3. نگرش سوم: ایمان به معنای تصدیق قلبی، اقرار زبانی و فعالیت جوارحی مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد
علّامه حلی این پیمان را به جماعتی از سلف و روحانی موثر نسبت میدهد. (علامه حلی: 1415، 533) علامه مراد خویش از جماعت نام برده را پرنور نساخت که کیانند و نسبت این قسم به روحانی اثر گذار نیز محل فکر میباشد؛ چون قسم معروف منسوب به وی، ایمان به معنای دانش و معرفت میباشد. از این رو، در حالتیکه اِسناد این عهد و پیمان به او آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد صحیح باشد، می بایست عهد و پیمان دیگر وی در زمینه ایمان به شمار آید.
تفتازانی نیز در این زمینه آورده میباشد: «هو مذهب اکثر السلف و جمیع ائمة الحدیث و کثیر اینجانب المتکلمین و المحکی عن صاحب و مالک و الشافعی و الاوزاعی». (تفتازانی: 1409، 5: 179- 180)
ابن تمهید نیز در گزارش خویش عقیده سه جزئی بودن ایمان را به بعضا از فقهاء، اصحاب حدیث، معتزله رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و شیعه و جمیع خوارج [؟!] نسبت میدهد. (ابن تمهید: 1395، 3: 188- 189)
شهید ثانی نیز گفته میباشد که: «الایمان تصدیق بالجنان و اقرار باللسان و کار بالارکان، هو عهد و پیمان المحدّثین و عده اینجانب السّلف کابن مجاهد و غیره.» (شهید ثانی: 1409، 54)
مؤلّف کتاب «النظامیه فی مذهب الامامیة» نیز این عقیده را به معتزله نسبت میدهد. (خواجگی شیرازی: 1375، 187)
در حالتی که اوراق این قسم به معتزله و خوارج صحیح باشد، بایستی آن را نسبت به بعضی از اشخاص این دو مجموعه دانست، خیر کلیه آن ها.
دلایل عقیده سه جزئی بودن ایمان
ابن تمهید برای مثال قائلان این قسم میباشد که با استناد به بعضی از آیهها به ثابت شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد این پیمان پرداخته میباشد. (ابن تمهید: 1395، 3: 189- 198) ابن تمهید در ثابت این عقیده، توجّهاش را به «جزئیت ایفا باتقوا برای معنی ایمان» معطوف داشته میباشد. او در این مورد می گوید: دراین تردیدّی وجود ندارد که تصدیق قلبی امری اثبات و بسیط بوده و قابل ارتقا یا این که کاهش وجود ندارد، ولی قرآن، ایمان را امری لایق کاهش و ارتقا معرّفی نموده است. این علامت میدهد که ایمان صرف تصدیق و باور قلبی نبوده و اجرا پارسا نیز در تحقّق ایمان نقش دارا هستند (به عبارتی، 3: 193- 194).
او آنگاه آیهها چندی را برای مدرک «جزئیت انجام برای ایمان» میاورد که برخی از آن ها پیشخیس ارائه و عیب گیری و نظارت شد و بعضا آیه ها دیگر نیز ضرورتی به عنوان کردن آن ها وجود ندارد؛ زیرا تمامی برای ثابت جزئیت جاری ساختن برای ایمان گزینه استشهاد قرار گرفتهاند که اصل این داعیه- جزئیت اجرا برای ایمان- مضاف بر دلایل پیش گفته، به دلایل تحت پذیرفته وجود ندارد:
1. آیهها گزینه استناد ابن تمهید دلالتی بر جزئیت اجرا ندارد؛ چون ایمان و کار به طور عطف به یکدیگر وصل گردیدهاند، و عطف هم نشانگر دوئیت و غیریت این دو میباشد و با وحدت ذاتی آنها منافات دارااست. در شرایطیکه کار در واقعیت ایمان درون باشد، موردنیاز میاید که شئ بر خودش یا این که جزئی از خودش عطف گردد، در حالی که هیچگاه شئ بر خودش یا این که جزئی از خودش عطف نمیشود. (مدنی شیرازی: 1411، 3: 268)
2. مطابق آیه ها قرآن، منزلت ایمان قلب میباشد، بدین ترتیب ایمان، امری باطنی و قلبی (= جوانحی) میباشد و انجام، فرمان ظاهری و فعل جوارحی میباشد، و دستور ظاهری و فعل جوارحی نمیتواند جزء دستور باطنی و فعل جوانحی باشد.
3. ادعای اینکه تصدیق امری تبعیض ناپذیر و غیر قابل ارتقا و کاهش میباشد، بدور از حقیقت میباشد؛ چون خواسته از ایمانِ قابل ارتقا مطرح گردیده در آیهها، به عبارتی میباشد که جایگاهش قلب میباشد، یعنی فعل باطنی و جوانحی میباشد، خیر انجام ظاهری.
4. اجماع قائم میباشد بر اینکه ایمان شرط صدق جاری ساختن با تقوا و عبادات میباشد. در حالتی که جاری ساختن جزو واقعیت ایمان باشد موردنیاز می آید که ایمان شرط درستیِ بخشی از خودش بشود، و این محال میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 123- 124؛ تفتازانی: 1409، 5: 93)
ولی احادیث گزینه برهان قائلان به سه جزئی بودن ایمان، آن مجموعه از روایاتی میباشد که ایمان را سه جزئی اعلام کردهاند. فرستاده اکرم6 میفرماید: «الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و شغل بالأرکان.» (روحانی صدوق: 1390، 1: 178- 179) این ماجرا با همین عبارت از امیر مؤمنان علی% نیز نقل شدهاست. (صبحی باتقوا: 1387، قصار 227) امام جعفر درستگو% نیز میفرماید: «الإیمان الإقرار باللسان و عقد فی القلب و کار بالأرکان...» (کلینی: 1401، 2: 27) مشابه همین احادیث از سایر ائمه: نیز نقل گردیدهاست. (مجلسی: 1403، 66: 18- 49)
صرفنظر از ضعف و جرحی که بر دلالت و گواهی بعضی از این احادیث وارداتی میباشد، تمام اینسیرتکامل احادیث در صدد این نیستند که ثابت نمایند ماهیت ایمان دارنده سه جزء میباشد؛ بلکه در صدد تمجید ایمان توسط لوازمش می باشند. (مصباح یزدی: 1381، 311) قرائن و شواهدی این داعیه را تأیید مینماید:
1. در بخش اعظمی از احادیث نیز مانند نشانهها قرآن، ایمان، امری قلبی و باطنی اعلام گردیده و حتیدر برخی از آنها تصریح گردیده که شغل، امری فارغ ذات و ماهیت ایمان بوده و بلکه نشانگر صحت آن می باشد. تحت عنوان مثال، نبی خدا6 می فرماید: «ألإسلاَمُ عَلَانِیةٌ وَ الإیمانُ فِی القَلبَ وَ أشَارَ إلَى صَدرِهِ» )مجلسی: 1403، 65: 239)
همینطور آن حضرت خطاب به علی% فرمود: بنویس. فرمود چه بنویسم؟ پیامبر6 فرمود، بنویس: «بسم الله الرحمن: الإیمانُ ما وُقِّرَ فِی الْقلوبِ و صَدَّقَتْهُ الْأعْکالاُ» (مجلسی: 1403، 5: 208)...ایمان چیزی میباشد که در دل مکان می گیرد و ایفا (ظاهری) صحت آن را سند مینماید.
2. تحلیلها نشانه میدهد که یکیاز علل و علتهای اساسی ائمه معصومین: دراین سیرتکامل احادیث، رد و ابطال نظریه «ارجاء» میباشد که صرف اعتقادوباور قلبی و اقرار و عهد و پیمان زبانی را در ایمان کافی دانستهاند (ابن شاذان: 1402، 20؛ اشعری: 1426، 141) و فعالیت را نیز از قلمرو ایمان به کلی بیرون دانستهاند (بغدادی: بی تا، 202؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 110- 114) وحتی مدعا بودهاند که ارتکاب هر نوع گناه، هرچند گناه کبیره هیچ ضرری به ایمان نمیزند. این نظریه دستاویز خیر و خوبی برای حُکّام جور اموی جهت توجیه اجرا ننگینشان به شمار می-رفت و لذا آیتم دفاع دور از شوخی آنها بوده میباشد، و به همین استدلال اعتراض شدید ائمه: را درپی داشته میباشد. آنها خواستند با طرح موضوع کار به همپا اقرار زبانی و تصدیق قلبی در ارائه معنی ایمان، بدین نظریه فسخ جواب داده و آن را بیاعتبار اعلام نمایند. (ربانی گلپایگانی: 1416، 148؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 133- 136)
گواه این صحبت ما، آن گروه روایاتی میباشد که در آن ها بر بطلان نظریه مرجئه در موضوع ایمان تصریح گردیدهاست. در اینجا بعضی از این مثال احادیث نقل میگردد.
از پیامبر خدا6 بیان شده، فرمود: «لُعِنَتِ المُرجِئةُ عَلَی لِسَانِ سَبعِینَ نَبِیا این کهً قِیلَ مَنِ المُرجِئَةُ یا این که رَسُولُ اللهِ؟ قَالَ6: اَلَّذِینَ یقُولُونَ الاِیمَانُ کَلَامٌ، یعنِی الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّ الِایمَانَ هُوَ الإقرَارُ وَحدَهُ دُونَ غَیرِهِ» (بغدادی: بی تا، 202)
امام علی% نیز میفرماید: «لَأَنْسُبَنَ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ ینْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِی وَ لَا ینْسُبُهَا أَحَدٌ بَعْدِی الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیقِینُ وَ الْیقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ التَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَل» (مجلسی: 1403، 65: 311)
امام درستگو% نیز میفرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ قَالَ الْإِیمَانُ قَوْلٌ بِلَا عَمَل» (مجلسی: به عبارتی، 66: 19)
3. گناه، گرچه منافی ایمان ظاهری (= اسلام) وجود ندارد، اما نقض کننده ایمان باطنی میباشد که به عبارتی اذعان و تصدیق قلبی به احکام الهی باشد. به همین استدلال میباشد که از رسول اکرم6 ماجرا گردیده: زناکار زنا نمینماید در حالی که مؤمن میباشد و سارق دزدی نمینماید در حالی که مؤمن میباشد. (کلینی: 1401، 2: 284- 285)
4. طرح موضوع اقرار زبانی در تعریف و تمجید ایمان از سوی ائمه: نیز بدین برهان میباشد که به عبارتیسیرتکامل که ترتیب اثرها بر ایمان حقیقی و واقعی متوقف بر فعالیت به اقتضای آن میباشد، ترتیب اثر ها ایمان در ظواهر- و بر ایمان ظاهری- نیز متوقف بر اقرار زبانی یا این که چیزی در حکم آن میباشد. (طوسی: 1416، 148) به ذکر پرنورخیس، ارائه ایمان بدون نقص و ایدهآل در تمجید، نیازمند توجّه به همگی مراتب آن در تعریفش میباشد؛ چون مدام سکو بدون نقص، سکو ناقص و زیرخیس را نیز دربر داراست. از این رو، بیان اقرار زبانی در تمجید ائمه: از ایمان بدون نقص و اثربخش، هیچوقت به معنای جزئیت اقرار زبانی در مضمون اصل ایمان و ماهیت آن وجود ندارد.
4. بینش چهارم: ایمان به معنای تصدیق قلبی و اقرار زبانی
تیم دیگری از علما و متکلمان اسلامی از شیعه و سنّی بر این عقیدهاند. آن ها با بیرون درک کردن کار از معنی ایمان، برآنند که ایمان از دو جزء تصدیق قلبی و اقرار زبانی تشکیلشده میباشد. قائلان بدین پیمان دو مجموعهاند: مجموعهای از آنها دستههایی از مرجئهاند که صرف تصدیق قلبی و اقرار زبانی را در تحقق ایمان کافی دانستهاند و برای شغل هیچ نقشی در تحقّق ایمان- خیر جزءاً و خیر شرطاً- قائل نبودهاند (بغدادی: بی تا، 203- 206؛ ابن شاذان: 1402، 20- 21)؛ و در فیض، گناه را بازدارنده روشن بختی و رستگاری مؤمن نمیدانستند و بهاین نحوه گناهکاران را بیشتراز اندازه امیدوار ساخته، جرات بر گناه میدادند! (جرجانی: 1412، 8: 396- 397)
گروه دیگر، گروهی از عالمان و متکلمان اسلامی میباشند که گرچه شغل را در معنا ایمان باطن نمیدانند و به تعبیری، کار را به طور جزءالعلة در تحقق ایمان نمیپذیرند البته به طور شرط قبول دارا هستند و میگویند واقعیت ایمان، تصدیق و اعتقادوباور قلبی همدم با اقرار زبانی میباشد اما منوط به جاری ساختن انجام و التزام عملی میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 114- 117)
علامه حلی طرفدار این عقیده میباشد و این عهد را به «بعض الاصحاب» هم نسبت میدهد (علامه حلی: 1415، 533). خواجه نصیر طوسی نیز بر این عقیده میباشد و در کتاب تجریدش تصریح کرده: «الایمان التصدیق بالقلب و اللسان...» (علامه حلی: 1407، 426) اما این عقیده از خواجه، یک پیمان وی در قضیه ایمان میباشد، پیمان دیگر وی، اکتفا به تصدیق قلبی در ایمان میباشد که در مکان خویش به آن نیز اشاره گردد.
علامه مجلسی نیز این عقیده را برگزیده میباشد. او در بحارالانوار در بابی مفصّل به عنوان «باب انّ العمل جزء الایمان»، بعد از رسیدگی مسأله ایمان و آرای محققان به معنی ایمان، حیث پایانی خود را این سیرتکامل ذکر مینماید:
آنچه از تقریر ما پدیدار شد، این میباشد که: ایمان، به عبارتی تصدیق به معبود، یکتایی وی، صفات، عدل و حکمت وی و تصدیق به نبوّت و به هر چیزی میباشد که با وارد شدن پیامبر6، به دانش ضروری به آن دانش پیدا کردیم، یاروهمدم با اقرار به آنها؛ و بیشتر مسلمان ها بر این رأیند، بلکه بعضی بر این رأی، ادّعای اجماع کردهاند؛ و (همینطور) تصدیق به امامت امامان دوازده گانه: امامت امام مجال%؛ و این (اعتقادوباور وتصدیق به امامت امامان) نزد شیعه امامیه میباشد. (مجلسی: 1403، 66: 149)
از علمای معاصر، آیت الله سبحانی نیز این عهد و پیمان را ترجیح داده و گفته میباشد: «الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و أنّ الاعمال لیست إیماناً و لکنّها شرائع الإیمان و هو عهدوپیمان جماعة اینجانب الفقهاء و هو الأقوی» در مکان دیگر این پیمان را به «مشاهیر متکلمان» نسبت داده و ایفا را نیز از ثمرات ایمان اعلام داشته میباشد. (سبحانی: 1412 الف، 12) وی به دنبال، بعداز نقل برخی آیه ها در تقویت عقیده خاطر گردیده (تصدیق قلبی و اقرار زبانی)، قسم دیگر یعنی صرف تصدیق قلبی بودن ایمان را نیز از لحاظ به دور نداشته میباشد؛ چون دراین مورد میگوید: «ویمکن اَنْ یقال: إنه یکفی التصدیق القلبی و لکن الإنکار باللسان بازدارنده، فلو دانش أنه مذعن قلباً و لمینکره لساناً لکفی فی الحکم بالإیمان کما کفی فی تحققه حقیقتاً» (سبحانی: 1412 ب، 3: 116 و 118)
البته از علمای اهل سنّت، فخر رازی این قسم را به ابوحنیفه و عامه فقهاء نسبت داده میباشد. (رازی: بی تا، 2: 24) تفتازانی نیز این قسم را به «کثیر اینجانب المحققین و ابو حنیفه» نسبت داده میباشد. (تفتازانی: 1409، 5: 178- 179)
دلایل نگرش چهارم
مهم ترین دلایل ثابت این عقیده، اینگونه میباشد:
1. ایمان در لغت به معنای تصدیق میباشد و احتمال اینکه در شرع به همین مفهوم نباشد و نقلی در آن انجام شده باشد، منتفی میباشد؛ چون اصل عدم نقل میباشد، و در صورتی در آن نقلی انجام یافته باشد بهطور حتم برای ما آشکار می شد، همچنانکه نقل انجام یافته در لفظ ها دیگر برای ما علنی شده میباشد. (علامه حلی: 1415، 533)
2. این تصدیق جایز وجود ندارد که صرف معرفت قلبی باشد، به جهت آیه ها پایین که می فرماید:
}وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّ{ (نمل: 14)؛ }فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کفَرُوا بِهِ{ (بقره: 89)
بر اساس مفاد این آیات، با اینکه فرعونیان و یهودیان نسبت به پیامبری موسی % و پیامبر اکرم6 علم و یقین داشتهاند ولی از روی عناد انکار میکردند. پس معرفت و کفر با هم جمع شدهاند. این نشان میدهد که معرفت قلبی به تنهایی کافی نیست و نیازمند اظهار و اقرار زبانی است. (علامه حلی: 1407، 427)
3. آیه 14 سوره حجرات نیز نشان میدهد که صرف اقرار زبانی هم در تحقق ایمان کافی نیست:
}قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُاینترنتِمعدودْ{
با اینکه خدا در آیه حافظه گردیده و همینطور در آیه 8 از سوره بقره برای اقرار کنندگان زبانی به ایمان، تصدیق زبانی آنهارا آیتم تأیید قرار داده میباشد البته آنها را مؤمن قلمداد نکرده و ایمان را از آن ها نفی نموده است. از این رو، بایستگی دارااست که تصدیق قلبی با تصدیق و اقرار زبانی یار خواهد شد تا ایمان حقیقی وواقعی در شخص تحقق یابد. (علامه حلی: 1415، 533؛ شهید ثانی: 1409، 89)
4. البته از احادیث، امام جعفر راستگو% در جواب بدین سوال که کمترین چیزی که عبد و بنده با داشتن آن مؤمن محسوب میشود، فرمود:
«یشْهَدُ اَنْ لاالهالاّاللهُ وَ اَنَّ مُحَمّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه و یقِرُّ بِالطاعَةِ وَ یعْرِفُ اِمامَ زَمانِهِ فَاِذا فَعَلَ ذالِکَ فهو مؤمنٌ.» (مجلسی: 1403، 66: 16)
دراین داستان، هم به شهید شدن و اقرار زبانی برای تحقق ایمان اشاره گردیده و هم به لزومِ داشتن معرفت و تصدیق قلبی.
عیب گیری و تحقیق
ادله اولیه آنان، مبتنی بر تصدیق قلبی بودن ایمان در لغت و خلا نقل از معنای لغوی آن، همینطور میباشد که گفته شد و مکان تردیدی در آن نیست. ولی برهان به آیه ها و قصه خاطر گردیده، گویای این حقیقت میباشد که منظور آن ها از تصدیق، تصدیق لغوی وجود ندارد بلکه تصدیق عقلی و منطقی میباشد که به عبارتی دانش و معرفت هست، که آن نیز در عقیده در آغاز انتقاد و ابطال شد، همینطور ادعای نیاز به اقرار زبانی، سازه به دلایلی که می آید نا تمام میباشد. در حال حاضر رسیدگی و عیب گیری تفصیلی دلایل این عهدوپیمان بهاین گستردن میباشد:
1. نشانهها 14 سوره نمل و 85 سوره بقره گویای این میباشد که اهل جحود و عناد، به رغم دانش و اعتقاد و باور به حق، آن را از روی ظلم و برتریجویی انکار میکردند. آنها از این نشانهها اینگونه فیض گرفتهاند که ملازمت و همراهی شرک و انکار با دانش، معرفت و تصدیق علامت می دهد که ایمان صرف دانش و تصدیق وجود ندارد، چه اینکه درصورتی که ایمان صرف دانش و تصدیق باشد نیازمند اجتماع بی دینی و ایمان در آنِ واحد در فرد واحد میباشد؛ و از آن جا که بی دینی و ایمان متقابل و متناقض یکدیگرند و اجتماع آنها ممکن وجود ندارد، پس بایستگی دارااست که اقرار زبانی هم ضمیمه آن خواهد شد و جزو واقعیت آن باشد تا ایمان حقیقی و واقعی پژوهشگر شود.
اما این فیضگیری از پایه فسخ میباشد؛ چون موردها آیهها گردیده اینگونه سود نمیدهد و آن را برنمیتابد؛ زیرا زمانی تصدیق به چیزی مقرون به انکار خواهد شد، از مبنا فاقد اعتبار میباشد، به دلیل آن که تصریح به نقیض آن بازدارنده از صحّت و اعتبار آن میباشد. به همین برهان صحت تصدیق منوط به عدم انکار زبانی می باشد (مدنی شیرازی: 1411، : 269).
2. به فرض که بپذیریم دانش و تصدیق در اینگونه صورتی از اعتبار ساقط نمیشود، اما گشوده برداشت آنها از این آیهها صحیح وجود ندارد و سود سابق الذکر- یعنی عدم کفایت دانش و اعتقاد و نیازمندی به اقرار زبانی- از آن به دست نمیآید؛ چون چنانکه پیشخیس اشاره شد، صرف دانش و اطمینان و یا این که تصدیق، ایمان حقیقی و واقعی و مناسب در شرع وجود ندارد. به ذکر پرنورخیس، گویای این واقعیت میباشد که ایمان حقیقی وواقعی در اینگونه افرادی از شالوده صورت نگرفته میباشد؛ چون چنانچه اینگونه بود هیچ وقت با نقیض خویش همدم نمیشد و یا این که تبدیل به آن نمیشوید. (ربانی گلپایگانی: 1416، 147)
در مباحث قبلی پرنور شد که ایمان واقعی چیزی بالاتر و رفیعتر از دانش و تصدیق منطقی میباشد. به همین برهان، درحالتی که کسی به چیزی دانش و اعتقاد و باور دارااست ولی در داخل یا این که ظواهر در قبال حق تسلیم نبوده و آن را انکار مینماید، به اینگونه کسی نمیگویند وی به باعث به عبارتی دانش و اعتقاد یار و همدم با انکار و عدم تسلیم، بخشی از ایمان را داراست و نصیب دیگر را قادر است با اقرار زبانی تأمین نماید و به محض اقرار زبانی ایمانش بدون نقص شود؛ زیرا آیتم وی از مصادیق سالبه به انتفاء مورد میباشد و وی خیر صرفا از ایمان فایدهای ندارد، بلکه دارنده یکیاز بدترین اشکال بی دینی یعنی «بی دینی جحودی» میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 123)
گواه کلام ما حدیثی از امام جعفر راست گو% میباشد که در آن بی دینی را به اقسام پنجگانه تقسیم کرده و یک کدام از اقسام آن را همین «بی دینی جحودی» میشمرد و آن عبارت از چیزی میباشد که بشر آن را انکار نماید در حالی که می داند حق میباشد و نزد وی اثبات میباشد. بعد از آن آن حضرت به همین آیه 14 سوره نمل، استشهاد مینماید. (کلینی: 1401، 2: 389 - 391)
3. صرفنظر از اشکالات قبلی و به فرض کل پی بردن عامل بدین آیهها، قاعده اقتضا دارااست که در همگی جا و همگی مورد ها، ایمان دو جزئی باشد و یا این که قابلیت اجتماع دو جزء تصدیق قلبی و اقرار زبانی وجود داشته باشد تا ایمان متبوع مدعیان این عقیده متفحص گردد؛ در غیر این شکل، این قاعده و استدلال آنها نقض می شود و نقض ادله نشانگر این میباشد که برهان آن ها اخص از مدعی میباشد. در اینجا نیز آیتم یا این که موردها نقض یافت میشود و در سود، عمومیت ادلهشان از دربین میرود، و آن جایی میباشد که کسی تصدیق قلبی داراست ولی خیر به لهجه انکار مینماید و خیر اقرار؛ و این عدم اقرار شاید به خیال این میباشد که ضرورتی برای آن نمیبیند و یااینکه معذور از تکلم کردن و لال میباشد. آیا اینگونه مواقعی که موجب اجتماع شرک و ایمان نشده میباشد، از مصادیق نشانهها آیتم برهان آنها میشود و چنین اشخاص از ایمان مناسب دینی منتفع نیستند یااینکه ایمان بی نقص را دارا می-باشند؟ به صورت مسلم ایمان آنها بدون نقص میباشد. (شهید ثانی: 1409، 89- 90؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 116- 119)
4. از کلیه اینها قبلی، در صورتی به فرض بپذیریم که نشانهها خاطر گردیده نشانگر این میباشد که تصدیق قلبی کفاف نمی دهد و لزوم دارااست که اقرار زبانی هم بیاید، البته این آیه ها دلالت نمیکنند که اقرار زبانی می بایست تحت عنوان جزئی از واقعیت ایمان آورده خواهد شد؛ چون روا میباشد که اقرار زبانی شرط صدق ایمان باشد. (مدنی شیرازی، 1411، 3: 269- 170؛ خویی: بی تا، 7: 387).
5. مقتضای آیه 14 سوره حجرات نیز این میباشد که اقرار و تصدیق زبانی، اسلام میباشد و تصدیق باطنی، ایمان. از این رو، تصدیق و اقرار زبانی هیچ گاه نیازمند تصدیق باطنی و ایمان وجود ندارد البته تصدیق باطنی و ایمان، نیازمند تصدیق ظاهری و اسلام میباشد. به این ترتیب، نسبت فی مابین اسلام و ایمان، عام و خاص مطلق میباشد؛ زیرا هر نقطه ایمان باشد به بایستگی اسلام هم وجود داراست البته اینگونه وجود ندارد که هر مکان اسلام بود ایمان هم بایستی باشد.
براین اساس، ربط دادن اقرار زبانی به ایمان و جزء واقعیت ایمان پی بردن آن، درین آیه نفی شدهاست؛ چیزی که اعراب آن فرصت مدعا بودهاند. (خویی: به عبارتی، 386؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 116- 120)
ارتباط اسلام و ایمان به معنایی که گفته شد در اکثری از احادیث نیز تصریح گردیدهاست. به عنوان مثال در اصول کافی بابی میباشد به عنوان: «انّ الایمان یشارک الاسلام و الاسلام لایشارک الایمان.» (کلینی: 1401، 2: 25- 33)
6. البته ماجرا گزینه استشهاد صاحبان این عقیده، که در آن امام جعفر درست گو% در جواب به سوال در باره دست کم سکو ایمان، به دو عنصر اقرار زبانی و معرفت امام زمانش اشاره نموده است، این داستان نیز ثابت کننده دو جزئی بودن ایمان وجود ندارد؛ به دلیل آنکه در اصلً دو جزئی بودن ایمان، معنی ندارد. ایمان چیز مرکّبی وجود ندارد آن هم مرکبی که یک جزء آن درونی باشد و جزء دیگرش بیرونی و یکیاز لفظ باشد و دیگری مضمون، که دو چیز نامتسانخاند. (ابن میثم: 1406، 170)
5. نگرش پنجم: ایمان به معنای تصدیق قلبی
طرف داران این طریقه بر این باورند که مجرد تصدیق قلبی در تحقق ایمان کافی میباشد و هیچ عنصر دیگری در ساختار درونی ایمان دخالت ندارد. در واقع ایمان به نظریه آنها، دستور بسیطی میباشد که صرفا یک عنصر خالق آن میباشد و آن، «تصدیق قلبی» میباشد.
خواجه نصیر طوسی می گوید: «الایمان تصدیق ما یجب تصدیقه اینجانب آئین محمد6» (طوسی: 1393، 48- 49) چنانکه پیشخیس اشاره شد، این عقیده خواجه نصیر، یک عهد و پیمان وی در موضوع میباشد.
روحانی طوسی و سید مرتضی دانش الهدی نیز مینویسند: «البته الایمان فهو التصدیق بالقلب و لا اعتبار بما یجری علی اللسان» (روضه خوان طوسی: 1363، 293؛ دانش الهدی: 1411، 536- 537)
ملا مهدی نراقی هم تصریح کرده که: «الایمان لغة مطلق التصدیق و از منظر دینیً التصدیق بالله سبحانه و الرسول6 فیما جاء به اینجانب الله...» (نراقی: 1367، 359)
مالک قواعد المرام نیز می گوید: «و المختار انّ الایمان عبارة عن التصدیق القلبی بالله و بما جاء به رسوله اینجانب عهد وی فعل، و القول اللسانی سبب ساز ظهوره، و سائر الطاعات ثمرات مؤکدة له». همو ادامه میدهد: «لنا أنّ الإیمان حقیقة فی التصدیق القلبی، فوجب أن لا یکون حقیقة فی غیره؛ دفعاً للاشتراک.» (ابن میثم: 1406، 170) مؤلّف «ریاض السالکین» نیز این عقیده را برگزیده میباشد. (مدنی شیرازی: 1411، 267- 270)
ملا عبدالرّزاق لاهیجی نیز بعد از نقل اقوال در باره مضمون ایمان، مینویسد:
پس حق آن میباشد که واقعیت ایمان وجود ندارد مگر تصدیق قلبی، چنانکه مختار روضه خوان طوسی میباشد. لیکن اعتبار لسان بلکه سائر اعضا نیز ضرور میباشد برای ظهور تصدیق قلبی و صدق اطلاق لفظ مؤمن از منظر دینیً؛ چه اجماعی میباشد عدم صدق اطلاق مؤمن بر هر که ظواهر خواهد شد از وی منافی تصدیق قلبی، یا این که ظواهر نشود تصدیق قلبی» (لاهیجی: 1372، 165)
منظور لاهیجی این میباشد که ایمان گرچه تصدیق قلبی میباشد البته منوط به عدم انکار زبانی است.
علامه مجلسی هم عهد برابری تصدیق و ایمان را به اشاعره و عده ای از متقدمین و متأخرین امامیه نسبت میدهد. (مجلسی: 1363، 7: 131) محمود حمصی رازی نیز ایمان را به معنای تصدیق می داند. (حمصی رازی: 1414، 2: 176))
فاضل مقداد نیز میگوید: «و الحق أنّه التصدیق؛ لأنّ معناه لغة ذلک فکذا از منظر دینیً، و إلاّ لزم الاشتراک أو النقل، و هما مغایر الأصل، و یکفی التصدیق بالقلب لقوله بلندمرتبه: اولئک کتاب ها فی قلوبهم الایمان...» (فاضل مقداد: 1422، 439)
آیت الله سبحانی نیز میگوید: «و أما اکثر أعلام الشیعة ففسّروه بالتصدیق» (سبحانی: 1412 الف، 10) این تصدیق به قرینه کلمات کتاب، به عبارتی تصدیق قلبی میباشد.
3. نگرش سوم: ایمان به معنای تصدیق قلبی، اقرار زبانی و فعالیت جوارحی مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد
علّامه حلی این پیمان را به جماعتی از سلف و روحانی موثر نسبت میدهد. (علامه حلی: 1415، 533) علامه مراد خویش از جماعت نام برده را پرنور نساخت که کیانند و نسبت این قسم به روحانی اثر گذار نیز محل فکر میباشد؛ چون قسم معروف منسوب به وی، ایمان به معنای دانش و معرفت میباشد. از این رو، در حالتیکه اِسناد این عهد و پیمان به او آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد صحیح باشد، می بایست عهد و پیمان دیگر وی در زمینه ایمان به شمار آید.
تفتازانی نیز در این زمینه آورده میباشد: «هو مذهب اکثر السلف و جمیع ائمة الحدیث و کثیر اینجانب المتکلمین و المحکی عن صاحب و مالک و الشافعی و الاوزاعی». (تفتازانی: 1409، 5: 179- 180)
ابن تمهید نیز در گزارش خویش عقیده سه جزئی بودن ایمان را به بعضا از فقهاء، اصحاب حدیث، معتزله رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و شیعه و جمیع خوارج [؟!] نسبت میدهد. (ابن تمهید: 1395، 3: 188- 189)
شهید ثانی نیز گفته میباشد که: «الایمان تصدیق بالجنان و اقرار باللسان و کار بالارکان، هو عهد و پیمان المحدّثین و عده اینجانب السّلف کابن مجاهد و غیره.» (شهید ثانی: 1409، 54)
مؤلّف کتاب «النظامیه فی مذهب الامامیة» نیز این عقیده را به معتزله نسبت میدهد. (خواجگی شیرازی: 1375، 187)
در حالتی که اوراق این قسم به معتزله و خوارج صحیح باشد، بایستی آن را نسبت به بعضی از اشخاص این دو مجموعه دانست، خیر کلیه آن ها.
دلایل عقیده سه جزئی بودن ایمان
ابن تمهید برای مثال قائلان این قسم میباشد که با استناد به بعضی از آیهها به ثابت شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد این پیمان پرداخته میباشد. (ابن تمهید: 1395، 3: 189- 198) ابن تمهید در ثابت این عقیده، توجّهاش را به «جزئیت ایفا باتقوا برای معنی ایمان» معطوف داشته میباشد. او در این مورد می گوید: دراین تردیدّی وجود ندارد که تصدیق قلبی امری اثبات و بسیط بوده و قابل ارتقا یا این که کاهش وجود ندارد، ولی قرآن، ایمان را امری لایق کاهش و ارتقا معرّفی نموده است. این علامت میدهد که ایمان صرف تصدیق و باور قلبی نبوده و اجرا پارسا نیز در تحقّق ایمان نقش دارا هستند (به عبارتی، 3: 193- 194).
او آنگاه آیهها چندی را برای مدرک «جزئیت انجام برای ایمان» میاورد که برخی از آن ها پیشخیس ارائه و عیب گیری و نظارت شد و بعضا آیه ها دیگر نیز ضرورتی به عنوان کردن آن ها وجود ندارد؛ زیرا تمامی برای ثابت جزئیت جاری ساختن برای ایمان گزینه استشهاد قرار گرفتهاند که اصل این داعیه- جزئیت اجرا برای ایمان- مضاف بر دلایل پیش گفته، به دلایل تحت پذیرفته وجود ندارد:
1. آیهها گزینه استناد ابن تمهید دلالتی بر جزئیت اجرا ندارد؛ چون ایمان و کار به طور عطف به یکدیگر وصل گردیدهاند، و عطف هم نشانگر دوئیت و غیریت این دو میباشد و با وحدت ذاتی آنها منافات دارااست. در شرایطیکه کار در واقعیت ایمان درون باشد، موردنیاز میاید که شئ بر خودش یا این که جزئی از خودش عطف گردد، در حالی که هیچگاه شئ بر خودش یا این که جزئی از خودش عطف نمیشود. (مدنی شیرازی: 1411، 3: 268)
2. مطابق آیه ها قرآن، منزلت ایمان قلب میباشد، بدین ترتیب ایمان، امری باطنی و قلبی (= جوانحی) میباشد و انجام، فرمان ظاهری و فعل جوارحی میباشد، و دستور ظاهری و فعل جوارحی نمیتواند جزء دستور باطنی و فعل جوانحی باشد.
3. ادعای اینکه تصدیق امری تبعیض ناپذیر و غیر قابل ارتقا و کاهش میباشد، بدور از حقیقت میباشد؛ چون خواسته از ایمانِ قابل ارتقا مطرح گردیده در آیهها، به عبارتی میباشد که جایگاهش قلب میباشد، یعنی فعل باطنی و جوانحی میباشد، خیر انجام ظاهری.
4. اجماع قائم میباشد بر اینکه ایمان شرط صدق جاری ساختن با تقوا و عبادات میباشد. در حالتی که جاری ساختن جزو واقعیت ایمان باشد موردنیاز می آید که ایمان شرط درستیِ بخشی از خودش بشود، و این محال میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 123- 124؛ تفتازانی: 1409، 5: 93)
ولی احادیث گزینه برهان قائلان به سه جزئی بودن ایمان، آن مجموعه از روایاتی میباشد که ایمان را سه جزئی اعلام کردهاند. فرستاده اکرم6 میفرماید: «الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و شغل بالأرکان.» (روحانی صدوق: 1390، 1: 178- 179) این ماجرا با همین عبارت از امیر مؤمنان علی% نیز نقل شدهاست. (صبحی باتقوا: 1387، قصار 227) امام جعفر درستگو% نیز میفرماید: «الإیمان الإقرار باللسان و عقد فی القلب و کار بالأرکان...» (کلینی: 1401، 2: 27) مشابه همین احادیث از سایر ائمه: نیز نقل گردیدهاست. (مجلسی: 1403، 66: 18- 49)
صرفنظر از ضعف و جرحی که بر دلالت و گواهی بعضی از این احادیث وارداتی میباشد، تمام اینسیرتکامل احادیث در صدد این نیستند که ثابت نمایند ماهیت ایمان دارنده سه جزء میباشد؛ بلکه در صدد تمجید ایمان توسط لوازمش می باشند. (مصباح یزدی: 1381، 311) قرائن و شواهدی این داعیه را تأیید مینماید:
1. در بخش اعظمی از احادیث نیز مانند نشانهها قرآن، ایمان، امری قلبی و باطنی اعلام گردیده و حتیدر برخی از آنها تصریح گردیده که شغل، امری فارغ ذات و ماهیت ایمان بوده و بلکه نشانگر صحت آن می باشد. تحت عنوان مثال، نبی خدا6 می فرماید: «ألإسلاَمُ عَلَانِیةٌ وَ الإیمانُ فِی القَلبَ وَ أشَارَ إلَى صَدرِهِ» )مجلسی: 1403، 65: 239)
همینطور آن حضرت خطاب به علی% فرمود: بنویس. فرمود چه بنویسم؟ پیامبر6 فرمود، بنویس: «بسم الله الرحمن: الإیمانُ ما وُقِّرَ فِی الْقلوبِ و صَدَّقَتْهُ الْأعْکالاُ» (مجلسی: 1403، 5: 208)...ایمان چیزی میباشد که در دل مکان می گیرد و ایفا (ظاهری) صحت آن را سند مینماید.
2. تحلیلها نشانه میدهد که یکیاز علل و علتهای اساسی ائمه معصومین: دراین سیرتکامل احادیث، رد و ابطال نظریه «ارجاء» میباشد که صرف اعتقادوباور قلبی و اقرار و عهد و پیمان زبانی را در ایمان کافی دانستهاند (ابن شاذان: 1402، 20؛ اشعری: 1426، 141) و فعالیت را نیز از قلمرو ایمان به کلی بیرون دانستهاند (بغدادی: بی تا، 202؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 110- 114) وحتی مدعا بودهاند که ارتکاب هر نوع گناه، هرچند گناه کبیره هیچ ضرری به ایمان نمیزند. این نظریه دستاویز خیر و خوبی برای حُکّام جور اموی جهت توجیه اجرا ننگینشان به شمار می-رفت و لذا آیتم دفاع دور از شوخی آنها بوده میباشد، و به همین استدلال اعتراض شدید ائمه: را درپی داشته میباشد. آنها خواستند با طرح موضوع کار به همپا اقرار زبانی و تصدیق قلبی در ارائه معنی ایمان، بدین نظریه فسخ جواب داده و آن را بیاعتبار اعلام نمایند. (ربانی گلپایگانی: 1416، 148؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 133- 136)
گواه این صحبت ما، آن گروه روایاتی میباشد که در آن ها بر بطلان نظریه مرجئه در موضوع ایمان تصریح گردیدهاست. در اینجا بعضی از این مثال احادیث نقل میگردد.
از پیامبر خدا6 بیان شده، فرمود: «لُعِنَتِ المُرجِئةُ عَلَی لِسَانِ سَبعِینَ نَبِیا این کهً قِیلَ مَنِ المُرجِئَةُ یا این که رَسُولُ اللهِ؟ قَالَ6: اَلَّذِینَ یقُولُونَ الاِیمَانُ کَلَامٌ، یعنِی الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّ الِایمَانَ هُوَ الإقرَارُ وَحدَهُ دُونَ غَیرِهِ» (بغدادی: بی تا، 202)
امام علی% نیز میفرماید: «لَأَنْسُبَنَ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ ینْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِی وَ لَا ینْسُبُهَا أَحَدٌ بَعْدِی الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیقِینُ وَ الْیقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ التَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَل» (مجلسی: 1403، 65: 311)
امام درستگو% نیز میفرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ قَالَ الْإِیمَانُ قَوْلٌ بِلَا عَمَل» (مجلسی: به عبارتی، 66: 19)
3. گناه، گرچه منافی ایمان ظاهری (= اسلام) وجود ندارد، اما نقض کننده ایمان باطنی میباشد که به عبارتی اذعان و تصدیق قلبی به احکام الهی باشد. به همین استدلال میباشد که از رسول اکرم6 ماجرا گردیده: زناکار زنا نمینماید در حالی که مؤمن میباشد و سارق دزدی نمینماید در حالی که مؤمن میباشد. (کلینی: 1401، 2: 284- 285)
4. طرح موضوع اقرار زبانی در تعریف و تمجید ایمان از سوی ائمه: نیز بدین برهان میباشد که به عبارتیسیرتکامل که ترتیب اثرها بر ایمان حقیقی و واقعی متوقف بر فعالیت به اقتضای آن میباشد، ترتیب اثر ها ایمان در ظواهر- و بر ایمان ظاهری- نیز متوقف بر اقرار زبانی یا این که چیزی در حکم آن میباشد. (طوسی: 1416، 148) به ذکر پرنورخیس، ارائه ایمان بدون نقص و ایدهآل در تمجید، نیازمند توجّه به همگی مراتب آن در تعریفش میباشد؛ چون مدام سکو بدون نقص، سکو ناقص و زیرخیس را نیز دربر داراست. از این رو، بیان اقرار زبانی در تمجید ائمه: از ایمان بدون نقص و اثربخش، هیچوقت به معنای جزئیت اقرار زبانی در مضمون اصل ایمان و ماهیت آن وجود ندارد.
4. بینش چهارم: ایمان به معنای تصدیق قلبی و اقرار زبانی
تیم دیگری از علما و متکلمان اسلامی از شیعه و سنّی بر این عقیدهاند. آن ها با بیرون درک کردن کار از معنی ایمان، برآنند که ایمان از دو جزء تصدیق قلبی و اقرار زبانی تشکیلشده میباشد. قائلان بدین پیمان دو مجموعهاند: مجموعهای از آنها دستههایی از مرجئهاند که صرف تصدیق قلبی و اقرار زبانی را در تحقق ایمان کافی دانستهاند و برای شغل هیچ نقشی در تحقّق ایمان- خیر جزءاً و خیر شرطاً- قائل نبودهاند (بغدادی: بی تا، 203- 206؛ ابن شاذان: 1402، 20- 21)؛ و در فیض، گناه را بازدارنده روشن بختی و رستگاری مؤمن نمیدانستند و بهاین نحوه گناهکاران را بیشتراز اندازه امیدوار ساخته، جرات بر گناه میدادند! (جرجانی: 1412، 8: 396- 397)
گروه دیگر، گروهی از عالمان و متکلمان اسلامی میباشند که گرچه شغل را در معنا ایمان باطن نمیدانند و به تعبیری، کار را به طور جزءالعلة در تحقق ایمان نمیپذیرند البته به طور شرط قبول دارا هستند و میگویند واقعیت ایمان، تصدیق و اعتقادوباور قلبی همدم با اقرار زبانی میباشد اما منوط به جاری ساختن انجام و التزام عملی میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 114- 117)
علامه حلی طرفدار این عقیده میباشد و این عهد را به «بعض الاصحاب» هم نسبت میدهد (علامه حلی: 1415، 533). خواجه نصیر طوسی نیز بر این عقیده میباشد و در کتاب تجریدش تصریح کرده: «الایمان التصدیق بالقلب و اللسان...» (علامه حلی: 1407، 426) اما این عقیده از خواجه، یک پیمان وی در قضیه ایمان میباشد، پیمان دیگر وی، اکتفا به تصدیق قلبی در ایمان میباشد که در مکان خویش به آن نیز اشاره گردد.
علامه مجلسی نیز این عقیده را برگزیده میباشد. او در بحارالانوار در بابی مفصّل به عنوان «باب انّ العمل جزء الایمان»، بعد از رسیدگی مسأله ایمان و آرای محققان به معنی ایمان، حیث پایانی خود را این سیرتکامل ذکر مینماید:
آنچه از تقریر ما پدیدار شد، این میباشد که: ایمان، به عبارتی تصدیق به معبود، یکتایی وی، صفات، عدل و حکمت وی و تصدیق به نبوّت و به هر چیزی میباشد که با وارد شدن پیامبر6، به دانش ضروری به آن دانش پیدا کردیم، یاروهمدم با اقرار به آنها؛ و بیشتر مسلمان ها بر این رأیند، بلکه بعضی بر این رأی، ادّعای اجماع کردهاند؛ و (همینطور) تصدیق به امامت امامان دوازده گانه: امامت امام مجال%؛ و این (اعتقادوباور وتصدیق به امامت امامان) نزد شیعه امامیه میباشد. (مجلسی: 1403، 66: 149)
از علمای معاصر، آیت الله سبحانی نیز این عهد و پیمان را ترجیح داده و گفته میباشد: «الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و أنّ الاعمال لیست إیماناً و لکنّها شرائع الإیمان و هو عهدوپیمان جماعة اینجانب الفقهاء و هو الأقوی» در مکان دیگر این پیمان را به «مشاهیر متکلمان» نسبت داده و ایفا را نیز از ثمرات ایمان اعلام داشته میباشد. (سبحانی: 1412 الف، 12) وی به دنبال، بعداز نقل برخی آیه ها در تقویت عقیده خاطر گردیده (تصدیق قلبی و اقرار زبانی)، قسم دیگر یعنی صرف تصدیق قلبی بودن ایمان را نیز از لحاظ به دور نداشته میباشد؛ چون دراین مورد میگوید: «ویمکن اَنْ یقال: إنه یکفی التصدیق القلبی و لکن الإنکار باللسان بازدارنده، فلو دانش أنه مذعن قلباً و لمینکره لساناً لکفی فی الحکم بالإیمان کما کفی فی تحققه حقیقتاً» (سبحانی: 1412 ب، 3: 116 و 118)
البته از علمای اهل سنّت، فخر رازی این قسم را به ابوحنیفه و عامه فقهاء نسبت داده میباشد. (رازی: بی تا، 2: 24) تفتازانی نیز این قسم را به «کثیر اینجانب المحققین و ابو حنیفه» نسبت داده میباشد. (تفتازانی: 1409، 5: 178- 179)
دلایل نگرش چهارم
مهم ترین دلایل ثابت این عقیده، اینگونه میباشد:
1. ایمان در لغت به معنای تصدیق میباشد و احتمال اینکه در شرع به همین مفهوم نباشد و نقلی در آن انجام شده باشد، منتفی میباشد؛ چون اصل عدم نقل میباشد، و در صورتی در آن نقلی انجام یافته باشد بهطور حتم برای ما آشکار می شد، همچنانکه نقل انجام یافته در لفظ ها دیگر برای ما علنی شده میباشد. (علامه حلی: 1415، 533)
2. این تصدیق جایز وجود ندارد که صرف معرفت قلبی باشد، به جهت آیه ها پایین که می فرماید:
}وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّ{ (نمل: 14)؛ }فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کفَرُوا بِهِ{ (بقره: 89)
بر اساس مفاد این آیات، با اینکه فرعونیان و یهودیان نسبت به پیامبری موسی % و پیامبر اکرم6 علم و یقین داشتهاند ولی از روی عناد انکار میکردند. پس معرفت و کفر با هم جمع شدهاند. این نشان میدهد که معرفت قلبی به تنهایی کافی نیست و نیازمند اظهار و اقرار زبانی است. (علامه حلی: 1407، 427)
3. آیه 14 سوره حجرات نیز نشان میدهد که صرف اقرار زبانی هم در تحقق ایمان کافی نیست:
}قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُاینترنتِمعدودْ{
با اینکه خدا در آیه حافظه گردیده و همینطور در آیه 8 از سوره بقره برای اقرار کنندگان زبانی به ایمان، تصدیق زبانی آنهارا آیتم تأیید قرار داده میباشد البته آنها را مؤمن قلمداد نکرده و ایمان را از آن ها نفی نموده است. از این رو، بایستگی دارااست که تصدیق قلبی با تصدیق و اقرار زبانی یار خواهد شد تا ایمان حقیقی وواقعی در شخص تحقق یابد. (علامه حلی: 1415، 533؛ شهید ثانی: 1409، 89)
4. البته از احادیث، امام جعفر راستگو% در جواب بدین سوال که کمترین چیزی که عبد و بنده با داشتن آن مؤمن محسوب میشود، فرمود:
«یشْهَدُ اَنْ لاالهالاّاللهُ وَ اَنَّ مُحَمّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه و یقِرُّ بِالطاعَةِ وَ یعْرِفُ اِمامَ زَمانِهِ فَاِذا فَعَلَ ذالِکَ فهو مؤمنٌ.» (مجلسی: 1403، 66: 16)
دراین داستان، هم به شهید شدن و اقرار زبانی برای تحقق ایمان اشاره گردیده و هم به لزومِ داشتن معرفت و تصدیق قلبی.
عیب گیری و تحقیق
ادله اولیه آنان، مبتنی بر تصدیق قلبی بودن ایمان در لغت و خلا نقل از معنای لغوی آن، همینطور میباشد که گفته شد و مکان تردیدی در آن نیست. ولی برهان به آیه ها و قصه خاطر گردیده، گویای این حقیقت میباشد که منظور آن ها از تصدیق، تصدیق لغوی وجود ندارد بلکه تصدیق عقلی و منطقی میباشد که به عبارتی دانش و معرفت هست، که آن نیز در عقیده در آغاز انتقاد و ابطال شد، همینطور ادعای نیاز به اقرار زبانی، سازه به دلایلی که می آید نا تمام میباشد. در حال حاضر رسیدگی و عیب گیری تفصیلی دلایل این عهدوپیمان بهاین گستردن میباشد:
1. نشانهها 14 سوره نمل و 85 سوره بقره گویای این میباشد که اهل جحود و عناد، به رغم دانش و اعتقاد و باور به حق، آن را از روی ظلم و برتریجویی انکار میکردند. آنها از این نشانهها اینگونه فیض گرفتهاند که ملازمت و همراهی شرک و انکار با دانش، معرفت و تصدیق علامت می دهد که ایمان صرف دانش و تصدیق وجود ندارد، چه اینکه درصورتی که ایمان صرف دانش و تصدیق باشد نیازمند اجتماع بی دینی و ایمان در آنِ واحد در فرد واحد میباشد؛ و از آن جا که بی دینی و ایمان متقابل و متناقض یکدیگرند و اجتماع آنها ممکن وجود ندارد، پس بایستگی دارااست که اقرار زبانی هم ضمیمه آن خواهد شد و جزو واقعیت آن باشد تا ایمان حقیقی و واقعی پژوهشگر شود.
اما این فیضگیری از پایه فسخ میباشد؛ چون موردها آیهها گردیده اینگونه سود نمیدهد و آن را برنمیتابد؛ زیرا زمانی تصدیق به چیزی مقرون به انکار خواهد شد، از مبنا فاقد اعتبار میباشد، به دلیل آن که تصریح به نقیض آن بازدارنده از صحّت و اعتبار آن میباشد. به همین برهان صحت تصدیق منوط به عدم انکار زبانی می باشد (مدنی شیرازی: 1411، : 269).
2. به فرض که بپذیریم دانش و تصدیق در اینگونه صورتی از اعتبار ساقط نمیشود، اما گشوده برداشت آنها از این آیهها صحیح وجود ندارد و سود سابق الذکر- یعنی عدم کفایت دانش و اعتقاد و نیازمندی به اقرار زبانی- از آن به دست نمیآید؛ چون چنانکه پیشخیس اشاره شد، صرف دانش و اطمینان و یا این که تصدیق، ایمان حقیقی و واقعی و مناسب در شرع وجود ندارد. به ذکر پرنورخیس، گویای این واقعیت میباشد که ایمان حقیقی وواقعی در اینگونه افرادی از شالوده صورت نگرفته میباشد؛ چون چنانچه اینگونه بود هیچ وقت با نقیض خویش همدم نمیشد و یا این که تبدیل به آن نمیشوید. (ربانی گلپایگانی: 1416، 147)
در مباحث قبلی پرنور شد که ایمان واقعی چیزی بالاتر و رفیعتر از دانش و تصدیق منطقی میباشد. به همین برهان، درحالتی که کسی به چیزی دانش و اعتقاد و باور دارااست ولی در داخل یا این که ظواهر در قبال حق تسلیم نبوده و آن را انکار مینماید، به اینگونه کسی نمیگویند وی به باعث به عبارتی دانش و اعتقاد یار و همدم با انکار و عدم تسلیم، بخشی از ایمان را داراست و نصیب دیگر را قادر است با اقرار زبانی تأمین نماید و به محض اقرار زبانی ایمانش بدون نقص شود؛ زیرا آیتم وی از مصادیق سالبه به انتفاء مورد میباشد و وی خیر صرفا از ایمان فایدهای ندارد، بلکه دارنده یکیاز بدترین اشکال بی دینی یعنی «بی دینی جحودی» میباشد. (سبحانی: 1412 ب، 3: 123)
گواه کلام ما حدیثی از امام جعفر راست گو% میباشد که در آن بی دینی را به اقسام پنجگانه تقسیم کرده و یک کدام از اقسام آن را همین «بی دینی جحودی» میشمرد و آن عبارت از چیزی میباشد که بشر آن را انکار نماید در حالی که می داند حق میباشد و نزد وی اثبات میباشد. بعد از آن آن حضرت به همین آیه 14 سوره نمل، استشهاد مینماید. (کلینی: 1401، 2: 389 - 391)
3. صرفنظر از اشکالات قبلی و به فرض کل پی بردن عامل بدین آیهها، قاعده اقتضا دارااست که در همگی جا و همگی مورد ها، ایمان دو جزئی باشد و یا این که قابلیت اجتماع دو جزء تصدیق قلبی و اقرار زبانی وجود داشته باشد تا ایمان متبوع مدعیان این عقیده متفحص گردد؛ در غیر این شکل، این قاعده و استدلال آنها نقض می شود و نقض ادله نشانگر این میباشد که برهان آن ها اخص از مدعی میباشد. در اینجا نیز آیتم یا این که موردها نقض یافت میشود و در سود، عمومیت ادلهشان از دربین میرود، و آن جایی میباشد که کسی تصدیق قلبی داراست ولی خیر به لهجه انکار مینماید و خیر اقرار؛ و این عدم اقرار شاید به خیال این میباشد که ضرورتی برای آن نمیبیند و یااینکه معذور از تکلم کردن و لال میباشد. آیا اینگونه مواقعی که موجب اجتماع شرک و ایمان نشده میباشد، از مصادیق نشانهها آیتم برهان آنها میشود و چنین اشخاص از ایمان مناسب دینی منتفع نیستند یااینکه ایمان بی نقص را دارا می-باشند؟ به صورت مسلم ایمان آنها بدون نقص میباشد. (شهید ثانی: 1409، 89- 90؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 116- 119)
4. از کلیه اینها قبلی، در صورتی به فرض بپذیریم که نشانهها خاطر گردیده نشانگر این میباشد که تصدیق قلبی کفاف نمی دهد و لزوم دارااست که اقرار زبانی هم بیاید، البته این آیه ها دلالت نمیکنند که اقرار زبانی می بایست تحت عنوان جزئی از واقعیت ایمان آورده خواهد شد؛ چون روا میباشد که اقرار زبانی شرط صدق ایمان باشد. (مدنی شیرازی، 1411، 3: 269- 170؛ خویی: بی تا، 7: 387).
5. مقتضای آیه 14 سوره حجرات نیز این میباشد که اقرار و تصدیق زبانی، اسلام میباشد و تصدیق باطنی، ایمان. از این رو، تصدیق و اقرار زبانی هیچ گاه نیازمند تصدیق باطنی و ایمان وجود ندارد البته تصدیق باطنی و ایمان، نیازمند تصدیق ظاهری و اسلام میباشد. به این ترتیب، نسبت فی مابین اسلام و ایمان، عام و خاص مطلق میباشد؛ زیرا هر نقطه ایمان باشد به بایستگی اسلام هم وجود داراست البته اینگونه وجود ندارد که هر مکان اسلام بود ایمان هم بایستی باشد.
براین اساس، ربط دادن اقرار زبانی به ایمان و جزء واقعیت ایمان پی بردن آن، درین آیه نفی شدهاست؛ چیزی که اعراب آن فرصت مدعا بودهاند. (خویی: به عبارتی، 386؛ سبحانی: 1412 ب، 3: 116- 120)
ارتباط اسلام و ایمان به معنایی که گفته شد در اکثری از احادیث نیز تصریح گردیدهاست. به عنوان مثال در اصول کافی بابی میباشد به عنوان: «انّ الایمان یشارک الاسلام و الاسلام لایشارک الایمان.» (کلینی: 1401، 2: 25- 33)
6. البته ماجرا گزینه استشهاد صاحبان این عقیده، که در آن امام جعفر درست گو% در جواب به سوال در باره دست کم سکو ایمان، به دو عنصر اقرار زبانی و معرفت امام زمانش اشاره نموده است، این داستان نیز ثابت کننده دو جزئی بودن ایمان وجود ندارد؛ به دلیل آنکه در اصلً دو جزئی بودن ایمان، معنی ندارد. ایمان چیز مرکّبی وجود ندارد آن هم مرکبی که یک جزء آن درونی باشد و جزء دیگرش بیرونی و یکیاز لفظ باشد و دیگری مضمون، که دو چیز نامتسانخاند. (ابن میثم: 1406، 170)
5. نگرش پنجم: ایمان به معنای تصدیق قلبی
طرف داران این طریقه بر این باورند که مجرد تصدیق قلبی در تحقق ایمان کافی میباشد و هیچ عنصر دیگری در ساختار درونی ایمان دخالت ندارد. در واقع ایمان به نظریه آنها، دستور بسیطی میباشد که صرفا یک عنصر خالق آن میباشد و آن، «تصدیق قلبی» میباشد.
خواجه نصیر طوسی می گوید: «الایمان تصدیق ما یجب تصدیقه اینجانب آئین محمد6» (طوسی: 1393، 48- 49) چنانکه پیشخیس اشاره شد، این عقیده خواجه نصیر، یک عهد و پیمان وی در موضوع میباشد.
روحانی طوسی و سید مرتضی دانش الهدی نیز مینویسند: «البته الایمان فهو التصدیق بالقلب و لا اعتبار بما یجری علی اللسان» (روضه خوان طوسی: 1363، 293؛ دانش الهدی: 1411، 536- 537)
ملا مهدی نراقی هم تصریح کرده که: «الایمان لغة مطلق التصدیق و از منظر دینیً التصدیق بالله سبحانه و الرسول6 فیما جاء به اینجانب الله...» (نراقی: 1367، 359)
مالک قواعد المرام نیز می گوید: «و المختار انّ الایمان عبارة عن التصدیق القلبی بالله و بما جاء به رسوله اینجانب عهد وی فعل، و القول اللسانی سبب ساز ظهوره، و سائر الطاعات ثمرات مؤکدة له». همو ادامه میدهد: «لنا أنّ الإیمان حقیقة فی التصدیق القلبی، فوجب أن لا یکون حقیقة فی غیره؛ دفعاً للاشتراک.» (ابن میثم: 1406، 170) مؤلّف «ریاض السالکین» نیز این عقیده را برگزیده میباشد. (مدنی شیرازی: 1411، 267- 270)
ملا عبدالرّزاق لاهیجی نیز بعد از نقل اقوال در باره مضمون ایمان، مینویسد:
پس حق آن میباشد که واقعیت ایمان وجود ندارد مگر تصدیق قلبی، چنانکه مختار روضه خوان طوسی میباشد. لیکن اعتبار لسان بلکه سائر اعضا نیز ضرور میباشد برای ظهور تصدیق قلبی و صدق اطلاق لفظ مؤمن از منظر دینیً؛ چه اجماعی میباشد عدم صدق اطلاق مؤمن بر هر که ظواهر خواهد شد از وی منافی تصدیق قلبی، یا این که ظواهر نشود تصدیق قلبی» (لاهیجی: 1372، 165)
منظور لاهیجی این میباشد که ایمان گرچه تصدیق قلبی میباشد البته منوط به عدم انکار زبانی است.
علامه مجلسی هم عهد برابری تصدیق و ایمان را به اشاعره و عده ای از متقدمین و متأخرین امامیه نسبت میدهد. (مجلسی: 1363، 7: 131) محمود حمصی رازی نیز ایمان را به معنای تصدیق می داند. (حمصی رازی: 1414، 2: 176))
فاضل مقداد نیز میگوید: «و الحق أنّه التصدیق؛ لأنّ معناه لغة ذلک فکذا از منظر دینیً، و إلاّ لزم الاشتراک أو النقل، و هما مغایر الأصل، و یکفی التصدیق بالقلب لقوله بلندمرتبه: اولئک کتاب ها فی قلوبهم الایمان...» (فاضل مقداد: 1422، 439)
آیت الله سبحانی نیز میگوید: «و أما اکثر أعلام الشیعة ففسّروه بالتصدیق» (سبحانی: 1412 الف، 10) این تصدیق به قرینه کلمات کتاب، به عبارتی تصدیق قلبی میباشد.

نقش مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی