به این ترتیب، صرف اطمینان به چیزی سوای التزام به اسباب و اثاث و اثر ها آن، ایمان وجود ندارد؛ چون ایمان دانش به چیزی میباشد که همدم با سکون و باور باشد مسجد غدیر بلوار معلم مشهد و اینگونه سکون و اطمینانی ممکن وجود ندارد که منفک از التزام به اسباب باشد. بله، دانش گاهی از سکون و التزام جداگانه میخواهد شد؛ مانند بخش اعظمی از معتادان به عادتهای زشت و یا این که مضر که دانش به پلیدی و یا این که خسارت عادت خویش داراهستند، البته در عین اکنون، آن، را رخنه نمینمایند و بهانه میآورند که ما معتادیم. قرآن مهربان نیز درباره منکران دعوتهای پیامبران میفرماید: (وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ.) اگرچه ایمان در برخی مواقع، به خیال هواهای نفسانی، از وجود التزام عملی به اسباب و اثاث خویش غیروابسته میگردد، البته این مقاله مستمر و همگی جایی وجود ندارد؛ به این مضمون که برخی از مؤمنان در مواقعی، هواهای نفسانی بر آنها غلبه مینماید و مرتکب گناه میشوند، ولی این بدان شکل وجود ندارد که آنها هیچگاه به اثاثیه ایمانشان پایبند نباشند.83 مسجد بابا قدرت مشهد
به این ترتیب، از منظر مرحوم علّامه طباطبائی، ایمان باوری میباشد قلبی که منشأ شغل و تسلیم میباشد؛ چنان که در تحت آیه شریفه (وَ الَّذینَ هُم بِآیه هاِنا یُؤمِنون) (اعراف: 156) مینویسد: ایمان آوردن به نشانهها، به معنای تسلیم در قبال هر آیه و آرمای میباشد که از طرف آفریدگار رسیده باشد، چه اینکه آن آرم اعجاز باشد؛ مانند معجزات حضرت موسی و عیسی و نبی آفریدگار: و چه اینکه احکام آسمانی باشد؛ مانند شرایع آئین حضرت موسی و دستورها مسجد بابا غدیر مشهد بقیه انبیا: و چه خویش انبیا باشند، و یا این که نمادای از نمادهای نبوّت پیغمبری باشد؛ مانند نمادهایی که معبود در تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی برای حضرت محمّد(ص) بیان نموده است. کلیه اینها آیهها الهی میباشند و بر تمامی واجب میباشد در قبال آنها تسلیم شوند.84
ایمان و دانش مسجد غدیر فلاحی مشهد
از آنچه درباره ماهیت ایمان گفته شد، پرنور میخواهد شد که فی مابین ایمان و دانش، ارتباطای تنگاتنگ وجود داراست. ولی ایمان غیر از دانش میباشد؛ چون دانش و درک، حظ عقل، و ایمان سود قلب میباشد. بشر به مجرّد آنکه به آفریدگار و فرشتگان و پیغمبران و روز قیامت دانش پیدا کرد، نمیاقتدار اورا «مؤمن» خاطرنشان کرد؛ چنانکه ابلیس تک تک این کارها را علما و ادراکا میدانست و حق گرانقدر اورا «کافر» خواند، و چه بسا فیلسوفی بتواند با دلیلهای فلسفی، شعب توحید و مراتب آن را بدیهی نماید، ولی خویش، مؤمن به خداوند نباشد؛ یعنی علمش از سکو عقل و مجموعّیت و تعقّل، به رتبه قلب و جزئیت و وجدان نرسیده باشد.85
علاوه بر آن، ایمان امری از روی اختیار میباشد، و درحال حاضر آنکه دانش ممکن میباشد به صورت غیر ازروی میل برای بشر نتیجه ها خواهد شد.86
براین اساس، میقدرت بیان کرد: ایمان فارغ از دانش ممکن وجود ندارد، ولی دانش فارغ از ایمان قابلیت و امکان داراست. ایمان هیچ زمان غیروابسته و مستقل از نوعی معرفت به متعلّق ایمان نخواهد بود. استناد ایمان، یا این که دلیل عقلی میباشد و یا این که عامل نقلی و گاه نیز وجدان کشفی میباشد. به عبارتیسیرتکامل که برای چک عامل عقلی و نقلی، میزان خاصی وجود داراست، برای مشاهده نیز ترازو ویژهای، که درستی کشف را چک نماید، وجود دارااست.87
در قرآن کریم ومهربان نیز آیاتی وجود دارا هستند که بر ضرورت آشنایی و معرفت در ایمان دلالت دارا هستند؛ مانند: (لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ) (انفال: 42) (بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ) (روم:29) (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا) (حجرات:15) (لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الأَوَّلِینَ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ) (دخان: 9ـ8) و آیه ها فراوان دیگر.
علّامه طباطبائی نیز با استناد به برخی از آیهها، بدین سود رسیدهاند که دانش لازمه ایمان میباشد، البته ایمان صرف درک کردن وجود ندارد؛ یعنی صرف دانش به چیزی و اعتقاد و باور به اینکه آن چیز حق میباشد، در دستیابی ایمان کفاف نمیدهد و مالک آن دانش را نمیقدرت «مؤمن» نامید، بلکه می بایست ملتزم به مقتضای دانش خویش نیز باشد و طبق مؤدّای دانش، عقد قلبی داشته باشد، به سیرتکاملای که اثرها عملی دانش ـ هرچند فیالجمله ـ از او بروز کنند. بدین ترتیب، هر که دانش دارااست به اینکه خدای گران قدر معبودی میباشد که جز وی معبودی وجود ندارد و التزام به مقتضای علمش نیز دارااست، یعنی در منزلت ایفا مراسم عبودیت و عبادت پروردگار بر میآید، اینگونه کسی مؤمن میباشد. البته در شرایطی که دانش سابق الذکر را داراست، البته التزام به آن را ندارد، یعنی اعمالی که آرم عبودیت باشند از وی راز نزنند، اینگونه کسی فقید میباشد، ولی مؤمن وجود ندارد.88
در مکان دیگر، با تکرار این مقاله که ایمان صرف درک کردن وجود ندارد، مینویسد: مجرّد فهمیدن و دانستن با استکبار و انکار میسازد. و زیرا میدانیم ایمان با انکار نمیسازد، سود میگیریم که ایمان صرف فهم و شعور وجود ندارد، بلکه قبول مخصوصی میباشد از حیطه نفس نسبت به آنچه شعور نموده است؛ قبولی که سبب گردد نفس در قبال آن، فهم و شعور و اثراتی را که اقتضا داراست تسلیم خواهد شد. علامت داشتن اینگونه قبولی آن میباشد که بقیه قوا و اعضا آدمی نیز آن را قبول نموده، مانند خویش نفس در برابرش تسلیم شوند. مثلا، اکثری از معتادان را میبینیم که با دانش و ادراک پلیدی و زشتی عملی، به آن فعالیت اعتیاد دارا هستند و نمیتوانند خویش را از آن گشوده داراهستند؛ چون صرفا قبح آن را فهم و شعور کردهاند، البته به آن ایمان ندارند. در فیض تسلیم شعور خویش نمیشوند. ولی برخی دیگر از همین افراد را میبینیم که افزون بر فهم و شعور، تسلیم هم گردیدهاند. از اینرو، توانستهاند فارغ از تفکر، دست از آن فعالیت بردارند. و این به عبارتی ایمان میباشد.89
ایمان و فعالیت
ایمان چیزی بیش تر از دانش میباشد و در ماهیت و واقعیت خویش، تسلیم و خشوع در قبال حق را به همدم دارااست و همین موجب میگردد تا رابطه تنگاتنگی با مقوله فعالیت داشته باشد. علّامه طباطبائی نیز بر التزام عملی به اثاثیه ایمان تأکید کردهاند. در اینجا ممکن میباشد این سوال مطرح خواهد شد که آیا فعالیت جزء واقعیت ایمان میباشد و یا این که از اثاثیه آن به شمار میآید؟ پیشینه این زمینه به صدر اسلام برمیشود و ـ به عبارتیسیرتکامل که اشاره شد ـ گردآوریای از فرقهها و مکاتب اسلامی، مانند خوارج و معتزله، شغل را در واقعیت و گوهر ایمان مکان دادند و در سود، کسی را که اطاعت نکند و یا این که خلاف ایمان خویش شغل کنند مؤمن نمیخوانند.
البته شیعه بر این اطمینان میباشد که ماهیت ایمان به عبارتی «تصدیق» میباشد و فعالیت و اطاعت جزء آن به اکانت نمیآید؛ چون در حالتیکه اطاعت جزء ایمان باشد، موردنیاز میآید در بخش اعظمی از آیهها، که شغل پارسا را به ایمان عطف نموده است، مانند (اِنَّ الَّذینَ آمَآهنگ وَ عَمِلوُا الصالِحاتِ) (بقره: 277) تکرار فارغ از منفعت انجام شده باشد. بدین ترتیب، از حیث ما، مؤمنانی که به مقتضای ایمان خویش شغل نمینمایند و یا این که مرتکب گناه میشوند، از دایره ایمان بیرون نمیگردند، بلکه مؤمن گناه کار قلمداد میشوند.90
افزون بر وجود آیاتی که در آنها شغل پارسا به ایمان عطف گردیدهاست، آیاتی نیز وجود داراهستند که به نحو بهتری به طلاق فعالیت از ایمان شهید شدن میدهند؛ مانند: (وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ یُظْلَمُونَ نَقِیرا) (نساء: 124)، این آیه نماد میدهد که کار با تقوا گاهی همدم ایمان و گاهی فارغ از آن شکل میگیرد و آیه (وَالْمُقِیمِینَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ) (نساء: 162) و نشانهها دیگر.91
علّامه طباطبائی نیز بر این نظریه میباشند که کار از واقعیت ایمان بیرون میباشد؛ چون کار با نفاق گردآوری میگردد؛ یعنی منافقان، که حق بر وی ظهور علمی یافته، فعالیت مینمایند، ولی در عین هم اکنون، ایمان ندارند.92
به هر روی، صحت دارد که کار از ماهیت ایمان جداست، ولی بیشک، در قوّت و ضعف ایمان تأثیر بسزایی دارااست. ایمان در تاثیر مداومت در اطاعت، توانا و در تاثیر ارتکاب گناهان، ضعیف میگردد و همین قوّت تاثیر و ضعف آن کشف کننده از این میباشد که مبدأ تاثیر کار کشته یا این که ضعیف بوده میباشد: (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ) (فاطر:10) (ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون.) (روم: 10) به این ترتیب، ثمره درخت ایمان فعالیت لایق میباشد و در صورتیکه ایمانی این ثمره را به توشه نیاورد، معین میگردد که ضعیف و یا این که بر تاثیر تکرار گناهان، نابود گردیدهاست.93
متعلّق ایمان
یکیاز مباحث اساسی درباره ایمان، این میباشد که ایمان به چه چیزهایی تعلّق میگیرد؟ در بخش اعظمی از آیه ها، ایمان یا این که مؤمن به صورت مطلق آمده و متعلّق آن بیان نشده میباشد؛ مانند: (اِلاَّ الَّذینَ آمَجدیدُا وَ عَمِلوُا الصّالِحات) (بعد از ظهر:3) (مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً) (نحل: 97) (وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ) (مائده: 57) و آیهها دیگر. البته در اکثری از آیه ها، با تعابیر متعدد، متعلّق ایمان را «اللّه» بیان نموده است؛ مانند: (وَ مَن یُؤمِنِ بِاللّهِ) (تغابن:9) (مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ) (بقره: 112) (وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ) (لقمان: 22) و (إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ.) (فصلّت: 30)
و در نشانهها بخش اعظمی، در کنار ایمان به «اللّه»، ایمان به قیامت، فرشتگان، کتاب ها آسمانی و پیامبران نیز نام برده میباشد؛ مانند: (وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ) (بقره: 177) و (لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ) (حدید: 21) (وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ) (محمّد: 2) در بعضا از آیه ها، متعلّق ایمان را «غیب» میداند: (الَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغِیب.) (بقره: 3)
براین اساس، متعلّق ایمان از حیث قرآن، عبارت میباشد از: اللّه، معاد، رسالت، غیب، فرشتگان، پیامبران و کتاب ها آسمانی.
مورد دیگر در مورد با متعلّق ایمان، این میباشد که از بینش قرآن، ایمان نسبت به متعلّقات خویش، بایستی مطلق باشد و تبعیض برنمیداراست. آیاتی در قرآن بدین مورد میپردازند: (أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ) (بقره: 85) و یا این که آیه (إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلا أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّا وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابا مُّهِینا.) (نساء: 151ـ150)
علّامه طباطبائی در تعبیر آیه اخیر مینویسد: مراد از «کفّار» دراین آیه، که به خداوند و پیامبران وی بی دینی میورزند، یهود و نصارا می باشند؛ یهود به حضرت موسی ایمان آورده، به حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) شرک میورزند و نصارا به حضرت موسی و عیسی(ع) ایمان داراهستند، البته به حضرت محمد(ص) شرک میورزند. این دو طایفه بر این پندارند که به آفریدگار و به بعضا از رسولان وی بی دینی نورزیدهاند، بلکه صرفا به بعضا از رسولان وی کافر گردیدهاند، در حالی کهاین آیه به صورت مطلق فرموده میباشد: اینها به آفریدگار و به همگی رسولان وی شرک ورزیدهاند. آنگاه برای توضیح منظور از اطلاق در آیه (إنَّ الَّذینَ یَکفُرونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ...)، پاراگراف (یُریدوُنَ أَن یُفَّرِّقوُا... وَ نَکفُر بِبَعضٍ) را بر آن عطف کرد. نتایج ذکر اینگونه میباشد که یهود و نصارا به آفریدگار و به کلیه رسولان وی کافرند؛ چون میگویند: «ما به برخی ایمان داریم و به برخی دیگر کافریم»، میخواهند دربین پروردگار و رسولان وی طلاق ساختوساز نمایند؛ یعنی به خداوند و بعضا از رسولانش ایمان آورند و به برخی دیگر از رسولانش شرک بورزند، با اینکه آن بعض نیز رسول خداست و ردّ آن ردّ خدای بزرگ میباشد.
آنگاه به بیانی دیگر و با عطف تعبیر و تفسیر، مقاله را پرنورخیس نموده، میفرماید: (یُریدوُنَ أَنْ یَتَّخِذوا بَینَ ذَلکَ سَبیلا) میخواهند در میان ایمان به پروردگار و تمامی رسولانش و بی دینی به معبود و همگی رسولانش راهی اواسط اتخاذ نمایند؛ یعنی به برخی از رسولان خداوند ایمان بیاورند و به بعضا دیگر کافر شوند، در حالی که صرفا یک خط مش به سوی معبود وجود دارااست و آن ایمان به وی و به تمامی رسولان اوست؛ چون فرستاده بدان ادله که رسول خداست از خویش چیزی و ازروی اختیار ندارد. پس ایمان به فرستاده آفریدگار، ایمان به خداست و شرک به وی، شرک محض به خداست.
به این ترتیب، شرک به بعضا و ایمان به برخی دیگر از رسولان به یار ایمان به خدای گران قدر، چیزی جز طلاق پرتاب کردن دربین خداوند و رسولان وی و استقلال دادن به فرستاده وجود ندارد و معنایش این میباشد که ایمان به آن نبی، هیچ ربطی به ایمان به آفریدگار ندارد؛ بی دینی به وی نیز ربطی به شرک به خدای گران قدر ندارد. در سود، این شیوه، روشی اواسط میباشد، ولی چیزی جز فکر فسخ نمیباشد؛ چون نمیاقتدار رسالت کسی را فرض کرد که ایمان و شرک وی هیچ ربطی به ایمان و شرک به خدای متعال نداشته باشد. با این ذکر، پرنور شد که ایمان و خضوع و خشوع در مقابل رسولی که اینگونه شأنی داراست ـ یعنی جدا میباشد و شرک و ایمان به وی هیچ ارتباطی به بی دینی و ایمان به پروردگار ندارد ـ کفر به خداست. به این روی، معبود بعداز تعریف یهود و نصارا، میفرماید: (اولئِکَ هُمُ الْکافِرونَ حَقّا وَأعْتَدْنَا لِلکافِرینَ عَذابا مُهیِنا.) (نساء: 151)94
براین اساس، ایمان بایستی مطلق باشد و ایمان تبعیضی هیچ سودی درپی نداشته، بشر را به رستگاری ابدی رهنمون نمیسازد. رمزّ مقاله آن میباشد که توحید در اسلام دارنده مراتب میباشد و اولی درجه و نصاب آن این میباشد که فرد کارها پایین را بپذیرد:
الف. واجبالوجود اختصاصی به اللّه میباشد.
ب. اللّه سازنده میباشد.
ج. ربوبیت تکوینی از آن اوست.
د. ربوبیت تشریعی مختص اوست.
ه. کسی جز اللّه، سزاوار پرستش وجود ندارد.
بعد از تایید این پنج نظریه، وی پا به عرصه توحید و اسلام نهاده میباشد و میتواند با سیر تکاملی خویش، در دو حوزه دانش و شغل به مراتب بالاتری از توحید نایل آید.95
اکنون چنانچه شخصی یک کدام از این پنج نظریه را نپذیرد و یا این که بعداز تایید، انکار کند، از وادی اسلام بیرون گردیده، در زمره کفّار قرار میگیرد. از جمله، ابلیس، که داستانش به صورت خیانتّر در قرآن اورده شده میباشد، به خالقیت اللّه96 و ربوبیت او97 و روز قیامت،98 اطمینان داشت و به فرموده امام علی(ع)، شش هزار سال معبود را عبادت کرد،99 البته صرفا بهاین استدلال که توحید در ربوبیت تشریعی نداشت، خدا اورا کافر نامید.100
اثر ها ایمان
ایمان افزون بر نجات بشر از حریق دوزخ و جهنم، اثرها و کارکردهایی نیز در حیات مادی داراست. از نشانهها قرآن استعمال میخواهد شد که هر که به معبود و نبی وی ایمان آورد و بر طبق آن کار نماید، زنده میگردد، و هر که به این شکل نباشد، قهرا مرده خواهد بود: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ) (انفال: 24) در آیه دیگری، خواسته خویش را از این معاش ذکر مینماید: (مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً) (نحل: 97) یعنی: خدا به بشرهای مؤمنی که شغل های نیک ایفا میدهند، حیات پاکیزهای میبخشد.
به این ترتیب، صرف اطمینان به چیزی سوای التزام به اسباب و اثاث و اثر ها آن، ایمان وجود ندارد؛ چون ایمان دانش به چیزی میباشد که همدم با سکون و باور باشد مسجد غدیر بلوار معلم مشهد و اینگونه سکون و اطمینانی ممکن وجود ندارد که منفک از التزام به اسباب باشد. بله، دانش گاهی از سکون و التزام جداگانه میخواهد شد؛ مانند بخش اعظمی از معتادان به عادتهای زشت و یا این که مضر که دانش به پلیدی و یا این که خسارت عادت خویش داراهستند، البته در عین اکنون، آن، را رخنه نمینمایند و بهانه میآورند که ما معتادیم. قرآن مهربان نیز درباره منکران دعوتهای پیامبران میفرماید: (وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ.) اگرچه ایمان در برخی مواقع، به خیال هواهای نفسانی، از وجود التزام عملی به اسباب و اثاث خویش غیروابسته میگردد، البته این مقاله مستمر و همگی جایی وجود ندارد؛ به این مضمون که برخی از مؤمنان در مواقعی، هواهای نفسانی بر آنها غلبه مینماید و مرتکب گناه میشوند، ولی این بدان شکل وجود ندارد که آنها هیچگاه به اثاثیه ایمانشان پایبند نباشند.83 مسجد بابا قدرت مشهد
به این ترتیب، از منظر مرحوم علّامه طباطبائی، ایمان باوری میباشد قلبی که منشأ شغل و تسلیم میباشد؛ چنان که در تحت آیه شریفه (وَ الَّذینَ هُم بِآیه هاِنا یُؤمِنون) (اعراف: 156) مینویسد: ایمان آوردن به نشانهها، به معنای تسلیم در قبال هر آیه و آرمای میباشد که از طرف آفریدگار رسیده باشد، چه اینکه آن آرم اعجاز باشد؛ مانند معجزات حضرت موسی و عیسی و نبی آفریدگار: و چه اینکه احکام آسمانی باشد؛ مانند شرایع آئین حضرت موسی و دستورها مسجد بابا غدیر مشهد بقیه انبیا: و چه خویش انبیا باشند، و یا این که نمادای از نمادهای نبوّت پیغمبری باشد؛ مانند نمادهایی که معبود در تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی برای حضرت محمّد(ص) بیان نموده است. کلیه اینها آیهها الهی میباشند و بر تمامی واجب میباشد در قبال آنها تسلیم شوند.84
ایمان و دانش مسجد غدیر فلاحی مشهد
از آنچه درباره ماهیت ایمان گفته شد، پرنور میخواهد شد که فی مابین ایمان و دانش، ارتباطای تنگاتنگ وجود داراست. ولی ایمان غیر از دانش میباشد؛ چون دانش و درک، حظ عقل، و ایمان سود قلب میباشد. بشر به مجرّد آنکه به آفریدگار و فرشتگان و پیغمبران و روز قیامت دانش پیدا کرد، نمیاقتدار اورا «مؤمن» خاطرنشان کرد؛ چنانکه ابلیس تک تک این کارها را علما و ادراکا میدانست و حق گرانقدر اورا «کافر» خواند، و چه بسا فیلسوفی بتواند با دلیلهای فلسفی، شعب توحید و مراتب آن را بدیهی نماید، ولی خویش، مؤمن به خداوند نباشد؛ یعنی علمش از سکو عقل و مجموعّیت و تعقّل، به رتبه قلب و جزئیت و وجدان نرسیده باشد.85
علاوه بر آن، ایمان امری از روی اختیار میباشد، و درحال حاضر آنکه دانش ممکن میباشد به صورت غیر ازروی میل برای بشر نتیجه ها خواهد شد.86
براین اساس، میقدرت بیان کرد: ایمان فارغ از دانش ممکن وجود ندارد، ولی دانش فارغ از ایمان قابلیت و امکان داراست. ایمان هیچ زمان غیروابسته و مستقل از نوعی معرفت به متعلّق ایمان نخواهد بود. استناد ایمان، یا این که دلیل عقلی میباشد و یا این که عامل نقلی و گاه نیز وجدان کشفی میباشد. به عبارتیسیرتکامل که برای چک عامل عقلی و نقلی، میزان خاصی وجود داراست، برای مشاهده نیز ترازو ویژهای، که درستی کشف را چک نماید، وجود دارااست.87
در قرآن کریم ومهربان نیز آیاتی وجود دارا هستند که بر ضرورت آشنایی و معرفت در ایمان دلالت دارا هستند؛ مانند: (لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ) (انفال: 42) (بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ) (روم:29) (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا) (حجرات:15) (لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الأَوَّلِینَ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ) (دخان: 9ـ8) و آیه ها فراوان دیگر.
علّامه طباطبائی نیز با استناد به برخی از آیهها، بدین سود رسیدهاند که دانش لازمه ایمان میباشد، البته ایمان صرف درک کردن وجود ندارد؛ یعنی صرف دانش به چیزی و اعتقاد و باور به اینکه آن چیز حق میباشد، در دستیابی ایمان کفاف نمیدهد و مالک آن دانش را نمیقدرت «مؤمن» نامید، بلکه می بایست ملتزم به مقتضای دانش خویش نیز باشد و طبق مؤدّای دانش، عقد قلبی داشته باشد، به سیرتکاملای که اثرها عملی دانش ـ هرچند فیالجمله ـ از او بروز کنند. بدین ترتیب، هر که دانش دارااست به اینکه خدای گران قدر معبودی میباشد که جز وی معبودی وجود ندارد و التزام به مقتضای علمش نیز دارااست، یعنی در منزلت ایفا مراسم عبودیت و عبادت پروردگار بر میآید، اینگونه کسی مؤمن میباشد. البته در شرایطی که دانش سابق الذکر را داراست، البته التزام به آن را ندارد، یعنی اعمالی که آرم عبودیت باشند از وی راز نزنند، اینگونه کسی فقید میباشد، ولی مؤمن وجود ندارد.88
در مکان دیگر، با تکرار این مقاله که ایمان صرف درک کردن وجود ندارد، مینویسد: مجرّد فهمیدن و دانستن با استکبار و انکار میسازد. و زیرا میدانیم ایمان با انکار نمیسازد، سود میگیریم که ایمان صرف فهم و شعور وجود ندارد، بلکه قبول مخصوصی میباشد از حیطه نفس نسبت به آنچه شعور نموده است؛ قبولی که سبب گردد نفس در قبال آن، فهم و شعور و اثراتی را که اقتضا داراست تسلیم خواهد شد. علامت داشتن اینگونه قبولی آن میباشد که بقیه قوا و اعضا آدمی نیز آن را قبول نموده، مانند خویش نفس در برابرش تسلیم شوند. مثلا، اکثری از معتادان را میبینیم که با دانش و ادراک پلیدی و زشتی عملی، به آن فعالیت اعتیاد دارا هستند و نمیتوانند خویش را از آن گشوده داراهستند؛ چون صرفا قبح آن را فهم و شعور کردهاند، البته به آن ایمان ندارند. در فیض تسلیم شعور خویش نمیشوند. ولی برخی دیگر از همین افراد را میبینیم که افزون بر فهم و شعور، تسلیم هم گردیدهاند. از اینرو، توانستهاند فارغ از تفکر، دست از آن فعالیت بردارند. و این به عبارتی ایمان میباشد.89
ایمان و فعالیت
ایمان چیزی بیش تر از دانش میباشد و در ماهیت و واقعیت خویش، تسلیم و خشوع در قبال حق را به همدم دارااست و همین موجب میگردد تا رابطه تنگاتنگی با مقوله فعالیت داشته باشد. علّامه طباطبائی نیز بر التزام عملی به اثاثیه ایمان تأکید کردهاند. در اینجا ممکن میباشد این سوال مطرح خواهد شد که آیا فعالیت جزء واقعیت ایمان میباشد و یا این که از اثاثیه آن به شمار میآید؟ پیشینه این زمینه به صدر اسلام برمیشود و ـ به عبارتیسیرتکامل که اشاره شد ـ گردآوریای از فرقهها و مکاتب اسلامی، مانند خوارج و معتزله، شغل را در واقعیت و گوهر ایمان مکان دادند و در سود، کسی را که اطاعت نکند و یا این که خلاف ایمان خویش شغل کنند مؤمن نمیخوانند.
البته شیعه بر این اطمینان میباشد که ماهیت ایمان به عبارتی «تصدیق» میباشد و فعالیت و اطاعت جزء آن به اکانت نمیآید؛ چون در حالتیکه اطاعت جزء ایمان باشد، موردنیاز میآید در بخش اعظمی از آیهها، که شغل پارسا را به ایمان عطف نموده است، مانند (اِنَّ الَّذینَ آمَآهنگ وَ عَمِلوُا الصالِحاتِ) (بقره: 277) تکرار فارغ از منفعت انجام شده باشد. بدین ترتیب، از حیث ما، مؤمنانی که به مقتضای ایمان خویش شغل نمینمایند و یا این که مرتکب گناه میشوند، از دایره ایمان بیرون نمیگردند، بلکه مؤمن گناه کار قلمداد میشوند.90
افزون بر وجود آیاتی که در آنها شغل پارسا به ایمان عطف گردیدهاست، آیاتی نیز وجود داراهستند که به نحو بهتری به طلاق فعالیت از ایمان شهید شدن میدهند؛ مانند: (وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ یُظْلَمُونَ نَقِیرا) (نساء: 124)، این آیه نماد میدهد که کار با تقوا گاهی همدم ایمان و گاهی فارغ از آن شکل میگیرد و آیه (وَالْمُقِیمِینَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ) (نساء: 162) و نشانهها دیگر.91
علّامه طباطبائی نیز بر این نظریه میباشند که کار از واقعیت ایمان بیرون میباشد؛ چون کار با نفاق گردآوری میگردد؛ یعنی منافقان، که حق بر وی ظهور علمی یافته، فعالیت مینمایند، ولی در عین هم اکنون، ایمان ندارند.92
به هر روی، صحت دارد که کار از ماهیت ایمان جداست، ولی بیشک، در قوّت و ضعف ایمان تأثیر بسزایی دارااست. ایمان در تاثیر مداومت در اطاعت، توانا و در تاثیر ارتکاب گناهان، ضعیف میگردد و همین قوّت تاثیر و ضعف آن کشف کننده از این میباشد که مبدأ تاثیر کار کشته یا این که ضعیف بوده میباشد: (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ) (فاطر:10) (ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون.) (روم: 10) به این ترتیب، ثمره درخت ایمان فعالیت لایق میباشد و در صورتیکه ایمانی این ثمره را به توشه نیاورد، معین میگردد که ضعیف و یا این که بر تاثیر تکرار گناهان، نابود گردیدهاست.93
متعلّق ایمان
یکیاز مباحث اساسی درباره ایمان، این میباشد که ایمان به چه چیزهایی تعلّق میگیرد؟ در بخش اعظمی از آیه ها، ایمان یا این که مؤمن به صورت مطلق آمده و متعلّق آن بیان نشده میباشد؛ مانند: (اِلاَّ الَّذینَ آمَجدیدُا وَ عَمِلوُا الصّالِحات) (بعد از ظهر:3) (مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً) (نحل: 97) (وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ) (مائده: 57) و آیهها دیگر. البته در اکثری از آیه ها، با تعابیر متعدد، متعلّق ایمان را «اللّه» بیان نموده است؛ مانند: (وَ مَن یُؤمِنِ بِاللّهِ) (تغابن:9) (مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ) (بقره: 112) (وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ) (لقمان: 22) و (إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ.) (فصلّت: 30)
و در نشانهها بخش اعظمی، در کنار ایمان به «اللّه»، ایمان به قیامت، فرشتگان، کتاب ها آسمانی و پیامبران نیز نام برده میباشد؛ مانند: (وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ) (بقره: 177) و (لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ) (حدید: 21) (وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ) (محمّد: 2) در بعضا از آیه ها، متعلّق ایمان را «غیب» میداند: (الَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغِیب.) (بقره: 3)
براین اساس، متعلّق ایمان از حیث قرآن، عبارت میباشد از: اللّه، معاد، رسالت، غیب، فرشتگان، پیامبران و کتاب ها آسمانی.
مورد دیگر در مورد با متعلّق ایمان، این میباشد که از بینش قرآن، ایمان نسبت به متعلّقات خویش، بایستی مطلق باشد و تبعیض برنمیداراست. آیاتی در قرآن بدین مورد میپردازند: (أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ) (بقره: 85) و یا این که آیه (إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلا أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّا وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابا مُّهِینا.) (نساء: 151ـ150)
علّامه طباطبائی در تعبیر آیه اخیر مینویسد: مراد از «کفّار» دراین آیه، که به خداوند و پیامبران وی بی دینی میورزند، یهود و نصارا می باشند؛ یهود به حضرت موسی ایمان آورده، به حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) شرک میورزند و نصارا به حضرت موسی و عیسی(ع) ایمان داراهستند، البته به حضرت محمد(ص) شرک میورزند. این دو طایفه بر این پندارند که به آفریدگار و به بعضا از رسولان وی بی دینی نورزیدهاند، بلکه صرفا به بعضا از رسولان وی کافر گردیدهاند، در حالی کهاین آیه به صورت مطلق فرموده میباشد: اینها به آفریدگار و به همگی رسولان وی شرک ورزیدهاند. آنگاه برای توضیح منظور از اطلاق در آیه (إنَّ الَّذینَ یَکفُرونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ...)، پاراگراف (یُریدوُنَ أَن یُفَّرِّقوُا... وَ نَکفُر بِبَعضٍ) را بر آن عطف کرد. نتایج ذکر اینگونه میباشد که یهود و نصارا به آفریدگار و به کلیه رسولان وی کافرند؛ چون میگویند: «ما به برخی ایمان داریم و به برخی دیگر کافریم»، میخواهند دربین پروردگار و رسولان وی طلاق ساختوساز نمایند؛ یعنی به خداوند و بعضا از رسولانش ایمان آورند و به برخی دیگر از رسولانش شرک بورزند، با اینکه آن بعض نیز رسول خداست و ردّ آن ردّ خدای بزرگ میباشد.
آنگاه به بیانی دیگر و با عطف تعبیر و تفسیر، مقاله را پرنورخیس نموده، میفرماید: (یُریدوُنَ أَنْ یَتَّخِذوا بَینَ ذَلکَ سَبیلا) میخواهند در میان ایمان به پروردگار و تمامی رسولانش و بی دینی به معبود و همگی رسولانش راهی اواسط اتخاذ نمایند؛ یعنی به برخی از رسولان خداوند ایمان بیاورند و به بعضا دیگر کافر شوند، در حالی که صرفا یک خط مش به سوی معبود وجود دارااست و آن ایمان به وی و به تمامی رسولان اوست؛ چون فرستاده بدان ادله که رسول خداست از خویش چیزی و ازروی اختیار ندارد. پس ایمان به فرستاده آفریدگار، ایمان به خداست و شرک به وی، شرک محض به خداست.
به این ترتیب، شرک به بعضا و ایمان به برخی دیگر از رسولان به یار ایمان به خدای گران قدر، چیزی جز طلاق پرتاب کردن دربین خداوند و رسولان وی و استقلال دادن به فرستاده وجود ندارد و معنایش این میباشد که ایمان به آن نبی، هیچ ربطی به ایمان به آفریدگار ندارد؛ بی دینی به وی نیز ربطی به شرک به خدای گران قدر ندارد. در سود، این شیوه، روشی اواسط میباشد، ولی چیزی جز فکر فسخ نمیباشد؛ چون نمیاقتدار رسالت کسی را فرض کرد که ایمان و شرک وی هیچ ربطی به ایمان و شرک به خدای متعال نداشته باشد. با این ذکر، پرنور شد که ایمان و خضوع و خشوع در مقابل رسولی که اینگونه شأنی داراست ـ یعنی جدا میباشد و شرک و ایمان به وی هیچ ارتباطی به بی دینی و ایمان به پروردگار ندارد ـ کفر به خداست. به این روی، معبود بعداز تعریف یهود و نصارا، میفرماید: (اولئِکَ هُمُ الْکافِرونَ حَقّا وَأعْتَدْنَا لِلکافِرینَ عَذابا مُهیِنا.) (نساء: 151)94
براین اساس، ایمان بایستی مطلق باشد و ایمان تبعیضی هیچ سودی درپی نداشته، بشر را به رستگاری ابدی رهنمون نمیسازد. رمزّ مقاله آن میباشد که توحید در اسلام دارنده مراتب میباشد و اولی درجه و نصاب آن این میباشد که فرد کارها پایین را بپذیرد:
الف. واجبالوجود اختصاصی به اللّه میباشد.
ب. اللّه سازنده میباشد.
ج. ربوبیت تکوینی از آن اوست.
د. ربوبیت تشریعی مختص اوست.
ه. کسی جز اللّه، سزاوار پرستش وجود ندارد.
بعد از تایید این پنج نظریه، وی پا به عرصه توحید و اسلام نهاده میباشد و میتواند با سیر تکاملی خویش، در دو حوزه دانش و شغل به مراتب بالاتری از توحید نایل آید.95
اکنون چنانچه شخصی یک کدام از این پنج نظریه را نپذیرد و یا این که بعداز تایید، انکار کند، از وادی اسلام بیرون گردیده، در زمره کفّار قرار میگیرد. از جمله، ابلیس، که داستانش به صورت خیانتّر در قرآن اورده شده میباشد، به خالقیت اللّه96 و ربوبیت او97 و روز قیامت،98 اطمینان داشت و به فرموده امام علی(ع)، شش هزار سال معبود را عبادت کرد،99 البته صرفا بهاین استدلال که توحید در ربوبیت تشریعی نداشت، خدا اورا کافر نامید.100
اثر ها ایمان
ایمان افزون بر نجات بشر از حریق دوزخ و جهنم، اثرها و کارکردهایی نیز در حیات مادی داراست. از نشانهها قرآن استعمال میخواهد شد که هر که به معبود و نبی وی ایمان آورد و بر طبق آن کار نماید، زنده میگردد، و هر که به این شکل نباشد، قهرا مرده خواهد بود: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ) (انفال: 24) در آیه دیگری، خواسته خویش را از این معاش ذکر مینماید: (مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً) (نحل: 97) یعنی: خدا به بشرهای مؤمنی که شغل های نیک ایفا میدهند، حیات پاکیزهای میبخشد.

نقش مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی