئیت اقرار زبانی در مضمون‌ اصل ایمان و ماهیت آن وجود ندارد.

4. بینش چهارم: ایمان به معنای تصدیق قلبی و اقرار زبانی

تیم دیگری از علما و متکلمان اسلامی از شیعه و سنّی بر این عقیده‌اند. آن ها با بیرون درک کردن کار از معنی ایمان، برآنند که ایمان از دو جزء تصدیق قلبی و اقرار زبانی تشکیل‌شده میباشد. قائلان بدین پیمان دو مجموعه‌اند: مجموعه‌ای از آنها دسته‌هایی از مرجئه‌اند که صرف تصدیق قلبی و اقرار زبانی را در تحقق ایمان کافی دانسته‌اند و برای شغل هیچ نقشی در تحقّق ایمان- خیر جزءاً و خیر شرطاً- قائل نبوده‌اند (بغدادی: بی تا، 203- 206؛ ابن شاذان: 1402، 20- 21)؛ و در فیض، گناه را بازدارنده روشن بختی و رستگاری مؤمن نمی‌دانستند و به‌این نحوه گناهکاران را بیشتراز اندازه امیدوار ساخته، جرات بر گناه می‌دادند! (جرجانی: 1412، 8: 396- 397)

گروه دیگر، گروهی از عالمان و متکلمان اسلامی میباشند که گرچه شغل را در معنا ایمان باطن نمی‌دانند و به تعبیری، کار را به طور جزء‌العلة در تحقق ایمان نمی‌پذیرند البته به طور شرط قبول دارا هستند و میگویند واقعیت ایمان، تصدیق و اعتقادوباور قلبی همدم با اقرار زبانی میباشد اما منوط به جاری ساختن انجام و التزام عملی میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 114- 117)

علامه حلی طرفدار این عقیده میباشد و این عهد را به «بعض الاصحاب» هم نسبت میدهد (علامه حلی: 1415، 533). خواجه نصیر طوسی نیز بر این عقیده میباشد و در کتاب تجریدش تصریح کرده: «الایمان التصدیق بالقلب و اللسان...» (علامه حلی: 1407، 426) اما این عقیده از خواجه، یک پیمان وی در قضیه ایمان میباشد، پیمان دیگر وی، اکتفا به تصدیق قلبی در ایمان میباشد که در مکان خویش به آن نیز اشاره گردد.

علامه مجلسی نیز این عقیده را برگزیده میباشد. او در بحارالانوار در بابی مفصّل به عنوان «باب انّ العمل جزء الایمان»، بعد از رسیدگی مسأله ایمان و آرای محققان به معنی ایمان، حیث پایانی خود را این سیرتکامل ذکر می‌نماید:

آنچه از تقریر ما پدیدار شد، این میباشد که: ایمان، به عبارتی تصدیق به معبود، یکتایی وی، صفات، عدل و حکمت وی و تصدیق به نبوّت و به هر چیزی میباشد که با وارد شدن پیامبر6، به دانش ضروری به آن دانش پیدا کردیم، یاروهمدم با اقرار به آن‌ها؛ و بیشتر مسلمان ها بر این رأیند، بلکه بعضی بر این رأی، ادّعای اجماع کرده‌اند؛ و (همینطور) تصدیق به امامت امامان دوازده گانه: امامت امام مجال%؛ و این (اعتقادوباور وتصدیق به امامت امامان) نزد شیعه امامیه میباشد. (مجلسی: 1403، 66: 149)

از علمای معاصر، آیت الله سبحانی نیز این عهد و پیمان را ترجیح داده و گفته میباشد: «الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و أنّ الاعمال لیست إیماناً و لکنّها شرائع الإیمان و هو عهدوپیمان جماعة اینجانب الفقهاء و هو الأقوی» در مکان دیگر این پیمان را به «مشاهیر متکلمان» نسبت داده و ایفا را نیز از ثمرات ایمان اعلام داشته میباشد. (سبحانی: 1412 الف، 12) وی به دنبال، بعداز نقل برخی آیه ها در تقویت عقیده خاطر گردیده (تصدیق قلبی و اقرار زبانی)، قسم دیگر یعنی صرف تصدیق قلبی بودن ایمان را نیز از لحاظ به دور نداشته میباشد؛ چون دراین مورد میگوید: «ویمکن اَنْ یقال: إنه یکفی التصدیق القلبی و لکن الإنکار باللسان بازدارنده، فلو دانش أنه مذعن قلباً و لم‌ینکره لساناً لکفی فی الحکم بالإیمان کما کفی فی تحققه حقیقتاً» (سبحانی: 1412 ب، 3: 116 و 118)

البته از علمای اهل سنّت، فخر رازی این قسم را به ابوحنیفه و عامه‌ فقهاء نسبت داده میباشد. (رازی: بی تا، 2: 24) تفتازانی نیز این قسم را به «کثیر اینجانب المحققین و ابو حنیفه» نسبت داده میباشد. (تفتازانی: 1409، 5: 178- 179)

دلایل نگرش چهارم

مهم ترین دلایل ثابت این عقیده، اینگونه میباشد:

1. ایمان در لغت به معنای تصدیق میباشد و احتمال اینکه در شرع به همین مفهوم نباشد و نقلی در آن انجام شده باشد، منتفی میباشد؛ چون اصل عدم نقل میباشد، و در صورتی در آن نقلی انجام یافته باشد به‌طور حتم برای ما آشکار می شد، همچنانکه نقل انجام یافته در لفظ ها دیگر برای ما علنی شده میباشد. (علامه حلی: 1415، 533)

2. این تصدیق جایز وجود ندارد که صرف معرفت قلبی باشد، به جهت آیه ها پایین که می فرماید:

}وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّ{ (نمل: 14)؛ }فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کفَرُوا بِهِ{ (بقره: 89)

بر اساس مفاد این آیات، با اینکه فرعونیان و یهودیان نسبت به پیامبری موسی % و پیامبر اکرم6 علم و یقین داشته‌اند ولی از روی عناد انکار می‌کردند. پس معرفت و کفر با هم جمع شده‌اند. این نشان می‌دهد که معرفت قلبی به تنهایی کافی نیست و نیازمند اظهار و اقرار زبانی است. (علامه حلی: 1407، 427)

3. آیه 14 سوره‌ حجرات نیز نشان می‌دهد که صرف اقرار زبانی هم در تحقق ایمان کافی نیست:

}قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُاینترنتِمعدودْ{

با اینکه خدا در آیه حافظه گردیده و همینطور در آیه 8 از سوره بقره برای اقرار کنندگان زبانی به ایمان، تصدیق زبانی آن‌ها‌را آیتم تأیید قرار داده میباشد البته آن‌ها را مؤمن قلمداد نکرده و ایمان را از آن ها نفی نموده است. از این رو، بایستگی دارااست که تصدیق قلبی با تصدیق و اقرار زبانی یار خواهد شد تا ایمان حقیقی وواقعی در شخص تحقق یابد. (علامه حلی: 1415، 533؛ شهید ثانی: 1409، 89)

4. البته از احادیث، امام جعفر راستگو% در جواب بدین سوال که کمترین چیزی که عبد و بنده با داشتن آن مؤمن محسوب میشود، فرمود:

«یشْهَدُ اَنْ لااله‌الاّاللهُ وَ اَنَّ مُحَمّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه و یقِرُّ بِالطاعَةِ وَ یعْرِفُ اِمامَ زَمانِهِ فَاِذا فَعَلَ ذالِکَ فهو مؤمنٌ.» (مجلسی: 1403، 66: 16)

در‌این داستان، هم به شهید شدن و اقرار زبانی برای تحقق ایمان اشاره گردیده و هم به لزومِ داشتن معرفت و تصدیق قلبی.

عیب گیری و تحقیق

ادله اولیه آنان، مبتنی بر تصدیق قلبی بودن ایمان در لغت و خلا نقل از معنای لغوی آن، همین‌طور میباشد که گفته شد و مکان تردیدی در آن نیست. ولی برهان به آیه ها و قصه خاطر گردیده، گویای این حقیقت میباشد که منظور آن ها از تصدیق، تصدیق لغوی وجود ندارد بلکه تصدیق عقلی و منطقی میباشد که به عبارتی دانش و معرفت هست، که آن نیز در عقیده در آغاز انتقاد و ابطال شد، همینطور ادعای نیاز به اقرار زبانی، سازه به دلایلی که می آید نا تمام میباشد. در حال حاضر رسیدگی و عیب گیری تفصیلی دلایل این عهدوپیمان به‌این گستردن میباشد:

1. نشانه‌ها 14 سوره نمل و 85 سوره بقره گویای این میباشد که اهل جحود و عناد، به رغم دانش و اعتقاد و باور به حق، آن را از روی ظلم و برتری‌جویی انکار می‌کردند. آن‌ها از این نشانه‌ها اینگونه فیض گرفته‌اند که ملازمت و همراهی شرک و انکار با دانش، معرفت و تصدیق علامت می دهد که ایمان صرف دانش و تصدیق وجود ندارد، چه اینکه درصورتی که ایمان صرف دانش و تصدیق باشد نیازمند اجتماع بی دینی و ایمان در آنِ واحد در فرد واحد میباشد؛ و از آن جا که بی دینی و ایمان متقابل و متناقض یکدیگرند و اجتماع آن‌ها ممکن وجود ندارد، پس بایستگی دارااست که اقرار زبانی هم ضمیمه آن خواهد شد و جزو واقعیت آن باشد تا ایمان حقیقی و واقعی پژوهشگر شود.

اما این فیض‌گیری از پایه فسخ میباشد؛ چون موردها آیه‌ها گردیده اینگونه سود نمی‌دهد و آن را برنمی‌تابد؛ زیرا زمانی تصدیق به چیزی مقرون به انکار خواهد شد، از مبنا فاقد اعتبار میباشد، به دلیل آن که تصریح به نقیض آن بازدارنده از صحّت و اعتبار آن میباشد. به همین برهان صحت تصدیق منوط به عدم انکار زبانی می باشد (مدنی شیرازی: 1411، : 269).

2. به فرض که بپذیریم دانش و تصدیق در اینگونه صورتی از اعتبار ساقط نمیشود، اما گشوده برداشت آن‌ها از این آیه‌ها صحیح وجود ندارد و سود سابق الذکر- یعنی عدم کفایت دانش و اعتقاد و نیازمندی به اقرار زبانی- از آن به دست نمی‌آید؛ چون چنانکه پیش‌خیس اشاره شد، صرف دانش و اطمینان و یا این که تصدیق، ایمان حقیقی و واقعی و مناسب در شرع وجود ندارد. به ذکر پر‌نور‌خیس، گویای این واقعیت میباشد که ایمان حقیقی وواقعی در اینگونه افرادی از شالوده صورت نگرفته میباشد؛ چون چنانچه اینگونه بود هیچ وقت با نقیض خویش همدم نمیشد و یا این که تبدیل به آن نمی‌شوید. (ربانی گلپایگانی: 1416، 147)

در مباحث قبلی پر‌نور شد که ایمان واقعی چیزی بالاتر و رفیعتر از دانش و تصدیق منطقی میباشد. به همین برهان، در‌حالتی که کسی به چیزی دانش و اعتقاد و باور دارااست ولی در داخل یا این که ظواهر در قبال حق تسلیم نبوده و آن را انکار می‌نماید، به اینگونه کسی نمی‌گویند وی به باعث به عبارتی دانش و اعتقاد یار و همدم با انکار و عدم تسلیم، ‌بخشی از ایمان را داراست و نصیب دیگر را قادر است با اقرار زبانی تأمین نماید و به محض اقرار زبانی ایمانش بدون نقص شود؛ زیرا آیتم وی از مصادیق سالبه به انتفاء مورد میباشد و وی خیر صرفا از ایمان فایده‌ای ندارد، بلکه دارنده یکی‌از بدترین اشکال بی دینی یعنی «بی دینی جحودی» میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 123)

گواه کلام ما حدیثی از امام جعفر راست گو% میباشد که در آن بی دینی را به اقسام پنجگانه تقسیم کرده و یک کدام از اقسام آن را همین «بی دینی جحودی» می‌شمرد و آن عبارت از چیزی میباشد که بشر آن را انکار نماید در حالی که می داند حق میباشد و نزد وی اثبات میباشد. بعد از آن آن حضرت به همین آیه‌ 14 سوره نمل، استشهاد می‌نماید. (کلینی: 1401، 2: 389 - 391)

3. صرفنظر از اشکالات قبلی و به فرض کل پی بردن عامل بدین آیه‌ها، قاعده اقتضا دارااست که در همگی جا و همگی مورد ها، ایمان دو جزئی باشد و یا این که قابلیت اجتماع دو جزء تصدیق قلبی و اقرار زبانی وجود داشته باشد تا ایمان متبوع مدعیان این عقیده متفحص گردد؛ در غیر این شکل، این قاعده و استدلال آن‌ها نقض می شود و نقض ادله نشانگر این میباشد که برهان آن ها اخص از مدعی میباشد. در اینجا نیز آیتم یا این که موردها نقض یافت میشود و در سود، عمومیت ادله‌شان از دربین می‌رود، و آن جایی میباشد که کسی تصدیق قلبی داراست ولی خیر به لهجه انکار می‌نماید و خیر اقرار؛ و این عدم اقرار شاید به خیال این میباشد که ضرورتی برای آن نمی‌بیند و یااینکه معذور از تکلم کردن و لال میباشد. آیا اینگونه مواقعی که موجب اجتماع شرک و ایمان نشده میباشد، از مصادیق نشانه‌ها آیتم برهان آن‌ها میشود و چنین اشخاص از ایمان مناسب دینی منتفع نیستند یااینکه ایمان بی نقص را دارا می-باشند؟ به صورت مسلم ایمان آنها بدون نقص میباشد. (شهید ثانی: 1409، 89- 90؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 116- 119)

4. از کلیه‌ اینها قبلی، در صورتی به فرض بپذیریم که نشانه‌ها خاطر گردیده نشانگر این میباشد که تصدیق قلبی کفاف نمی دهد و لزوم دارااست که اقرار زبانی هم بیاید، البته این آیه ها دلالت نمیکنند که اقرار زبانی می بایست تحت عنوان جزئی از واقعیت ایمان آورده خواهد شد؛ چون روا میباشد که اقرار زبانی شرط صدق ایمان باشد. (مدنی شیرازی، 1411، 3: 269- 170؛ خویی: بی تا، 7: 387).

5. مقتضای آیه 14 سوره‌ حجرات نیز این میباشد که اقرار و تصدیق زبانی، اسلام میباشد و تصدیق باطنی، ایمان. از این رو، تصدیق و اقرار زبانی هیچ گاه نیازمند تصدیق باطنی و ایمان وجود ندارد البته تصدیق باطنی و ایمان، نیازمند تصدیق ظاهری و اسلام میباشد. به این ترتیب، نسبت فی مابین اسلام و ایمان، عام و خاص مطلق میباشد؛ زیرا هر نقطه ایمان باشد به بایستگی اسلام هم وجود داراست البته اینگونه وجود ندارد که هر مکان اسلام بود ایمان هم بایستی باشد.

براین اساس، ربط دادن اقرار زبانی به ایمان و جزء واقعیت ایمان پی بردن آن، درین آیه نفی شد‌ه‌است؛ چیزی که اعراب آن فرصت مدعا بوده‌اند. (خویی: به عبارتی، 386؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 116- 120)

ارتباط اسلام و ایمان به معنایی که گفته شد در اکثری از احادیث نیز تصریح گردیده‌است. به عنوان مثال در اصول کافی بابی میباشد به عنوان: «انّ الایمان یشارک الاسلام و الاسلام لایشارک الایمان.» (کلینی: 1401، 2: 25- 33)

6. البته ماجرا گزینه استشهاد صاحبان این عقیده، که در آن امام جعفر درست گو% در جواب به سوال در باره‌ دست کم سکو ایمان، به دو عنصر اقرار زبانی و معرفت امام زمانش اشاره نموده است، این داستان نیز ثابت کننده‌ دو جزئی بودن ایمان وجود ندارد؛ به دلیل آنکه در اصلً دو جزئی بودن ایمان، معنی ندارد. ایمان چیز مرکّبی وجود ندارد آن هم مرکبی که یک جزء آن درونی باشد و جزء دیگرش بیرونی و یکی‌از لفظ باشد و دیگری مضمون‌، که دو چیز نامتسانخ‌اند. (ابن میثم: 1406، 170)

5. نگرش پنجم: ایمان به معنای تصدیق قلبی

طرف داران این طریقه بر این باورند که مجرد تصدیق قلبی در تحقق ایمان کافی میباشد و هیچ عنصر دیگری در ساختار درونی ایمان دخالت ندارد. در واقع ایمان به نظریه آن‌ها، دستور بسیطی میباشد که صرفا یک عنصر خالق آن میباشد و آن، «تصدیق قلبی» میباشد.

خواجه نصیر طوسی می گوید: «الایمان تصدیق ما یجب تصدیقه اینجانب آئین محمد6» (طوسی: 1393، 48- 49) چنانکه پیش‌خیس اشاره شد، این عقیده خواجه نصیر، یک عهد و پیمان وی در موضوع میباشد.

روحانی طوسی و سید مرتضی دانش الهدی نیز می‌نویسند: «البته الایمان فهو التصدیق بالقلب و لا اعتبار بما یجری علی اللسان» (روضه خوان طوسی: 1363، 293؛ دانش الهدی: 1411، 536- 537)

ملا مهدی نراقی هم تصریح کرده که: «الایمان لغة مطلق التصدیق و از منظر دینیً التصدیق بالله سبحانه و الرسول6 فیما جاء به اینجانب الله...» (نراقی: 1367، 359)

مالک قواعد المرام نیز می گوید: «و المختار انّ الایمان عبارة عن التصدیق القلبی بالله و بما جاء به رسوله اینجانب عهد وی فعل، و القول اللسانی سبب ساز ظهوره، و سائر الطاعات ثمرات مؤکدة له». همو ادامه میدهد: «لنا أنّ الإیمان حقیقة فی التصدیق القلبی، فوجب أن لا یکون حقیقة فی غیره؛ دفعاً للاشتراک.» (ابن میثم: 1406، 170) مؤلّف «ریاض السالکین» نیز این عقیده را برگزیده میباشد. (مدنی شیرازی: 1411، 267- 270)

ملا عبدالرّزاق لاهیجی نیز بعد از نقل اقوال در باره‌ مضمون‌ ایمان، می‌نویسد:

پس حق آن میباشد که واقعیت ایمان وجود ندارد مگر تصدیق قلبی، چنانکه مختار روضه خوان طوسی میباشد. لیکن اعتبار لسان بلکه سائر اعضا نیز ضرور میباشد برای ظهور تصدیق قلبی و صدق اطلاق لفظ مؤمن از منظر دینیً؛ چه اجماعی میباشد عدم صدق اطلاق مؤمن بر هر که ظواهر خواهد شد از وی منافی تصدیق قلبی، یا این که ظواهر نشود تصدیق قلبی» (لاهیجی: 1372، 165)

منظور لاهیجی این میباشد که ایمان گرچه تصدیق قلبی میباشد البته منوط به عدم انکار زبانی است.

علامه مجلسی هم عهد برابری تصدیق و ایمان را به اشاعره و عده ای از متقدمین و متأخرین امامیه نسبت میدهد. (مجلسی: 1363، 7: 131) محمود حمصی رازی نیز ایمان را به معنای تصدیق می داند. (حمصی رازی: 1414، 2: 176))

فاضل مقداد نیز میگوید: «و الحق أنّه التصدیق؛ لأنّ معناه لغة ذلک فکذا از منظر دینیً، و إلاّ لزم الاشتراک أو النقل، و هما مغایر الأصل، و یکفی التصدیق بالقلب لقوله بلندمرتبه: اولئک کتاب ها فی قلوبهم الایمان...» (فاضل مقداد: 1422، 439)

آیت الله سبحانی نیز میگوید: «و أما اکثر أعلام الشیعة ففسّروه بالتصدیق» (سبحانی: 1412 الف، 10) این تصدیق به قرینه کلمات کتاب، به عبارتی تصدیق قلبی میباشد.

بازدید : 70
پنجشنبه 17 آبان 1403 زمان : 11:51


به قسم شهید سید رضا پاك نژاد:

«در صورتی به قریه‏های به دور و ده‏های كشور کشور‌ایران و برخی نقاط دیگر بروید، مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد از بدور منزل‏هائی چندین، حاد و خشتی، و در آن فی مابین، یك عمارت خوشگل و پاک می‏درخشد، درصورتی که بپرسید از كیست؟پاسخ خواهید شنید:از حسین، و بنام‏«حسینیه‏».

و درباره علاقه عموم به حسین _ علیه السلام _ می‏نویسد:آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد

«...عموم، عطشان ثنا آنكسی می باشند كه لب تشنه با خویش مقدار بخش اعظمی انرژی معنوی در دل خاك مکان اعطا کرد و امروز، گنبدش زیرا آئینه می‏درخشد كه درخشش آن دیده هر ستمگری را بسوزاند و هر ستمدیده را مرهمی بر دل باشد.

در آنجا تربتی میباشد بیان کننده معدن مغناطیس كه اشخاص شیدا را كه رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد قابل جذبند مانندذرات كوچك آهن بسوی خویش جذب می‏كند، آنجا مضجع مقدس سرباز فداكاری میباشد كه رؤسا جمهور و پادشاهان، پیش از اینكه ترسیم سرباز گمنام و نهادن مجموعه گل معمول شود، عصاره گل، شایسته ترین رایحه را آوردند و بوسیدند و بوئیدند و پاشیدند و آرزوی این كردند كه كاش در برابرش جنگیده و اسلام را کمک میكردند و كشته می‏شدند....» شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد

تلاقی‏«آئین‏»و«هنر»در بنای مساجد

مسلمین، خویش را نسبت‏به بها‏های مجسم گردیده در وجود ائمه، چنین وظیفه مند حس كرده و از اولیاء الله و بندگان بهتر معبود، تجلیل و تكریم می‏كنند، چرا كه تعظیم این شعائر و تجلیل از این بلندمرتبه مردان و پیشوایان و شهیدان، گرامیداشت‏حق و فضیلت و صحت و حقیقت میباشد و تكریم عدل و آزادی و شرف و انسانیت...و چه كسی لایق‏خیس از آنها، برای تقدیم عاشقانه‏ترین و صادقانه‏ترین اخلاص‏ها و تواضع‏ها و تكریم‏ها؟!

راجع به آفریدگار و منزل آفریدگار نیز اینگونه میباشد و پاك‏ترین حس‏ها و زیباترین ایثارها تقدیم ضریح وی می‏خواهد شد.

ما با این حقیقت روبرو هستیم كه هنر بوسیله مسلمین، در بناهای مقدس مساجد تا اندازه کبیر و عمیقی جا گرفته و به كار رفته میباشد و سلیقه‏ها و اختراع‏ها در جهت رونق بخشیدن به مساجد، استخدام گردیده‌است.

بالاخره مساجد، منزل پروردگار میباشد (و ان المساجد لله سازه بر یكی از تفاسیر) و حدیث امام راست گو _ علیه السلام _ در این مورد سپری شد.به این ترتیب، تا هنگامی كه آباد ساختن و حلال بخشیدن به محل پرستش مسلمین و مسجد اسلام، به روح توحید و دقت به خداوند زیان نزند، خیر صرفا مذموم و نكوهیده وجود ندارد، بلكه تشویق هم شد‌ه‌است.

و از همینجاست كه مساجد، محل تلاقی هنر و مذهب و میعادگاه بروز این دو عنصر می‏باشد.

راجع به نقش ایمان و حس مذهبی و تقدیم زیبائی‏ها به آستان خداونددر بنای مساجد، به‌این نقل اعتنا كنید:

«....معمار مسلمان در روزگاران پیشین هر زیبائی را كه در حوالی خود می‏روءیت کرد، آنرا در خور عظمت و جلال خداوند می‏یافت.کارایی می‏كرد تا به هنگام زمان، برای آن در مسجد، جائی گشوده كند.در بنای بخش اعظمی از مساجد، هنرهای گوناگون به هم در آمیخته میباشد. معماری، در توازن اجزاء كوشیده میباشد نگارگری به نقوش و الوان كاشیها دقت كرده میباشد، و خوش‏نویسی، الواح و كتیبه‏ها را جلوه بخشیده میباشد، شعر، ارشاد‏ها و ماده تاریخ‏ها را عرضه داشته میباشد و موسیقی هم برای آنكه از سایر هنرها گشوده نماند، در صدای مؤذن و بانگ قاری و واعظ، فرصت جلوه‏گری یافته میباشد.حتی صنعت‏های دستی هم برای تكمیل و تزئین این شرکت الهی به میدان آمده‏اند.فرش‏های بهتر، پرده‏های نفیس، قندیل‏های گسترده و براق، منبت كاری‏ها و ملیله دوزی‏ها در تكمیل زیبائی و عظمت مسجد، نقش خویش را ادا كرده.به‌این سیرتکامل مظاهر متعدد فرهنگ و تمدن و هنر اسلامی در طول قرن‏های دراز، چنان در بنای مسجد، زمان ظهور یافته میباشد كه امروز، یك مورخ ظریف پر‌نور در میان می‏تواند صرفا از تحقیق در مساجد، تصویر روشنی از فرهنگ و تاریخ اقوام مسلمان فقیه را پیش دیده خود مجسم كند. در حین نسلها و قرن ها، در مسافت آفاق گوناگون، هنر اسلامی ملجائی پاكتر و نمایشگاهی امن‏خیس از مسجد نداشته میباشد و اشتراك مساعی اقوام و امم گوناگون اسلامی در تكمیل و تزئین مساجد، با وجود نگهداری خواص‏های ملی و محلی، نوعی بی تعلقی را در معماری اسلامی منجر گردیده است كه ولی با فرهنگ و تمدن و فرهنگ وتمدن لبریز تسامح اسلامی مناسبت مجموع داراست و به هر هم اکنون، از مفاخر معنوی مسلمین بشمار میباشد.ولی غیر از مساجد، ابنیه و اثرها بسیار از فرهنگ اسلامی باقی‌مانده میباشد....»

با اعتنا به آنچه پیش از این نسبت‏به آسانی مساجد گفتیم و اینكه مساجد، موزه و نمایشگاه وجود ندارد، شاید این سؤال به ذهن بیاید كه مركزیت مسجد برای پرستش بی پیرایه آفریدگار، چه‌طور با این هنر آفرینی‏ها توافق داراست؟

می بایست اظهار‌کرد:عبادت، تجسم عملی نظریه میباشد، نماز هم همچنین.نماز كه شعاری از شعائر آئین میباشد، نمودار فرنگی نظریه درونی به اسلام و بندگی خداوند میباشد.بنابر این مساجد كه معبد میباشد، از عمق بنیان آیین سرچشمه می‏گیرد و متد كلی آن بایستی با متن مكتب، ناهمگون نباشد.

بی جهت وجود ندارد كه مسجد، «منزل معبود»بحساب آمده میباشد.و بی سبب ساز وجود ندارد كه ساختن و آباد كردن‏«مساجد معبود»، كار كسانی شمرده گردیده كه به آفریدگار و روز قیامت، اعتقاد داشته و کار پارسا كنند انما یعمر مساجد الله...توبه-18) پس مسجد، به متن مذهب و نظریه مرتبط میباشد.

در واقع، این اسلام خلا كه دعوت به تزئین مساجد و ساختن بناهای مرتفع و معماری‏های شگفت و لبریز شكوه بنام مسجد كرد.چرا كه با دقت به فلسفه وجودی مسجد (منزل آفریدگار، منزل عبادت و...) شكل مسجد اسلامی پر‌نور میباشد.

بلكه این هنر بود كه مسجد را بعنوان ظرفی مطلوب و مسئله‏ای مستعد برای بروز و تجلی و نمود پیدا كردن یافت.

و این هنرمندان بودند كه روح تفاهم آمیز مكتب را، در ارتباط با هنر با مسئولیت شناختند و به استقبال آن رفتند.

معماری مسجد

آنچه از مطالب قبل بدست می‏آید، اینستكه مسجد در اسلام، بر مبنای آسانی و هجران از تجمل و تزئین پایدار میباشد و عظمت آن در آسانی میباشد.صراحت دارد كه مساجد، سنگ تحت بنای فرهنگ مسلمین میباشد و با آیین تازه اسلام، همپا و هم راستا پدید آمده و شكل گرفته میباشد، لكن فرهنگ مسلمین هم ویژگیهائی داشته و داراست كه به بعضی از آنان در دعوا‏«مدنیت و معنویت‏»اشاره شد. این مختصات، در كیفیت و سبك ساختن مساجد هم تاثیر نهاده میباشد.

بعنوان نمونه، از مستحبات مسجد، روباز بودن و نداشتن سقف میباشد.مسجد رسول ابتدا اینگونه بود و بعدا بخاطر رویارویی با ریزش باران یا این که تابش خورشید، بر راز و روی نماز گزاران، سایه بانی از شاخ و برگ نخل زدند.

بعضا از فقهاء، در ذکر حكمت این استحباب گفته‏اند:به عنوان مثال لوازم قبول نماز و استجابت دعا، نبودن حائل و مانعی در بین نمازگزار و اسمان میباشد.

گر چه دربین آفریدگار و عبد و بنده، هیچ چیزی حائل وجود ندارد و آفریدگار تمامی جا حضور داراست، البته طبیعی میباشد كه عبادت و دعا در تحت عرش، با دعای در تحت سقف فرق داراست و در فضای گشوده و ذیل افق، بشر حس قرب و معنویت‏بیشتری میكند.

آنچه كه در صدر معمول بوده، داشتن حداكثر سایه بان و داربست مانندی همانند یك كپر یا این که چادر بوده میباشد و در حین خلفای بنی امیه و بنی عباس، سقفهای تزیین گردیده پیدا شد، چیزی كه گزینه كراهت ائمه بود و اشاره می‏كردند كه:در‌صورتی‌که قائم ما قیام كند چنین مساجد را از میان می‏موفقیت و در بعضی از روایات، بعنوان نكوهش از كار اشخاص زمان پایان الزمان و ذکر اوصاف آن بعد از ظهر، آمده میباشد كه:منزل‏ها می‏سازند و قصرهای محكم بر پای می‏دارا هستند و مساجد را آرایش و پیرایش می‏دهند: (یبنون الدور و یشیدون القصور و یزخرفون المساجد)

آنچه كه در چنین روایات، با تعبیروتفسیر«زخرف‏»اورده شده، خواسته، تزئین به طلا جواهرات میباشد، خیر هر تزیین دیگر.

برای مثال مستحبات مسجد، مسطح بودن مناره با دیوار و سقف مسجد میباشد.چرا كه مناره برای آن بوده كه مؤذن بر فراز آن رفته و اذان بگوید.بطور طبیعی بلند بودن مناره، با دقت به اوضاع و احوال منزل‏های آن روز-و امروز هم-موجب تسلط داشتن بر منزل‏های گوشه و کنار و در سود، سلب امنیت و آسایش از همسایگان مسجد می‏گردیده‌است و با بالای دیوار و مناره رفتن، عموم در منزل‏های خویش حمایت نداشته و ندارند.

به یك نقل، دقت كنید: «مثلا مكروهات، بالا بودن مناره از سطح مسجد میباشد، چون بخاطر تسلط مؤذن‏ها به منزل‏های همسایگان، موجب اذیت اهل منزل می‏شوند...»

آنچه پر‌نور میباشد اینكه مساجد اسلامی ابتدا، فاقد چیزی بنام مناره بوده و تاسیس آن، یك پدیده ثانوی میباشد و به طور مرتفع و بر افراشته، كه از به دور نمایان باشد، از مکان دیگر اقتباس شد‌ه‌است.

«مناره از بنای حریق پرستان میباشد كه در بالای آن، حریق می‏افراختند، تا اهل شهر درخشش آنرا بنگرند و پرستش کنند.بعد از آن آن مكان را مسلمین برای اذان اعلام کردن تخصیص دادند و نظیر آنرا در مساجد ساختند.» سازه به نقلی دیگر:«در طول فرستاده، مناره عدم وجود و اذان بر بام مساجد گفته می‏شد.حتی پیش از آنكه مسجد ساخته خواهد شد، اذان بوسیله بلال حبشی، بر پشت‏بام بلندترین ساختمان گفته می‏شد.بعدا برای مسجد و اذان، مناره ساخته شد.»

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 562
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 286
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 355
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 52
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 923
  • بازدید ماه : 1424
  • بازدید سال : 7006
  • بازدید کلی : 46282
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی