در اوایل زمان عباسی اشخاصی مثل بایزید بسطامی (م 261 ق) و جنید بغدادی (م 267 ق) و ابوبکر شیعی (م 334 ق) در تصوف معروف شدند. این مجموعه معتقد بودند که راه و روش وصال به واقعیت کمال انسانی و دستیابی حقایق معارف، آمدن به وادی طریقت میباشد و طریقت، ریاضت کشیدن بر اساس شریعت میباشد. مسجد بابا قدرت مشهد
این تیم بهتدریج دست به اعمالی زدند که با ظواهر آئین و حکم عقل غیر قابل توده بود که نام آن را «کرامات» گذاشتند و در قبال زیرا و چرای فقها اظهار داشتند کهاین کارها از اسرار شریعت میباشد و شمارا از آن خبری مسجد بابا غدیر مشهد وجود ندارد؛ چون شریعت پوست میباشد و واقعیت نسبت به آن، مغز میباشد.
این عدّه بعد از قرن سوم به تدریج به تایپ کردن رساله هایی در ارتباط با امور و ایفا خویش پرداختند و در شهرهای متعدد ترویج دادند. در قرن ششم و هفتم این نوشته ها به نقطع ی عطف مسجد غدیر فلاحی مشهد خویش رسید و در حین این مقطع برای سلوک، رویکرد و قانونی را تدوین کردند و گفتند: این ها اموری میباشد که در شریعت از آنان خبری وجود ندارد و سنّتی تازه میباشد.
این فرمان منجر شد که آنها شریعت را یک طرف و طریقت را طرف دیگر قرار دهند و به مسجد غدیر بلوار معلم مشهد اکثری از محرّمات کار کرده و از بخش اعظمی واجبات دست بکشند و این نحوه باعث به ظهور تیم های مختلفی از اهل تصوف شد.[27]
ضمن آنچه گفته شد، بیان این نکته نیز قابل توجه میباشد که خفقان قاضی بر جامعه از طرف حکومت بنی امیه و بنی عباس نسبت به اهل شریعت، مثلا عواملی میباشد که قضیه های داخل گرایی را آماده آورد. در واقعیت تصوف در اسلام، ابتدا با اعتزال سیاسی و پارسایی انسانی شروع شد و به یک مضمون، نوعی نهضت اخلاقی ـ انسانی بود. این نهضت در صدر کوشید تا انسانیت و مفاهیم انسانی اسلام را از مرداب عفن و مرگ زای
خلافت که پس از کودتای سقیفه پدید آمد، نجات دهد و چهرۀ اشرافی، بدوی، خشن و مکّاری که از نبی و اولیای الهی در ذهن ها عموم رسم گردیده بود را نفی و محو نماید و در اولیه روزها پیدایش، کلام از وجود رموز بغرنج ای نبوده میباشد.[28]
بنابر آنچه بیان شد، پیدایش تامل تفکیک و اظهار مطالبی که با شریعت و امرها الهی سازش ندارد از دو دسته صادر گردیده است:
دسته اولیه: جاهلان عارف که به جهت عدم اشراف به رویکرد و ترسیم سلوک، در طریقت مبتلا اعوجاج شخصیتی شدند و به اظهار «شطحیات» پرداختند.
مجموعه دوم: عارفان واصل و سالکان وادی معرفت که به اظهار متشابهات پرداختند که می بایست گفته های متشابه آنانرا به محکمات برگرداند و آن را تفسیری هماهنگ نمود.
آنچه مستلزم نظارت و تبیین میباشد سخنانی میباشد که از دسته دوم صادر گردیده است. آغاز در تحقیق سخنان این بزرگان به نقل آنها میپردازیم و درپی، آن را عیب گیری و نظارت کرده و لحاظ امام خمینی رحمه الله را ذکر میکنیم.
6. نقل سخنانی که در آن، شریعت، طریقت و واقعیت قابل تفکیک میباشند
ابن سینا: او در فصل بیست و ششم از نمط نهم کتاب اشارات و تنبیهات میگوید:
گاهی عارف از چیزی که به وسیلۀ آن به سوی پروردگار تقرّب جسته میشود غفلت دارااست؛ پس وی از هر چیزی غافل میباشد و در حکم کسی میباشد که تکلیف ندارد، و چهطور ملزم باشد در حالی که تکلیف برای کسی میباشد که تکلیف را تعقّل نماید؛ آن هم در به عبارتی اکنون تعقّل و دانایی از تکلیف؟!
خواسته وی این میباشد که عارف گاهی در حالا اتصال به حق، از دنیا محسوس غافل میگردد و تکالیف فقهی را اجرا نمی دهد. وی فاسق وجود ندارد؛ به این دلیلکه در حکم غیر مکلفین میباشد و تکلیف به کسی تعلّق میگیرد که از تکلیف مطلع باشد؛ آن هم در طی دانایی و یا این که به کسی تعلّق میگیرد که عملاً سبب شکاف تکلیف خواهد شد.[29]
به حیث میرسد این کلام، الهام قسمت اکثری از سخنانی میباشد که میان شریعت، طریقت و واقعیت، نوعی مرز رسم نموده اند؛ به این معنی که با آغاز طریقت و تحقّق سیر و سلوک و غور در داخل، بهتدریج نیاز به شریعت نادر خیس میشود؛ تا به جایی میرسد که سالک هیچ سیرتکامل نیازی به رعایت شریعت نخواهد داشت.
مولوی: او در مقدمۀ محل کار پنجم مثنوی معنوی در رده گستردن و توضیح شریعت و طریقت و واقعیت برآمده و با تبیین تمثیلی آن، نظری ارایه داده میباشد که عدّه ای با تمسک به آن به تفکیک شریعت و طریقت و واقعیت فتوا داده اند؛ وی میگوید:
شریعت همچو شمعی میباشد که ره می کند و بی آنکه شمع به دست آوری، راه و روش رفته نشوی و کاری کرده نگردد. زیرا در راه و روش آمدی این رفتن تو طریقت میباشد و زیرا به مقصد رسیدی آن واقعیت میباشد و جهت این گفته اند: «لو ظهرت الحقائق بطلت الشرائع». همچنان که زیرا مس، زر گردد و یا این که خویش از اصل زر بود اورا خیر دانش کم یاب حاجت میباشد که آن شریعت میباشد، و خیر خویش در کمیاب مالیدن که آن طریقت میباشد.
نتایج آن که شریعت همچو دانش کم یاب یاددادن میباشد از معلم یا این که از کتاب، و طریقت استفاده کردن داروها و مس را در کم یاب مالیدن، و واقعیت زر شدن مس.
کیمیادانان به دانش کمیاب شادند که ما دانش این میدانیم، و کار کنندگان به شغل شادند که ما اینگونه امور میکنیم، و واقعیت یافتگان به واقعیت شادند که ما زر شدیم و از دانش و فعالیت کمیاب آزاد شدیم.
یا این که نمونه شریعت همچو دانش طب آموختنی میباشد، و طریقت، دوری کردن به موجب طب و میل کردن داروها میباشد، و واقعیت، صدق یافتن ابدی و از آن دو خارج از شدن. زیرا آدمی از این حیات می رود شریعت و طریقت از وی جدا از هم گردد و واقعیت ماند.[30]
از عبارت نام برده اینگونه بر میآید که رابطۀ میان شریعت، طریقت و واقعیت رابطۀ وسیله و غرض میباشد؛ وسیله تا هنگامی قیمت منفعت مندی دارااست که آدم را به غرض برساند و آنگاه که بشر به مقصود مناسب خویش دست یافت، دیگر نیازی به رعایت وسایل وجود ندارد.
شریعت امر سلوک میباشد؛ با رعایت فرمان سلوک جنبش در راه و روش شروع میشود؛ با جنبش، آدم به مقصود خویش میرسد و با وصول به مقصود بی نیازی از آنها نتایج میگردد.
شبستری: مثلا عرفایی که در ارتباط رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت به صراحت صحبت گفته میباشد، روحانی شبستری میباشد. وی در تعدادی مکان باغ سر به تبیین رابطۀ شریعت و طریقت و واقعیت پرداخته اند. ظواهر بعضا از اشعار باغ سر طلاق پذیری شریعت، طریقت و واقعیت در فرایند سلوک میباشد.
شبستری در پاسخ این سؤال که مرد مجموع و بی نقص که می باشد؟ میگوید:
مرد بی نقص کسی میباشد که:
شریعت را شعار خود سازد طریقت را دثار خود سازد[31]
بهدنبال جهت توضیح مقاله، مثالی میاورد که در آن نمونه به صورت مصرح راجعبه شریعت و واقعیت و طریقت حیث میدهد:
شریعت پوست، مغز آمد واقعیت فی مابین این و آن باشد طریقت
ایراد در روش سالک نقص مغز میباشد چو مغزش پخته شد بی پوست نغز میباشد
چو عارف بیشک خود پیوست رسیده گشت مغز و پوست بشکست
وجودش اندرین فقید نپاید برون رفت و دگر هیچوقت نیاید[32]
لاهیجی در گستردن خویش بر باغ سر دراین رابطه میگوید:
بدان که نزد پژوهشگران هدف از شرایع و اجرا و عبادات ظاهری و باطنی، تقرّب به حق میباشد و روندگان این شیوه زیرا با وسایل عبادات و متابعت اوامرو نواهی به غایت کمال می رسند بر دو گروهند:
دسته نخستین: عده ای که تجلی فروغ و روشنایی الهی، فروغ عقل وی را بپوشاند و در دریای وحدت محو و مستغرق شدند و از آن استغراق و بی خویش شدن به حاشیه دریا محو و مرتبۀ عقل گشوده نیایند؛ زیرا مسلوب العقل گردیده اند. به رخداد حیث اولیا و علما تکالیف شرعیه از این طایفه ساقط میباشد؛ چون
تکالیف شرعیه بر عقل میباشد و این ها از والهان طریقتند.
تیم دوم: افرادی که بعداز استغراق در دریای وحدت و استحصال به منزلت توحید و منفعت مندی از سُکر بقا به حق، به دلیل موعظه اخلاق به رده صحو پس از محو (هشیاری پس از استغراق) گشوده می شوند. این مجموعه در شرایطی که در صدر قیام به ادای دستمزد شرعیه می نمایند، از فرایض و نوافل در آخر نیز منفعت مندند.[33]
طبق تعبیروتفسیر لاهیجی گروهی از سالکان در مرحله ای از سیر خویش به بی نیازی از شریعت دست مییابند. این بی نیازی خیر فقط نقص بر آنها وجود ندارد، بلکه نوعی کمال نیز میباشد.
حافظ: او نیز دارنده سخنان متناقض نما میباشد. ادعای بی نیازی از شریعتی که از طرف خدا به وسیله رسول صلی الله علیه و آله بر انسان عرضه گردیدهاست از سخنان متناقض نمای وی میباشد.
دراین مکان تعدادی مثال از سخنان حافظ را بیان میکنیم:
ـ پیر ما اظهار کرد نادرست بر خودکار صنع نرفت
آفرین بر لحاظ تمیز خطاپوشش باد
ـ ثروت در آستین و کیسه تهی
بحر توحید و ما غرقۀ گنهیم
ـاین چه استغناست یا این که رب وین چه کم حکمتست
کاین تمامی جراحت نهان می باشد و فرصت آه وجود ندارد[34]
با بیان مثال هایی از سخنان رمزآلود بزرگان وادی عرفان در صدد ذکر این نکته بودیم که وجود اینگونه سخنانی از طرف بزرگان، موجب این گردیده است که عدّه ای در مرحله ای از سلوک از کار به شریعت دست بکشند و به زعم خویش از ظواهر عبور کرده و به درون گام بگذارند، کهاین مقاله رهزن عده ای گردیده است که در اوایل سلوک میباشند. و چه بسا عدّه ای با تمسک بدین سخنان، کار به شریعت را امری عارضی دانسته و آن را در مقطعی از معاش موردنیاز دانسته و به درنگ جایگزین بیفتند.
نکته ای که دراین مکان دقت به آن مایحتاج میباشد این که منشأ صدور این سخنان چیست؟ آیا همۀ بزرگان وادی سلوک که اکثری از آنها حافظان شریعت الهی بوده اند اینگونه تعلیماتی دارا هستند؟ و دیگر این که می اقتدار از اینگونه سخنانی قاعدۀ کلی به دست آورد و بر طبق آن شغل کرد یا این که خیر؟
7. سخن بزرگان عرصۀ سلوک که به عیب گیری و چک نگرش فوق برخاسته و ارائۀ نحوه نموده اند
1. جنید (م 297 ق) از پیشگامان تصوف اسلامی، در ضرورت و قیمت شریعت و بایستگی متابعت از آن در همۀ روند سلوک میگوید:
همۀ خط مش ها به بن بست می رسند، مگر راهی که درپی نبی خداوند صلی الله علیه و آله باشد؛ پس هر کس حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد، تبعیت از او درین فعالیت جایز وجود ندارد؛ زیرا فعالیت و مذهب ما در قید کتاب و سنّت میباشد.[35]
2. غزالی (م 505 ق) دراین ارتباط میگوید:
چنانچه همۀ عقلا و حکما و عالمان اسرار شرع دست به دست هم بدهند تا چیزی از طریق و کردار صوفیه را به خوب از آن تغییرو تحول دهند، نخواهند توانست، به این دلیلکه مجموع حرکات و سکناتشان در ظواهر و داخل از فروغ مشکاة نبوّت اقتباس شده و جز نوروروشنایی نبوّت در دنیا نوری وجود ندارد تا به فروغ و روشنایی آن تامین پیروزی.[36]
از سخنان این بزرگان بر میاید که عدّه ای از متجاهلان سلوک با مرزبندی میان شریعت، طریقت و واقعیت، نسبت به شریعت الهی در مرحله ای بی مهری کرده و با برداشت اشتباه، خویش را بالاتر از قید و سد تکالیف قلمداد کرده اند. روی این شالوده بزرگان سلوک اینگونه سخنانی را رد کردند و ساحت بزرگان وادی عرفان و تصوف را از اینگونه سخنانی تمیز نمودند.
3. حیدر آملی (م 782 ق) به گستردن بدون نقص این مسأله پرداخته و میگوید:
مراتب عموم مجموعاَ ـ اعم از عوام و خاصیت و خاصیتِ خاصیت ـ از سه شکل خارج وجود ندارد: وضعیت آغاز، شرایط اواسط و شرایط غایت. اما حصر مراتب به نظر کلیات و اجمال
میباشد و گرنه به حیث جزئیات و شرح، حصر نمی پذیرد.
پس «شریعت» اسم و عنوانی میباشد برای اوضاع و احوال الهی و شرع نبوی از نگاه بدایت، و «طریقت» نام آن میباشد از لحاظ میانه، و «واقعیت» نام آن میباشد به نظر غایت. و مراتب ـ هر یکسری که بسیار باشند ـ از این سه رتبه خارج نیستند؛ پس شریعت نام کاملی [میباشد] برای همۀ مراتب، و مراتب خاطر گردیده بر آن مترتّب میباشد.[37]
4. جلال الدین همایی در توجیه آنچه در مقدمۀ محل کار پنجم مثنوی معنوی آمده میباشد میگوید:
قشر و مغز و روغن بادام، مورد نیاز و ملزوم یکدیگرند؛ به این دلیل که قشر، حافظ مغز و مغز، حافظ روغن میباشد. همچنان شریعت و طریقت و واقعیت نیز مایحتاج و ملزوم یکدیگرند؛ چون که شریعت محفظۀ طریقت و طریقت بانک دار واقعیت میباشد.
نکته این جا میباشد که در حینّ روند طریقت و وصال به راز خانه واقعیت، در کلیه اکنون و هر مرحله و رده که باشیم، رعایت آداب شریعت و کار کردن و تقیّد به تکالیف و وظایف فقهی مذهبی، واجب و مایحتاج میباشد و در هیچ اکنون و مقامی اسقاط تکلیف نمیشود؛ مگر در جایی که خویش شارع رفع خودکار و اسقاط تکلیف نموده باشد.
و به یقین اینجانب واقعیت فرمان این میباشد که وصال به مرحلۀ طریقت و واقعیت جز از راه و روش شریعت و التزام عبادات و قانون ها احکام و رعایت حلال و حرام دینی، به هیچ وجهً و به هیچ عنوانً ممکن و میسر وجود ندارد. کدام ریاضت سنجیده فراتر و سود نصیب خیس از مواظبت بر فرایض و اجتناب از محذورات و محرّمات مذهبی میباشد؟! هرگاه پای مندوبات و مکروهات را هم به دربین بکشیم و خویش را مقیّد به جمیع این قبیل کارها و آداب نیز در اختیار بگذاریم، والا ترین و دشوارترین ریاضت های سنجیده سودمند را متحمّل گردیده ایم. و بالجمله: چهت نیل به سرمنزل واقعیت که مقام مقربان الهی میباشد: اطاعت امر و ملاحظه قوانین شریعت، فرض عین و واجب مؤکّد میباشد و در صورتی کسی از این قاعده مستثنا باشد، به عبارتی طایفۀ دیوانگان و مجذوبان را اقتدار اعلامکرد که در تاثیر علاقه طاقت فرسا الهی در شرایط سکر و محو و استغراق به رمز میبرند.
ویّلاً: نیل به واقعیت فارغ از طریقت متناسب با شریعت ممکن وجود ندارد.
ثانیاً: تکلیف صرفا از دیوانگان و مجذوبان ساقط میباشد که در اکنون سکر و محو و استغراقند.
ثالثاً: شاید خواسته مولوی نقل قسم بقیه افراد بوده و یا هدف وی به عبارتی طایفۀ مجذوبان میباشد که تکالیف دینی و آداب طریقت از وی ساقط میباشد.[38]
گرچه سخنان امثال جنید، غزالی، حیدر آملی، و همایی کلیه در توجیه و تعبیر و تأویل سخنان امثال ابن سینا، مولوی، شبستری، لاهیجی و بقیه افراد میباشد که شریعت، طریقت و واقعیت در همۀ روند سلوک قابل تفکیک نیستند و درصورتی که سخنانی شطح سیرتکامل مشاهده میگردد که در آن اظهار بی نیازی از شریعت گردیده مرتبط با گروهی از سالکان ویژه میباشد، البته آنچه در این مکان موردنیاز میباشد گفته گردد این میباشد که استثنای سالکان مستغرق وجه صحت ندارد؛ چون ما نباید واقعیت را در نقطه ای بعد از طیّ فاصله های روضه خوان تلقّی نموده، شریعت و طریقت را در نقاط مسیر واقعیت تلقّی کنیم؛ بلکه هر قدمی که مبتنی بر امر الهی بر میداریم به به عبارتی اندازه از واقعیت مطلق منتفع می شویم. این سیر و دگرگونی نمی تواند در نقطه ای به اسم «وصول به واقعیت» ختم گردیده و محدودیتی برای خویش واقعیت تولید نماید. این سیر بی غایت که با دگرگونی کمال روحی یاور میباشد، در هر رتبه ای روح انسانی را کیفیت خوب خاصی روبه رو می سازد که از قلمرو قبل عمیق خیس و بهتر خیس میباشد.
نقطه نهایی این سیر و سلوک را مانند نقطه نهایی سیر طبیعی و تکان ساده فرض کردن، از غایت بی خبری میباشد؛ چون تصور نقطه پایان و شروع و میانه در «بی غایت»، آن اندازه بی محور میباشد که فرو رفتن در تناقض! روح آدمی، آن بارقۀ الهی، در مسیر خویش به عظمت ها و نورانیت هایی نایل میگردد که در حالتی که برگردد و به مراتبی که در پشت راز نهاده میباشد بنگرد و آن مراتب پست را شئون انسانی خاطر نماید، آن مرتبۀ گسترده و نورانیت فوق ساده را وصول به پروردگار می شمارد و این تخیل، کشف کننده از بی گنجایشی بشر میباشد که معنای «ثُمَّ أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ» و «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» را نمی داند.
8. بررسی ویژۀ امام خمینی رحمه الله
اعتنا محوری نوشتهیعلمی، ارزیابی حیث و نگرش حضرت امام خمینی رحمه الله راجع به با رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت میباشد. تا به امروز با نظرها بعضا از سالکان و عارفان خط مش رسیدن آشنا شدیم و تعبیر و آنالیز آنهارا بازگو کردیم. دراین قسمت به یکسری و زیرا بررسی حضرت امام رحمه الله میپردازیم.
در صدر بیان این نکته مایحتاج میباشد که حضرت امام رحمه الله در علم ها متعدد بعد از ظهر خویش سرآمد بودند؛ و وجود کتاب ها عرفانی و نیز حاشیه ها وی بر کتاب ها اصیل عرفانی، آرم ای از رازّ و درون عرفانی آن حضرت میباشد؛ تایپ کردن کتاب عمیقی زیرا گستردن دعای سحر در 29 سالگی و پیاده سازی کتاب دیگری زیرا مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه در 39 سالگی حکایت از احاطه امام در عرفان دارااست.
از طرف دیگر سیرۀ عملی آن مرد گران قدر در عرصۀ خلق شخصی و تحقّق دگرگونی عمیق و اعجاز آسا در عرصۀ اخلاق و رفتار جمعی و به وجود آوردن موج نو فرهنگی در فرا روی بشریت بعد از ظهر امروزی و فرامدرن، نمایانگر تجربه عمیق عرفانی وی در عرصۀ عرفان عملی میباشد.
صاحب و مالک فتوا بودن در فقه در همۀ قلمروهای معاش و احیای آن در ساحت های جدیدی از معاش انسان و تصلّب در رعایت حدود شریعت در معاش شخصی و جمعی، در کنار سیر و سلوک عارفانۀ حقیقی وواقعی و دقت به داخل با سرودن سروده های عرفانی، موجب حیرت میباشد. تحت عنوان مثال، امام رحمه الله در دیوان خویش اینگونه میگوید:
ـ اسفار و شفای ابن سینا نگشود
با آن همگی جر و مشاجره ها خلل ما
ـ از درس و مشاجره مکتب ام حاصلی نشد
کی می اقتدار رسید به دریا از این سراب
ـ آنچه روح افزاست استکان باده از دست نگارست
نی مدرّس، نی آموزگار، نی حکیم و نی خطیب میباشد
ـ گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و روحانی
در خور وصف جمال دلبر فرزانه وجود ندارد
ـ در استاد عالم به جز قیل و قال وجود ندارد
در دادگاه هیچ از وی روایت خلا
در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش
دیدم سخن جز ز معانی ذکر عدم وجود
ـ ابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافت
آن که را ادله گیج ساز تو سرگردان نمود[39]
این ها مثال ای از اشعار امام رحمه الله میباشد که در جنبه های عرفانی امام رحمه الله مبرهن میباشد.
امام رحمه الله در کتاب قیّم مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه رده خلافت و امامت در نشئۀ ظواهر و غیب را تبیین کرده و در بخش آخری کتاب به تبیین و ارزیابی «اسفار اربعه» پرداخته اند. دراین نصیب آغاز سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک را از نگرش مرحوم حکیم قمشه ای نقل و عیب گیری می نمایند؛ بعداز آن به طرح نظریۀ خویش در اسفار اربعه میپردازند که به حیث نگارندۀ نوشتهعلمی از آن می شود به محاسبه رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت از نگرش امام رحمه الله دست یافت.
به لحاظ حضرت امام رحمه الله سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک الی الله عبارتند از:
نخستین: مهاجرت از رفتار به سوی حق مقیّد
دوم: مهاجرت از حق مقیّد به حق مطلق
درین هجرت، تعیّنات فقیه خلقی و هویات وجودی به تدریج در لحاظ وی مستهلک میشود و سالک از ظهور فعلی حق عبور کرده و حق بلندمرتبه با وحدانیت بر وی تجلّی پیدا می نماید و سالک شی ءها را به هیچ عنوانً نمی بیند و از ذات و صفات و افعال خویش فانی میشود. درین مسافرت در شرایطیکه از اَنانیّت وی چیزی مانده باشد شیطان به صفت ربوبیت بر وی ظهور می نماید و موجب صدور «شطح» از وی شود.
بدین ترتیب می بایست دانست که کل شطحیات که از اشخاص صادر می توان به نقصان سلوک (رعایت نکردن آداب و رسوم طریقت و شریعت) و یا این که به نقصان سالک (نداشتن گنجایش وجودی) بر میگردد؛ چون در وجود اینگونه عده ای هنوز از اَنانیّت بقایایی وجود داراست و به همین برهان اهل سلوک معتقدند که سالک بایستی دارنده مدرس و رهبر باشد تا بتواند اورا نسبت به شیوه سلوک درایت دهد تا از فی مابین راههای فراوان سلوک باطنی از جادۀ ریاضات فقهی (مراقبت شریعت) بیرون نشود؛ به پیمان حافظ:
انقطاع این مرحله بی همرهی خضر نکن ظلمت میباشد بترس از خطر گمراهی[40]
پس درین مرحله درحالتی که اهمیت الهی در منزلت تقدیر استعدادها مشتمل بر هم اکنون وی گردیده باشد، پروردگار اورا از فقیه نیستی به خویشتن بر می گرداند و مسافرت سوم را استارت می نماید.
سوم: مهاجرت از حق به سوی خوی حقّی به واسطه حق
چهارم: هجرت از خلقی که به عبارتی حق میباشد به سوی اخلاق و رفتار
درین مسافرت، سالک از اعیان ثابته (غیب ـ ملکوت) به اعیان فرنگی مهاجرت می نماید، در حالی که در همگی چیز جمال حق را مشاهده می نماید و مقاماتی که اعیان فرنگی در نشئۀ علمی دارا هستند را می شناسد و شیوه سلوک آنهارا به حضرت اعیان ثابته و فراتر از آن میداند و از چگونگی وصول آنها به وطن اساسی شان مطلع میباشد. درین هجرت میباشد که آئین و شریعت میاورد و احکام ظاهری بدنی و احکام باطنی قلبی جعل می نماید و از خدای بزرگ و صفات و اسماء و معارف الهی ـ به اندازۀ شایستگی مستعدان ـ خبر میدهد.[41]
بنابر حیث امام رحمه الله چنانچه، در طریقت، صحبت و یا این که عملی از سالک سرزند که با منطق نظری سلوک و با ساحت ربوبی حق بزرگ سازگار نباشد، دو انگیزه دارااست: نخستین این که سالک از رویکرد و ترسیم خانه ها خبر ندارد و یا خبر دارااست البته گنجایش وجودی اش توانگری و کشش این توشه را پیدا نکرده میباشد و در طول سلوک، کاسۀ وجود وی پر گردیده و به شطحیات مدد آورده میباشد. و «الشطحیات تک تکّها اینجانب نقصان السلوک و السالک» طبق این ذکر، سخنان بزرگانی زیرا لاهیجی که می اعلامکرد: «افرادی که بعداز استغراق در دریای وحدت و استحصال به جایگاه توحید گشوده نیایند از تکالیف شرعیه معاف میباشند» و شبستری که می اظهار کرد:
جز از حق وجود ندارد دیگر هستی الحق هوالحق گوی و گو خواهی انا الحق
و مولوی که شریعت را یاد دادن و طریقت را استفاده کردن و واقعیت را شدن میداند و معلم همایی که گروهی را از شریعت مستثنا می نماید، مثال های دیگر شطح خواهند بود.
مقاله اصلی دیگری که مؤیّد این نگرش میباشد این که در صورتی با طیّ طریقت، بی نیازی از شریعت نتایج شود، انبیای الهی و اولیا و اوصیا که خویش از آورندگان شریعت میباشند می بایست در مرحله ای از پروسه سلوک، خویش را غنی از کار به شریعت چشم و یا این که لااقل درین گزینه پیشنهاد ای به شاگردان خاص خویش کرده باشند؛ البته در تاریخ معاش پیامبران و رسول اسلام و امیرالمؤمنین علیهم السلام و ائمۀ هدی تحت عنوان حاملان سپرده الهی هیچ سیرتکامل اثری از اینگونه مطالبی نیست.
حضرت امام رحمه الله در اثرها دیگر خویش نیز بهاین مقاله اشاره داراست. در کتاب تفصیل دعاء السحر میفرماید:
کیف، و دانش ظاهر الکتاب و السنّة اینجانب أجلّ العلوم قدراً و أرفعها منزلةً، و هو أساس الأعمال الظاهریة و التکالیف الإلهیة و النوامیس الشرعیة و الشرائع الإلهیة و الحکمة العملیة، التی هی الطریق المستقیم إلی أسرار الربوبیة و الأنوار الغیبیة و التجلّیات الإلهیة. و لولا الظاهر لَما وصل سالک إلی کماله و لا مجاهد إلی مآله[42].
امام رحمه الله در نقطه پایان این فراز، مهم کلی ارائه داده میباشد که سوای شریعت و مراقبت ظاهر، هیچ سالکی به کمال خویش و هیچ مجاهدی به غرض خویش نمیرسد.
وی در تعلیقات خویش بر تفصیل فصوص الحکم در «فصّ ایوبی» در توضیح بایستگی نگهداری شریعت در همۀ ادیان میفرماید:
طریقت و واقعیت صرفا از روش شریعت به دست میایند؛ چون ظواهر، روش داخل میباشد.
و در نقطه نهایی میفرماید:
و اینجانب أراد أن یصل إلی الباطن اینجانب غیر طرز الظاهر ـ کبعض عوامّ الصوفیة ـ فهو علی غیر بیّنة اینجانب ربّه.[43]
امام رحمه الله در کتاب ها عرفانی خویش که به لهجه فارسی نگاشته گردیدهاست نیز متذکر این مسأله گردیده است. در کتاب گستردن چهل حدیث در ارتباط با رعایت آداب دینی، آن را تا نقطه پايان سلوک موردنیاز دانسته، میفرماید:
بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر آن که آغاز نماید بشر از ظواهر شریعت و تا آدم متأدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از خوی حسنه از برای وی پیدا نشود و ممکن وجود ندارد که نوروروشنایی معرفت الهی در قلب وی جلوه نماید و دانش درون و اسرار شریعت بر وی منکشف خواهد شد و بعداز انکشاف واقعیت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدّب به آداب ظاهره خواهد بود.