loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 23
سه شنبه 13 خرداد 1404 زمان : 16:29


سُلَیْم بن قِیْس هِلالی، از اشخاصی میباشد که درباره بودونبود وی در تاریخ اختلاف‌لحاظ وجود داراست. کتابی به‌اسم او با تیتر کتاب سلیم در دسترس میباشد و نقل شده از اصحاب خاص چهار امام(ع) در آغاز شیعه بوده میباشد؛ با این حالا پژوهشگرانی وجود وی در تاریخ را انکار مسجد غدیر بلوار معلم مشهد کرده‌اند.

کتاب سلیم، دربردارنده روایاتی درباره فضیلت ها اهل‌بیت و امام‌شناسی، و نیز احادیثی درباره حادثه ها بعداز درگذشت رسول، غصب خلافت و شهیدشدن دختر رسول مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.

محمدباقر انصاری زنجانی در پیشگفتار کتاب سلیم و نهله غروی نائینی در نوشته‌ی‌علمی‌ای غیروابسته، و پژوهشگرانی دیگر، وجود تاریخی سلیم بن قیس، از راویان شیعه را پذیرفته‌اند، البته با این اکنون، بنابر حیث سید حسین مدرسی طباطبایی، ابن‌ابی‌الحدید، و نیز عبدالمهدی جلالی در نوشته‌ی‌علمی‌ای جداگانه، سلیم بن قیس وجود فرنگی نداشته، و در مواقعی که به نام‌و‌نشان وی اشاره گردیده، در روایاتی منقول از ابان بن ابی‌عیاش یا این که در کتاب سلیم میباشد که گشوده ابان ناقل آن بوده، و اینگونه شواهدی برای ثابت وجود وی کفاف مسجد بابا غدیر مشهد نمیدهد.

مبنی بر آنچه محمدباقر انصاری زنجانی در پیشگفتار کتاب سلیم آورده، وی دو سال پیش از مهاجرت رسول به مدینه در کوفه متولد گردیده و بنابر نقل ابان بن ابی‌عیاش، پیرمردی اهل عبادت با صورت‌ای نورانی بوده که در حکومت امام علی عضوی از شُرطة الخَمیس بوده، در نبرد نهروان کمپانی داشته و بعداز آن نیز امامان شیعه را تا امام محمد باقر فهم و شعور مسجد بابا قدرت مشهد نموده است.

مداقه و مقام
سلیم بن قیس هلالی که بیشتر با کتابی به‌اسم کتاب سلیم شناخته میشود، از شخصیت‌هایی میباشد که بودونبود وی در تاریخ اختلافی میباشد؛ بعضا منابع او‌را از اصحاب امامان اولیه شیعه میدانند،[۱] و کتاب او‌را نیز کتابی دارای اعتبار، و کهن‌ترین کتاب شیعه معرفی می‌نمایند، و در مقابل، دانشمندان چندی منکر وجود اینگونه شخصیتی در تاریخ می باشند. اشخاصی که وجود تاریخی سلیم را می‌پذیرند، در مباحث زیادی مثل غصب خلافت و شهیدشدن حضرت فاطمه(س) به احادیث کتاب سلیم استناد می‌نمایند.

سلیم بن قیس به‌تیتر یک مؤلف، از آن جهت آیتم توجّه خاص میباشد که در اکثر مطالب کتابش شخصاً حضور داشته و یا این که حوادث را از عده ای نقل کرده که شخصاً در اتفاق ها حضور داشته‌اند.[۲] آورده شده که او در نقل خویش جز راویان موثّق به کسی متکی بودن نکرده میباشد.[۳] از سلیم احادیث چندی به جز آنچه در کتابش آمده، ماجرا شد‌ه‌است.[۴]

کتاب سلیم بن قیس
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: کتاب سلیم بن قیس هلالی

کتاب سلیم بن قیس هلالی
کتاب سلیم بن قیس اولی کتاب شیعه، و تألیف‌گردیده در طی امام علی(ع) دانسته گردیده است. این کتاب دربردارنده روایاتی درباره فضیلت ها اهل‌بیت، امام‌شناسی، احادیثی درباره رویدادها بعداز رحلت نبی(ص)، غصب خلافت، و شهید شدن حضرت فاطمه(س) میباشد. اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی این کتاب را با تیتر اسرار آل محمد(ص) به فارسی ترجمه نموده است.[۵]

در‌این کتاب نقل‌هایی از اسرار معاویة بن‌ ابی‌سُفیان هم وجود دارااست که طومار خصوصی معاویه به زیاد بن ابیه از مثال‌های آن میباشد.[۶] سلیم بن قیس، همینطور مجال داستان، جای آن و قوانینی که در آن اتّفاق افتاده را نیز تصویب نموده است.[۷]

بیان شده که سلیم برای به‌دست آوردن جزئیات بیشتر به مهاجرت‌هایی مبادرت می‌نمود که حضور وی در هجرت معاویه به مدینه از مثال‌های آن میباشد.[۸] وی سؤالات اعتقادی اساسیّی از ائمه(ع) پرسیده و پاسخ آن‌ها‌را تصویب نموده است؛ حتّی گاهی از معاندان اهل‌بیت درباره شغل های‌شان سؤال کرده و جواب آنان را نگاشته میباشد.[۹]

اختلاف درباره وجود سلیم
معارضان
گروهی از پژوهشگران وجود شخصیتی حقیقی به‌اسم سلیم بن قیس را قبول ندارند؛ مدرسی طباطبایی این اسم را اسمی مستعار برای مولف کتابی شناخته‌گردیده می داند.[۱۰] ابن‌ابی‌الحدید، شارح نهج‌البلاغه نیز ادعا دارد که یکی شیعه ها به وی گفته میباشد سلیم وجود فرنگی ندارد.[۱۱]

عبدالمهدی جلالی در نوشته‌ی‌علمی‌ «پژوهشی درباره سلیم بن قیس هلالی» با مراجعه به ۸۲ کتاب شیعه و سنی، گفته میباشد که درین کتاب‌ها، یا این که نامی از سلیم بن قیس وجود ندارد یا این که چنانچه است صرفا از روش ابان بن ابی‌عیاش و به عبارتی کتاب سلیم میباشد[۱۲] که صرفا راوی کتاب سلیم میباشد و ادعا دارد که او‌را چشم میباشد. به‌گفته جلالی، این شواهد برای ثابت وجود شخصیتی به‌اسم سلیم بن قیس کفاف نمیدهد.[۱۳]

جلالی به دو کتاب رجال ابن‌غضائری[۱۴] و المُتَوارین (گریختگان از دست حجاج بن یوسف) نوشته عبدالغنی بن سعید اَزدی[۱۵] به‌شکل خاص دقت نموده است؛ غضائری در کتاب خویش ادعا دارد علمای شیعه گفته‌اند که سلیم ناشناخته میباشد و ذکری از وی در احادیث وجود ندارد و کتابش نیز ساختگی میباشد.[۱۶] وی همینطور در مکان دیگری از کتابش میگوید علمای شیعه جعل کتاب سلیم را به ابان بن ابی‌عیاش نسبت می دهند.[۱۷]

همینطور در کتاب المتوارین که مورد آن گزارش اسامی افرادی میباشد که از دست حجاج قاضی کوفه گریخته‌اند، نامی از سلیم بن قیس وجود ندارد؛[۱۸] با آنکه ابان ابی‌عیاش راوی اساسی کتاب سلیم، گفته میباشد که وی از دست حجاج گریخت و به عجم رفت.[۱۹] هاشم دارای شهرت الحسنی نیز در کتاب الموضوعات، سلیم بن قیس را مشکوک و جنایتکار به دروغگویی دانسته میباشد.[۲۰]

بازدید : 26
پنجشنبه 8 خرداد 1404 زمان : 10:41


محمدحسین کشف کننده الغطاء (۱۲۹۴ ـ ۱۳۷۳ق/۱۲۵۶ ـ ۱۳۳۳ش) دانا نواندیش عراقی از خویشاوندان کشف کننده‌الغطاء و مرجع تاسی در نجف بود. وی در فقه، حرف، خطابه، ادبیات عرب، فلسفه و حکمت، تعبیروتفسیر و عرفان تبحر داشت. اورا از اولیه فقیهانی دانسته‌اند که طرز فقه مقایسه‌ای یا این که تطبیقی را در فقه‌پژوهی حوزه علمیه نجف، شروع مسجد غدیر بلوار معلم مشهد کرد.

کتاب اصل الشیعة و اصولها در معرفی و حفاظت از شیعه که با اسم دین ما به فارسی ترجمه گردیده، تاثیر کشف کننده‌الغطاء میباشد. وی گرفتاری‌های بیداری و وحدت اسلامی داشته، و تلاشش در معرفی شیعه و هواخواهی از آن، بیشتر برای آماده ساختن بستر تخمین و اتحاد فی مابین مذهب ها اسلامی بود. به اعتقاد بعضا وی از احیاگران دانش حرف اسلامی میباشد. کشف کننده الغطاء به حوزه اجتماع و سیاست عنایتی ویژه داشت و در نبردهای مسلحانه علیه اشغالگران انگلیسی طی پیکار اولیه جهانی کمپانی مسجد غدیر فلاحی مشهد کرد.

معاش و شخصیت
کشف کننده الغطاء در سال ۱۲۹۴ق در محله عَمّاره نجف به‌عالم آمد.[۱] جعفر کشف کننده‌الغطاء (متوفای ۱۲۲۸ق)، جد اوست و مشهورترین عضو بستگان کشف کننده الغطاء و از مراجع تاسی اوایل قرن سیزدهم قمری در عالم تشیع بوده که اکثری از فرزندان و نوادگان او از پژوهشگران و مجتهدان عراق به شمار میایند.[۲] علی کشف کننده ا لغطا (متوفی ۱۳۲۰ق)، بابا محمدحسین[۳] و روضه خوان احمد(متوفی ۱۳۴۴ق) برادرش نیز از مراجع تاسی مسجد بابا غدیر مشهد بوده‌اند.[۴]
کشف کننده الغطاء در ۱۸ ذی‌القعده ۱۳۷۳ق در کرند کرمانشاه درگذشت.[۵] پیکر او‌را به نجف منتقل کردند و لاشه‌اش تا آرامستان وادی السلام تشییع شد. عشق‌مندان به وی، در شهرهای متفاوت عراق، جمهوری اسلامی ایران، پاکستان، لبنان و بخش اعظمی از کشورهای مسلمان مراسم یادبودی برایش برپا کردند.[۶] تولیت مکتب علمیه «معتمد» با پیشینه یک قرن بر ذمه خویشاوندان کشف کننده الغطا بود. این جای که وقتی رونقی چشمگیر داشت به گذر زمان مجال رو به فساد بنیان؛ البته محمدحسین کشف کننده الغطاء آن را نوسازی کرد و رونقی نو بدان داد.[۷] کتابخانه مکتب کشف کننده الغطا از کتابخانه‌های گران قدر نجف بود که کتاب‎‌های خطی کمیابی در آن مسجد بابا قدرت مشهد وجود داشت.[۸]

خُلق و اخلاق کشف کننده الغطاء را بسیار ستوده‌اند. باوجود مراجعات بخش اعظمی که از نقاط متعدد به وی داشتند و طومار‌های فراوانی که از سوی عموم و مقامات مذهبی و اجتماعی به دستش می سید، از فعال سازی دفتر کار و استعمال سایرافراد در کارها فردی خود خودداری میکرد. وی طومار‌ها را خویش جواب می‌اعطا کرد و گاه پایین به عبارتی کاغذی که به دستش می سید، جواب را می‌نوشت و برگه را بازمی‌گرداند. کشف کننده الغطاء از موقعیت طلاب و شاگردان خویش نیز غافل عدم وجود و توانست برای طلاب مکتب، معافیت تحصیلی بگیرد.[۹]

علم آموزی علم ها شرعی
محمد حسین در ۱۰سالگی وارد حوزه علمیه نجف شد و در کنار علم آموزی علم ها حوزوی به پژوهش ادبیات عرب پرداخت. ۱۵ساله بود که کتاب العبقات العنبریه را درباره قبیله خویش نوشت.[۱۰] در ۱۸سالگی به درس بیرون فقه و اصول، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی و آخوند خراسانی خط مش یافت.

وی در کنار فقه، اصول و تعبیروتفسیر، فلسفه و عرفان را نیز نزد اساتید یادگرفت.[۱۱] برخی از دانشمندان براین باورند که در کنار آوازه بُعد سياسى و فقهى، محمد حسين كاشف الغطاء و داشتن تقلید کننده، ادبيات قسمت عظيمى از شخصيت شيخ را تشكيل داده میباشد. [۱۲][یادداشت ۱]

استادان
سال‌ها نزد استادان حوزه علمیه نجف مانند محمدحسن مامقانی، مصطفی تبریزی، محمدباقر اصطهباناتی، احمد شیرازی، علی‌محمد نجف‌آبادی، ملا علی‌اصغر مازندرانی، آقا رضا همدانی، محمدتقی شیرازی و میرزا حسین نوری به شاگردی پرداخت.[۱۳] بیان کننده درین در میان، کشف کننده الغطاء عشق و علاقه ویژه‌ای به محدث نوری داشته و زیر تأثیر معنوی وی بوده میباشد.[۱۴]

کشف کننده الغطاء یک‌سری زمان در درس بیرون فقه و اصول سید محمدکاظم طباطبایی یزدی و آخوند خراسانی کمپانی کرد[۱۵] تا توانست به اجتهاد دست یابد. او شرحی چهار جلدی بر کتاب العروة الوثقی نوشته سید محمدکاظم طباطبایی یزدی نگاشت که احتمالاً اول شرحی میباشد که بر این کتاب نوشته‌اند.[۱۶]

شاگردان
سید محسن حکیم، محمدجواد مغنیه ناصر مکارم شیرازی، ابوالقاسم گرجی[۱۷] و سید محمدعلی حاکم طباطبایی امام آدینه تبریز و محمدعلی معلم افغانی از شاگردان اویند.[مستلزم منبع]

مرجعیت
کشف کننده الغطاء مرجعیت عام نداشت. وی بعداز درگذشت برادرش احمد آل کشف کننده الغطا و سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، با وجود مرجعیت عام سید ابوالحسن اصفهانی، گزینه برگشت برخی شیعه‌ها در هند، جمهوری اسلامی ایران، افغانستان، مسقط، و نیز عشایر عراق بود.[مستلزم منبع]

بازدید : 17
سه شنبه 6 خرداد 1404 زمان : 15:10


تَبْصِرَةُ الْعَوام فی مَعْرِفَه مَقالات الْاَاسم دارای شهرت به تبصرة العوام کتابی دربارۀ ادیان و مذهب ها بوده که در سال ۶۳۰ به کتابت درآمده میباشد. در متن مهم کتاب ذکری از اسم مؤلف وجود ندارد، به همین ادله کتاب به نادرست به مرتضی بن قاسم داعی حسنی رازی نسبت داده شده بوداما تالیف کننده کتاب جمال الدین محمد بن حسین بن حسن رازی آبی رنگ میباشد و این مطلبی میباشد که در ترجمه عربی این تاثیر که در به عبارتی سده هفتم نگاشته گردیده به آن تصریح شد‌ه‌است. مولف، تاثیر دیگری به اسم نزهه الکرام دارااست. مولف در‌این کتاب آغاز به مطرح شدن ادیان قبل از اسلام پرداخته و آن‌گاه در مباحث مرتبط با اسلام، با اصل قرار دادن دو فرقۀ شیعه و اهل سنت، به توضیح حدیث افتراق و شمارش شاخه‌های مختلف این دو فرقه مهم و ثابت ناجی بودن مذهب اثناعشریه مسجد غدیر بلوار معلم مشهد پرداخته میباشد.

اسم تالیف کننده
اسم مؤلف در متن کتاب به صراحت نیامده میباشد[۱] براین اساس اختلافاتی در گزینش اسم مولف به وجود آمده میباشد.

دانش الهدی
در بعضی کتاب ها چاپی مؤلف سید مرتضی دانش الهدی (۳۵۵-۴۳۶ ه‍.ق) مذکور میباشد که در متن مهم کتاب ذکری از آن به در بین نیامده البته در لبه برخی ورژن‌ها اضافه گردیده است[۲] با اعتنا به تاریخ تخمینی تألیف این تاثیر- یعنی نزدیک به یک قرن و نیم بعد از درگذشت سید مرتضی- انتساب به وی درست وجود ندارد.[۳]همینطور بایستی بدین نکته حائض اهمیت اشاره نمود که گرچه اسم و نسب تالیف کننده، ابتدا و اجرا نسخۀ عربی چندبار تکرار گردیده‌است، البته کنیه «المرتضی» در آن چشم نمیشود. التفات این ترجمه بدان باعث میباشد که ترجمه کننده به نسخۀ اصل دست خط دسترسی داشته مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.[۴]

سید مرتضی رازی
همینطور این صحبت که مؤلف، معاصرِ ابوحامد محمد غزالی (۴۵۰ ۵۰۵ق) بوده و در مناظره‌ای که میان این دو درباره امامت انجام یافته، بر غزالی غالب و موجب تغییر و تحول مذهب او شد‌ه‌است[۵]از حیث تاریخی پذیرفتنی وجود ندارد.[۶] آقا محمدعلی کرمانشاهی نیز در مقامع الفضل در احتمال وقوع این مناظره شک نموده است[۷] شوشتری[۸] نیز بر ناسازگاری این مناظره با مسلّمات تاریخی تأکید کرده و مناظره را دربین غزالی و سیدمرتضی ثانی، برادرزاده دانش الهدی و پسر سید رضی، بیان نموده است؛ ولی افندی اصفهانی[۹] این «توجیه» را «غیر وجیه»(اسمُوَجَّه) خوانده و خلال نقل و ردِّ لحاظ عده ای که تبصرة العوام را تألیف سیدمرتضی ثانی می دانند، پیمان پر اسم و رسم را پذیرفته میباشد. حکایتی درباره سید مرتضی رازی و تشیع غزالی به وسیله او معروف میباشد و بعضا به سبب ساز نفی انتساب تبصرة العوام از رازی به نفی اصل این حکایت پرداخته‌اند. در حالی که آن اتفاق ارتباطی با ثابت یا این که نفی انتساب تبصرة العوام به رازی ندارد و در امر تشیع غزالی جداگانه از گفت و گو تبصرة العوام نیز می‌اقتدار به حکایت مناظره رازی با غزالی مسجد بابا غدیر مشهد پرداخت.[۱۰]

عهد پر اسم و رسم: سید مرتضی بن قاسم داعی حسنی رازی
بنابر عهد دارای شهرت، کتاب را مرتضی بن قاسم داعی حسنی رازی تألیف نموده است. ولی این انتساب را نمی‌اقتدار تأیید کرد، چون او و برادرش، ابوحارث مجتبی بن داعی، هر دو از مشایخ منتجب الدین رازی (متوفی بعداز ۵۸۵ ه‍.ق) بوده‌اند، ولی منتجب الدین در اثر ها خویش هیچ اشاره‌ای به اینگونه تألیفی از مرتضی بن قاسم نمی‌نماید. بعلاوه، عدم تطبیق مجال تألیف تبصرة العوام با تاریخ حیات این فرد حاکی از نادرستی این عهد و پیمان مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.[۱۱]

سید مرتضی رازی
انتساب کتاب به سید مرتضی رازی که در گزارش ریو در فهرست نسخه ها خطی فارسی در موزۀ بریتانیا[۱۲] درست نبوده و نیز معجزه حسین کنتوری که به ورژن کهنی از این کتاب دسترسی داشته میباشد،[۱۳]، به آشنایی مؤلف این تاثیر کمکی نمی‌نماید.[۱۴]

ابوالفتوح رازی
همینطور تبصرة العوام را از اثرها ابوالفتوح رازی، مفسر شیعی، نیز برشمرده‌اند، البته از‌آن‌جا‌که وفات او را تقریباً در نصفه اولیه قرن ششم قمری دانسته‌اند، این انتساب اشتباه خوانده گردیده‌است.[۱۵] قبل از این، ابوالفتوح رازی به تصوف تمایل داشته میباشد و ذَمّ صوفیه در تبصرة العوام برهان دیگری بر نادرستی این انتساب میباشد.[۱۶]

جمال الدین محمد بن حسین بن حسن رازی آبی‌رنگ
روحانی حسین بطیطی، معنی کننده این کتاب به عربی، به اصلِ دست خط کتاب تبصرة العوام دسترسی داشته و انجامۀ تالیف کننده را عینا نقل نموده است. بنابر انجامۀ یادشده، جمال الدین محمد بن حسین بن حسن رازی در ۱۰ شعبان ۶۳۰ ه‍.ق در شیراز، تایپ کردن کتاب تبصرة العوام را به نقطه پایان برده میباشد.[۱۷]. همینطور بطیطی نسبت «آبی رنگ» را نیز به نسبت رازی مولف افزوده[۱۸] و آبه یا این که آوه در حوالی قم، یکی دیرین‌ترین سکونت گاه‌های شیعی در کشور‌ایران بوده میباشد.[۱۹] مطابق این نسبت، تالیف کننده تبصرة العوام، یا این که حداقل قوم وی اهل آوۀ قم بوده، یا این که مدتی در انجا سکونت داشته‌اند.

بازدید : 54
پنجشنبه 1 خرداد 1404 زمان : 10:33


عشق ابوذر به امام علی(ع)
اربلی روایتی را نقل می‌نماید که ابوذر، علی(ع) را وصی خود قرار بخشید و اذعان کرد: به آفریدگار عهد به امیرالمؤمنینِ بر حق وصیت کردم. به معبود پیمان وی بهاری میباشد که در وی ادب میباشد هر یکسری از شما غیروابسته شده و حقش در خلافت غصب گردیده باشد.[۳۷] ابن‌ابی‌الحدید نیز میگوید: ابوذر در ربذه به ابن رافع ذکر کرد که به زودی فتنه‌ای فیس خواهد بخشید، از آفریدگار بترسید و از علی بن ابی‌طالب(ع) هواخواهی فرمایید.[۳۸] این دوستی و علاقمندی به علی بن ابیطالب(ع) تا آن جا بود که در تشییع شبانه پیکر فاطمه زهرا(س) مسجد غدیر بلوار معلم مشهد کمپانی کرد.[۳۹]

در طول خلفاء
ابوذر در هواخواهی از حق امام علی(ع) بر ولایت ابتدا از بیعت با ابوبکر سرباز زد.[۴۰]

او در حین خلیفه دوم از افرادی بود که به فرمان قدمت درباره ممانعت کتابت حدیث بی‌توجه بود و می‌اذعان کرد: والله در شرایطی که شمشیری را بر دهانم نهند تا از رسول آفریدگار(ص) نقل ماجرا نکنم، تحمل بُرندگی خنجر را بر شکاف حرف پیامبر آفریدگار(ص) ترجیح خواهم بخشید.[۴۱] به جهت نقل حدیث بود که ابوذر با یکسری نفر دیگر در حین عُمَر زندانی مسجد غدیر فلاحی مشهد شدند.[۴۲]

تبعید به شام
بنابر نقل ابن‌ابی‌الحدید، انگیزه تبعید ابوذر به شام درپی رحمت مبالغ مال عموم به مروان بن حکم، زید بن اثبات و بقیه افراد بوسیله عثمان بود. او می گوید: ابوذر در کوچه و خیابان فریاد می‌زد و اعتراض میکرد تا اینکه عثمان، او‌را از مدینه اخراج و به شام تبعید مسجد بابا غدیر مشهد کرد.[۴۳]

او در شام به شغل های معاویه اعتراض میکرد. روزی معاویه، ۳۰۰ دینار را برایش ارسال کرد. ابوذر به آورنده پول بیان کرد: در شرایطی‌که این سهم این سال اینجانب از مال همه مردم میباشد که تا به امروز نداده‌اید، می‌پذیرم اما چنانچه مشوق میباشد نیازی بدان ندارم، و آن را پس ارسال کرد. زمانی که معاویه کاخ خضراء [سبز] را در دمشق بنانهاد ابوذر خاطرنشان کرد:‌ای معاویه! درصورتی که این کاخ از پول خداست حیله میباشد و در صورتیکه از پول خودت میباشد مسجد بابا قدرت مشهد اسراف میباشد.

به این شیوه در شام دائماً به معاویه می‌اعلام‌کرد: بخدا قسم! کارهایی را کرده‌ای که اینجانب آنها‌را نمی‌شناسم؛ بخدا قسم! این امور خیر در کتاب خدایند و خیر در سنت پیامبرش(ص)؛ اینجانب حقی را می بینم که بدون صدا میشود؛ باطلی را میبینم که زنده می‌گردد و راستگویی را میبینم که تکذیب میگردد.... تا اینکه روزی معاویه بعد از شنیدن سخنان ابوذر فرمان دستگیر او را صادر کرد و او را معاند پروردگار و معاند فرستاده معبود خواند. ابوذر نیز در جواب اظهار‌کرد: اینجانب خیر معاند خدایم و خیر معاند فرستاده خداوند، بلکه تو و پدرت معاند معبود و فرستاده خدایید، به ظواهر اسلام آوردید و کفرتان را در دل نهفتید و مطلقاً نبی خداوند(ص) تو‌را لعن کرد و یک سری توشه تو‌را نفرین کرد که سیر نشوی. معاویه اعلام‌کرد: اینجانب آن فرد نیستم. ابوذر ذکر کرد: چرا تو همو هستی؛ فرستاده معبود(ص) به اینجانب خاطرنشان کرد، در حالی که بر وی می‌گذشتم و خودم شنیدم که می‌ذکر کرد: خدایا وی [معاویه] را لعن کن و سیرش مکن مگر با خاک. در اینجا معاویه امر زندانی کردن اورا صادر کرد.[۴۴]

همینطور گفته‌اند او در شام، عموم را به فضیلت ها نبی(ص) و اهل بیت(ع) وی سفارش می کرد. معاویه، عموم را از مجالست با او نهی کرد، و به عثمان طومار نوشت و او را از ایفا و سخنان ابوذر با خبر تشکیل داد. معاویه بعد از جواب عثمان، ابوذر را به مدینه روانه کرد.[۴۵]

تبعید به ربذه
ابوذر در مدینه با عثمان دیدار کرد البته دینارهای اهدایی‌اش را نپذیرفت و به عیب گیری از حکومت او پرداخت. عثمان نیز او‌را تاب نیاورد و او را با بدترین شرایط به ربذه تبعید کرد. گستردن حالا مذاکره در بین ابوذر و عثمان و تبعید به ربذه در اکثری از کتاب ها تاریخی آمده میباشد.[۴۶]

عثمان هنگام تبعید ابوذر به ربذه امر کرد کسی اورا هم‌نشینی نکند و با وی کلام نگوید، و امرکرد مروان بن حکم او‌را از مدینه خارج نماید. به این طرز، کسی جرأت ملازمت او‌را نداشت؛ با این اکنون، امام علی(ع)، عقیل و حسنین(ع) و عمار یاسر برای همنشینی وی حاضر شدند و او‌را بدرقه نمودند.[۴۷] تعاریف امام علی(ع) از ابوذر هنگام تبعید او را می اقتدار در نهج البلاغه رویت کرد.[۴۸]

وفات
نبی(ص):
ای ابوذر! تو صرفا معاش میکنی، فقط می‌میری، فقط مبعوث می‌شوی و فقط وارد پردیس می‌شوی. به واسطه تو، اشخاصی از اهل عراق که غسل و تجهیز و دفنت را اجرا میدهند خوشبخت میگردند.

تعبیر قمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۹۵.

ابوذر در ماه ذی‌الحجه از سال ۳۲ قمری و در طول خلافت عثمان در ربذه از جهان رفت. ابن کثیر می‌نویسد: «به هنگام مرگ جز همسر و فرزندش کسی نزد وی خلا.»[۴۹] خیرالدین زرکلی می گوید: «او در حالی از جهان رفت که در منزل‌اش چیزی عدم وجود که اورا کفن نمایند.»[۵۰] مهران بن خوش یمن نقل می‌نماید: «آن‌چه را اینجانب در منزل ابوذر دیدم بیشتر از دو درهم نمی‌ارزید.»[۵۱]

نقل گردیده‌است وقتی که همسرش ام‌ذر ناله میکرد و به ابوذر می‌اعلام کرد:

تو در کویر می‌میری و اینجانب پارچه‌ای ندارم تا تو‌را کفن کنم؛ ابوذر به او اظهار‌کرد: ناله مکن و شادمان باش. به دلیل آن که روزی فرستاده معبود(ص) فی مابین اشخاصی که اینجانب نیز بین آنها بودم فرمود: یکی‌از شما در کویر می‌میرد و جماعتی از مؤمنین او‌را به خاک می‌سپارند. هم اکنون تک تک کسانی که آن روز با اینجانب بودند در شهر و فی مابین عموم جان ودیعه‌اند و گفته نبی(ص) درباره اینجانب میباشد.[۵۲]
بعد از این، عبدالله بن مسعود و برخی از یارانش برای مثال حجر بن ادبر، صاحب اشتر، و جوانانی از انصار اتفاقاً از آنجا گذشتند، و به تغسیل و تکفین وی پرداختند و عبدالله بن مسعود بر پیکرش نماز خواند.[۵۳] طبق تاریخ یعقوبی، حذیفه بن یمان (از بزرگان صحابه) نیز فی مابین خاک سپاری کنندگان ابوذر بوده میباشد.[۵۴]

سازه بر نقل همگی منابع، قبر ابوذر در ربذه میباشد.[۵۵] حربی، دانا حنبلی قرن سوم، در کتاب المناسک آورده میباشد که در ربذه مسجدی به اسم ابوذر، صحابی فرستاده معبود(ص) وجود داشته و آورده شده، قبر ابوذر نیز در به عبارتی مسجد میباشد.[۵۶]

بازدید : 30
پنجشنبه 25 ارديبهشت 1404 زمان : 10:39


مناظرات سقیفه
در محل سقیفه گفتگوهای بخش اعظمی فی مابین انصار حاضر و مهاجرانی که با تأخیر به آن‌ها ملحق شدند، تعویض شوید که هرکدام به نوبه خویش تأثیرگذار بود؛ البته بیشترین تأثیر در سخنان ابوبکر و همراهانش بود. برخی از مکالمات برقرار گردیده در آن تاریخ از اشخاص ذیل مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میباشد:

سعد بن عباده: او عمدتاً در اولِ گرد هم آیی و قبل از ورود ابوبکر و همراهانش صحبت بیان کرد و اما به‌خیال و خاطر ناتوانی‌اش بر تاثیر بیماری، سخنان او را فرزندش به جمعیت ابلاغ می‌نمود. اهم سخنان او عبارتند از: بیان مناقب و سوابق انصار، برتری آنها بر دیگر تیم‌های مسلمان، سرویس ها این جماعت به اسلام و رسول(ص) و رضایت رسول از انصار هنگام وفات. او با این تحلیل‌ها انصار را سزاوار‌خیس برای جانشینی خاطرنشان کرد و آنها را به مبادرت برای به دست‌گیری زمام کارها دعوت نمود و توصیه تعیین امیری از انصار و امیری از مهاجران را باخت و مسجد غدیر فلاحی مشهد عقب‌نشینی می‌دانست.[۱۱]
ابوبکر: سخنان او انتخاب‌کننده سود این اجتماع بود. او در یکسری وهله سخنانی خلل کرد که چکیده آن ها اینگونه میباشد: امتیاز مهاجران بر انصار به عنوان مثال پیشگامی آن ها در تصدیق رسالت فرستاده(ص)، سبقت در ایمان و عبادت خداوند، ارتباط خویشاوندی و یا این که دوستی مهاجران با رسول؛ حق تقدم مهاجران برای جانشینی رسول به همین دلایل، مناقب و سوابق انصار و آمادگی و حق تقدم آن ها برای تصدی منزلت وزارت و خیر حکومت، نهی مخالفت با جانشینی مسجد بابا غدیر مشهد مهاجران.[۱۲]
حباب بن منذر: او دو یا این که سه وهله در سقیفه حرف اذعان کرد که هربار سخنانش شامل تحریک و یا این که ترساندن علیه مهاجران به‌خصوص ابوبکر و قدمت بود.[۱۳] او در نوبتی گشوده هم سفارش امیری از هر خویشاوندان را مطرح مسجد بابا قدرت مشهد کرد.[۱۴]
قدمت بن خطاب: قدمت بیشتر سخنانِ ابوبکر را تأیید و با دلیل‌هایی بر آن تأکید نموده است. بعضی از این دلایل عبارتند از: قطعیت عدم مخالفت اعراب با جانشینی خانواده فرستاده، عدم قابلیت و امکان تعیین دو امیر از هر کدام از دو تیم، چراکه دو خنجر در یک غلاف نگنجند.[۱۵]
ابوعبیده جراح: او در سخنی خطاب به انصار آنان‌را از تبدیل و تغییر و تحول آئین و پایه وحدت مسلمانها، نهی نموده است.[۱۶]
بشیر بن سعد: او از فامیل خزرج و انصار میباشد. او در یک سری وهله عامل‌های ابوبکر و همراهانش را تأیید کرده و با الفاظی مانند خوف از آفریدگار و عدم مخالفت با یک حق مسلم، انصار را از مخالفت با مهاجران بازداشتن نموده است.[۱۷]
عبدالرحمن بن عوف: منزلت و فضیلت کسانی مانند حضرت علی(ع)، ابوبکر و قدمت را یاداوری کرده و انصار را فاقد اینگونه بزرگانی معرفی نموده است.[۱۸]
زید بن ارقم: او از انصار میباشد؛ وی در سقیفه و در مقابل ادله‌های ابوبکر و عبدالرحمن بن عوف، علی(ع) را شخصی معرفی می‌نماید که تک تک این خصوصیت‌ها را داراست و در‌حالتی که برای بیعت‌دریافت کردن پیش‌گام میشد، کسی با وی مخالفت نمی کرد.[۱۹]
مجموعه‌های حاضر
بیشتر گزارش‌های مو جود در منابع اهل‌سنت پیرامون سقیفه بنی‌ساعده از حضور و شرکت کردن سیاسی مردم مهاجران و انصار درین حادثه داراست،[۲۰] اکنون آنکه بخش اعظمی از منابع از دو مرحله بیعت با ابوبکر حافظه کرده‌اند که عبارتند از بیعت روز سقیفه و بیعت سایر حاضران در شهر مدینه که روز بعد از رخداد سقیفه پیش آمده و از آن با تیتر بیعت عام خاطر میگردد؛[۲۱]

به گفته ویلفرد مادلونگ، از فی مابین مهاجرین صرفا ابوبکر، قدمت و ابوعبیده در گرد‌همایی سقیفه حضور داشتند که قابلیت و امکان ملازمت و همراهی یک‌سری همراه فردی، اعضای خانواده و موالی این سه نفر نیز بدور از ذهن وجود ندارد. همین‌سیرتکامل بعضا دانشمندان حضور تندرست مخلوق آزادشده ابوحذیفه، را بیان می‌نمایند که از اولیه اشخاصی بود که در سقیفه با ابوبکر بیعت کرد؛ هرچند هیچ‌یک از منابع دارای اعتبار اولیه، درباره حضور او سخنی به فی مابین نیاورده‌‎اند. منابع درباره حضور دیگر مهاجران حتی اصحاب درجه میانگین یا این که زیر غیر از این اشخاص، سخنی به فی مابین نیاورده‎‌اند.[۲۲] بعضا دانشمندان با استناداتی تصریح کرده‎‌اند که تعداد مهاجران حاضر در سقیفه بسیار معدود بوده میباشد.[۲۳]

دارای اسم و رسم‎‌ترین انصار حاضر در سقیفه به نقل از منابع عبارتند از: سعد بن عباده، پسرش قیس، بشیر بن سعد پسرعمو و حریف سعد، اسید بن حضیر، اثبات بن قیس، براء بن عازب، حباب بن منذر.[۲۴]

ابن‌قتیبه با عبارت «در صورتیکه سعد یارانی برای مبارزه با آن‌ها می‎‌یافت بدون شک باآنان نبرد میکرد.»[۲۵]، کنایه‌ای درباره عدم اجماع انصار ناشی از نادر بودن تعداد اشخاص در اجتماع سقیفه دارااست.[۲۶]

بازدید : 31
سه شنبه 23 ارديبهشت 1404 زمان : 10:18


مبادی و اصول
در حالتی‌که چه مفسران و محققان علم ها قرآنی یاددادن علم ها زیادی را برای مفسر مورد نیاز شمرده و در تعداد این علم ها اختلاف کرده‌اند،[۱۱۹] مهم ترین این دانشها که آیتم رخداد بیشتر آنها میباشد، به‌این قرارند: علم ها ادبی، مشمول لغت و صرف و نحو و معانی و ذکر و بدیع؛ علم ها قرآنی، دربرگیرنده قرائات و آشنایی ناسخ و منسوخ و لوازم نزول؛ علم ها حدیث، مشتمل بر درایه و رجال؛ علم ها دیگری نظیر اصول فقه و فقه و سخن و نیز دانش مسجد غدیر بلوار معلم مشهد موهبت.[۱۲۰]

مفسر با منفعت گیری از دانش لغت، معانی واقعی و مجازی واژه و کلمه‌های قرآن و با به کار گیری از صرف و نحو، ساختار لفظ ها قرآن را به تنهایی و معانی آنان‌را در ادغام با کلمه ها دیگر میشناسد و با یاری علم ها معانی و ذکر و بدیع، شیوایی و فصاحت نشانه‌ها قرآن را که بر پایه ی با اقتضای حالا مخاطبان و دربردارنده مشی‌های بیانی از قبیل تشبیه و استعاره و مجاز میباشد، کشف می‌نماید. از سویی باخبر بودن مفسر از برخی مباحث علم ها قرآن که در حکم پیشگفتار‌ای برای درک و تعبیروتفسیر قرآن میباشد، مفسر را کمک می‌نماید تا تلاوت درست لفظ ها قرآن و نیز ترتیب و لوازم و حالت نزول آیه ها را دریابد. همینطور به جهت رابطه تنگاتنگ تعبیر با احادیث، مفسر برای تشخیص احادیث دارای اعتبار ناگزیر از آشنایی متن ها حدیثی و شناخت با گستردن حالا راویان مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.

دانش اصول فقه نیز قواعدی در دست مفسر قرار میدهد که از روش آن ها به اقسام دلالت‌های حرف و حالت حجیت آن‌ها پی می برد. بایستگی شناخت مفسر با دانش فقه و صحبت نیز از آن جهت میباشد که نصیب شایان توجهی از آیه‌ها قرآن مشتمل بر آیه ها احکام و نیز مباحث اعتقادی میباشد. میان علم ها حافظه گردیده، شیوه اکتساب دانش موهبت مختلف با بقیه علم ها میباشد. مفسر این دانش را از روش شغل به دست می آورد و آفریدگار آن را به هر هر کس به دانسته‌های خود فعالیت کند، مداقه می‌نماید.[۱۲۱] مطابق این مقاله که در بعضا از نشانه‌ها[۱۲۲] و احادیث[۱۲۳] به آن اشاره گردیده‌است، هر اندازه که فرد از پاکی نفسانی بالاتری منتفع باشد، معیار درک وی از آیه ها قرآن بیشتر خواهد بود. آلوسی[۱۲۴] دستیابی این دانش را برای مفسر ضروری نمی‌داند چون این دستور با اصل شعور معانی قرآن ارتباطی ندارد و مربوط به مقوله تأویل مسجد بابا غدیر مشهد میباشد.[۱۲۵]

رشیدرضا[۱۲۶] علم ها لازم مفسر را به سیرتکامل‌ای دیگر مطرح نموده و به نظریه وی تدبیر از این علم ها لازمه مراتب خوب تعبیر میباشد.

از سایر اموری که در تعبیر و تفسیر قرآن بایستی گزینه اعتنا قرارگیرد، به کار گیری از منابع دارای اعتبار میباشد. این منابع بر چندین عهد و پیمان میباشد: عهدوپیمان نخستین منابع نقلی که عبارت‌اند از: قرآن، روایات رسول(ص) و اهل بیت، اقوال صحابه و تابعین. مراجعه به برخی نشانه‌ها قرآن برای تعبیروتفسیر آیه ها دیگر خلال آنکه روشی عقلایی میباشد، از سوی اهل بیت و شاگردان مدرسه آن ها آیتم به کارگیری بوده میباشد.[۱۲۷] گفته‌های نبی اکرم تحت عنوان شارح و مبین قرآن[۱۲۸] و روایات رسیده از امامان که نزد شیعه همچون احادیث نبوی میباشد،[۱۲۹] از مراجع اساسی تعبیر و تفسیر مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.

از سویی اقوال بزرگان صحابه به جهت شعور مجال نزول و هم‌نشینی دائمی با نبی تحت عنوان یک کدام از منابع اساسی تعبیروتفسیر معرفی گردیده، که در کنار اقوال تابعین بایستی آیتم دقت قرار گیرد. [۱۳۰] گفتنی میباشد درباره حجیت اقوال تفسیری صحابه و تابعین و محدوده تایید آرای آن ها در میان مالک نظران اختلاف میباشد.[۱۳۱]

عهد و پیمان دوم منابع لغوی میباشد. این منابع از آن جهت دارای اهمیت‌اند که معانی و کاربردهای واژگان را در طول نزول قرآن پر‌نور می‌نمایند. این معانی یا این که کاربردها ممکن میباشد از متن قرآن یا این که احادیث یا این که اقوال صحابه استحصال گردد یا این که از اثرها نظم و نثرِ به مکان ما‌نده از آن زمان (مانند اشعار جاهلی) به دست آید یا این که با مراجعه به فرهنگهای لغت متقدم و هر چه نزدیکتر به مجال نزول قرآن نتیجه ها شود.[۱۳۲] عهد و پیمان سوم از منابع تعبیروتفسیر را نیز قوه استنباط مفسر دانسته‌اند[۱۳۳] که برخی از آن به منبع عقل تعبیروتفسیر کرده‌اند.[۱۳۴]

رعایت قواعد تعبیر و تفسیر که به کاربستن آن‌ها برای ارائه تعبیر و تفسیر درست مورد نیاز میباشد، اصل دیگری میباشد که می بایست مفسر به آن اعتنا نماید.[۱۳۵] نسبت این قواعد با تعبیروتفسیر مانند نسبت اصول فقه با فقه و نسبت نحو با گویش عربی میباشد.[۱۳۶] بخش اعظمی از این قواعد در لابلای کتاب ها تعبیروتفسیر، اصول فقه، فصاحت و لغت متفرق میباشد و تا کنون به طور جامع و ظریف جمع و تبیین نشده میباشد. طیار[۱۳۷] این قواعد را به دو گروه همگانی و ترجیحی تقسیم نموده است. از نگاه وی قواعد همگانی، قواعدی میباشد که مفسر در ذکر معنای یک آیه ناگزیر از رعایت آنهاست و قواعد ترجیحی قواعدی میباشد که برای تعیین یک رأی از بین اقوال مو جود مفسران به عمل گرفته می گردد.[۱۳۸]

تعبیر قرآن سوای رعایت اصول مذکور و فراگرفتن علم ها مایحتاج، از مهم ترین مصادیق تعبیر به رأی دانسته گردیده است. [۱۳۹]

بازدید : 26
يکشنبه 21 ارديبهشت 1404 زمان : 11:36


آئین معمولاً به‌تیتر یک نظام اجتماعی-فرهنگی از رفتارها و انجام رقم خورده، اخلاقیات، باورها، دنیا بینی‌ها، متن‌ها، جای ‌های مقدس، پیشگویی‌ها یا این که سازمان‌ها تمجید می‌گردد که عموماً بشریت را به ارکان ماوراء طبیعی، ماورایی و معنوی مرتبط می‌نماید. ادیان متعدد ممکن میباشد دربردارنده ارکان مختلفی باشند یا این که نباشند، از چیزهای الهی، مقدسات، ایمان، یک جان دار فراطبیعی یا این که موجودات ماوراء طبیعی، یا این که «نوعی نهایت و تبارک که هنجارهایی را آماده مسجد غدیر بلوار معلم مشهد می‌نماید.

و توان تا انتها قدمت». اجرا مذهبی ممکن میباشد مشمول مناسک، ارشاد، دعا کردن، قربانی، جشنواره، اعیاد، خلسه، خاک سپاری، مراسم وصلت، مدیتیشن، دعا، موسیقی، هنر، رقص، سرویس ها همگانی، یا این که بقیه جنبه‌های فرهنگ و تمدن بشری ادیان دارنده تاریخ‌ها و احادیث مقدسی می‌باشند که ممکن میباشد در متن‌ها مقدس و نمادها و جای ‌های مقدس محافظت خواهد شد که بیشتر غرض آنان مفهوم بخشیدن به معاش میباشد. مذهب ها ممکن میباشد دربردارنده روایت‌های نمادین باشند، که گاهی به وسیله رهروان گفته می‌گردد که صحت دارد، که ممکن میباشد سعی بر توضیح منشأ حیات، دنیا و بقیه پدیده‌ها داشته باشد. از قدیم ایمان را خلال عقل، منبع اعتقادات فقاهتی مسجد غدیر فلاحی مشهد دانسته‌اند.

تقریب زده میگردد که ۱۰۰۰۰ آیین متمایز در سراسر دنیا وجود داراست. حدود ۸۴ درصد از جمعیت دنیا به مسیحیت، اسلام، یهودیت، بودیسم یا این که هندوئیسم، و… نوعی از آیین عامیانه متعلق می باشند. جمعیتی که از حیث مذهبی تعلق ندارند مشمول افرادی می گردد که با هیچ آئین خاصی، ملحدان و ادم فقهی همسانی ندارند. در حالی‌که غیرمذهبی‌ها در سطح جهانی پرورش کرده‌اند، اکثری از غیر مذهبی‌ها هنوز عقاید مذهبی مختلفی دارا مسجد بابا غدیر مشهد هستند.

بازرسی آئین مشتمل بر طیف بزرگ‌ای از فن‌های دانشگاهی، مثلا الهیات، فلسفه آئین، آیین تطبیقی، و مطالعات علمی اجتماعی میباشد. عقیده‌های آئین، تبیین‌های گوناگونی برای منشأ و تلاش آیین ارائه می‌نمایند، برای مثال مبانی هستی‌شناختی هستی و اعتقاد و مسجد بابا قدرت مشهد باور فقاهتی.

معنی و ریشه‌شناسی
عکس از آتشکده، (پرستشگاه دیانت زرتشتی) بر مکان باقی مانده از زمان ساسانی در حیطه نویس استان قم
یک چهارطاقی یا این که آتشکده، (پرستشگاه دیانت زرتشتی) بر مکان باقیمانده از زمان ساسانی در ناحیه نویس
کلمه و واژهٔ آیین در فارسی
واژه و کلمهٔ آئین در گویش‌های اهل ایران ریشه داراست. واژه و کلمه آئین از واژه و کلمه اوستایی دَئِنا ریشه می گیرد. خویش واژه و کلمه دئنا به ریشه کارواژه «دا» در معنای اندیشیدن و شناختن میرسد. واژه و کلمه دهی در سانسکریت نیز از همین ماده ریشه گرفته میباشد. بعد از نوشته‌های اوستایی دئنا در وندیداد چشم می‌گردد. در وندیداد دئنا یا این که آئین ارواح عالی و خالص را به پردیس رهنمود می‌سازد.[۱]

در لهجه اوستایی و نیز پارسی وسط به همکردها (ادغام‌ها) یی گوناگونی از این کلمه برمی‌خوریم مانند: آیین دوراندیشی، آئین بُرداری (اکران فقاهتی)، دینکرد (رفتار فقاهتی)، آیین یشت (اسم شانزدهمین یَشت از یشتهای بیست و یک‌گانه اوستا) و جز اینها.

کلمهٔ religion در دیگر گویش‌ها
religion/آیین (از واژه و کلمهٔ فرانسوی religion به معنای «جامعه فقاهتی» و کلمه و واژهٔ لاتین religionem (نام religio) به معنای «احترام به چیزی مقدس، احترام به الهه‌ها»، «تعهد، ارتباط در میان انسان و الهه‌ها») ریشه در کلمه و واژهٔ لاتین religio دارااست، ریشه‌های اساسی آن نامشخص میباشند. یک احتمال، ریشه یابی از واژه و کلمهٔ شبیه le-ligare میباشد، یعنی تعبیروتفسیر منسوب به سیسرون که Lego «تلاوت»، یعنی re (مجدد) و lego در معنی «گزینش کردن»، «مجدد مرور کردن» یا این که «با احتیاط اندیشیدن» را بهم مرتبط می‌سازد. دانشمندان معاصر مانند تام هارپور و جوزف کمبل ریشه یابی ازLigare «لینک داشتن، ارتباط داشتن» را احتمالاً از واژه و کلمهٔ پیشوندی re-ligare، یعنی re (مجدد) و ligare «ارتباط داشتن» میسر میسازند.

اکثر لهجه‌ها دارنده واژگانی می‌باشند که می‌اقتدار آنها‌را «آیین» ترجمه کرد، اما ممکن میباشد کاربردهای متفاوتی داشته باشند، و برخی گویش‌ها هیچ کلمه و واژه‌ای برای آئین ندارند؛ به عنوان مثالً، کلمه و واژهٔ سانسکریت dharma، را گاهی «آئین» ترجمه کردند که به معنای شرع میباشد. در جنوب آسیای باستان، تفحصٔ شرع مشمول مفاهیمی مانند ریاضت کشیدن چهت نیل به زهد و تقوا و ایفا آداب و رسوم تشریفاتی و عملی بود. در ژاپن قرن ها وسطایی، ارتباطٔ مشابهی میان «ضابطه امپراتوری» و ضابطه جهانی یا این که «ضابطه بودایی» وجود داشته میباشد، البته این مقررات بعد ها به منابع مستقلی از توان تبدیل گشتند. کلمه و واژه‌های دیگری مانند کیش و مذهب گاه به به عبارتی معنا آیین و گاه در معنای زیرشاخه‌هایی از یک آئین بکار می روند.

در لهجه عبری، مساوی دقیقی برای religion نیست، و یهودیت در بین نام‌و‌نشان‌های فقاهتی، ملی، نژادی، یا این که قومی تمایزی قائل نمی شود. یکی‌از مفاهیم مهم آن، halakha میباشد که گاهی «شرع» ترجمه می‌گردد، که راهنمای جاری ساختن تکلیف فقاهتی و یقین و اکثر جنبه‌های معاش روزانه میباشد.

بازدید : 63
پنجشنبه 18 ارديبهشت 1404 زمان : 10:41


بَرْزَخْ عالَم دربین عالم و قیامت میباشد که از آن به قیامت صغری، عالَم قبر، عالَم نمونه و خاطر منفصل نیز تعبیر و تفسیر میگردد. پس از مرگ و طلاق روح از تن دنیوی، آدم به برزخ ورود می یابد که او‌لین مرحله از آن، سؤال قبر میباشد که به اطمینان گروهی از متفکران، خطاب به تن مثالی میباشد و به اعتقاد و باور گروهی دیگر، خطاب به تن دنیوی مو جود در قبر خاکی مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میباشد.

مبنی بر آموزه‌های اسلامی، این عالَم برای هر دو دسته مؤمن و غیرمؤمن وجود داراست؛ با این تفاوت که برای مؤمنان، فردوس و برای کافران، دوزخ وجهنم مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.

در برزخ، قابلیت تکامل و تنزّل بوسیله رفتارهای از روی اراده، از مردم آدم‌ها - به استثنای کودک ها - سلب میگردد اگرچه این قابلیت و امکان به وسیله اثر ها اعمالی که سابقا در عالم ایفا داده‌ایم، مسجد بابا غدیر مشهد وجود داراست.

درباره وجود شفاعت در برزخ نیز در میان پژوهشگران اختلاف لحاظ میباشد: گروهی منطقه شفاعت را اعم از قیامت و برزخ میدانند؛ و گروهی نیز آن را منحصربه‌فرد به قیامت مسجد بابا قدرت مشهد می دانند.

مضمون‌‌شناسی
برزخ به معنای حائل و مسافت در میان دو چیز میباشد[۱] و در اصطلاح مسافت در میان جهان تا تحریک شدن در روز قیامت میباشد که از مرگ و قبض روح آدمی شروع میگردد تا برپایی قیامت ادامه داراست.[۲]فقیه نمونه واسطه‌ای فی مابین فقیه عقل و فقیه ماده میباشد که به دلیل رهایی از ماده شبیه دانا عقل بوده و مجرد میباشد و از جهت صورت‌ها و اندازه‌ها و رنگ‌ها شبیه فقیه ماده و نمونه آن می باشد از این‌رو برزخ و حائل بين دو فقید میباشد و از همین روی تجرد آن را تَجرُّدِ برزخی مثالی میگویند. [۳][یادداشت ۱]


کلمه برزخ در قرآن مهربان، سه توشه تکرار گردیده[۴] ولی صرفا در آیه۱۰۰ سوره مومنون به معنای اصطلاحی به ‌عمل رفته میباشد[۵]. درین آیه، پروردگار بعداز ذکر نابجا بودن درخواست بعضا اشخاص که هنگام‌رویا رویی با مرگ، خواستار رجوع و برگشت به عالم میشوند، اعلام می‌نماید که اینان تا روز قیامت در برزخ به راز خواهند بُرد.[۶]

در احادیث واژۀ برزخ به معنای مرحله واسطه عالم و آخرت به‌عمل رفته میباشد؛ چنانکه در حدیثی از امام راستگو(ع) بعد از ذکر این مقاله که همۀ شیعه‌ها (حقیقی و واقعی) در آخرت با شفاعت فرستاده(ص) و اوصیائش وارد پردیس می شوند، آمده میباشد: واللهِ اَتَخَوّفُ علیکم فی‌البرزخ (ترجمه: قسم و سوگند به خداوند بر شما در برزخ می هراسم) . آن‌گاه در جواب راوی که دربارۀ برزخ پرسید، فرمود: القبرُ منذُ حین موته الی یوم القیامة (ترجمه: (برزخ) به عبارتی قبر میباشد از هنگام مرگ تا روز قیامت.) [۷]

سازه بر آنچه در بقیه احادیث آمده، هدف از قبر، باغی از گلشن‌های پردیس (برزخی) یا این که گودالی از چاله‌های دوزخ و جهنم (برزخی) میباشد؛[۸] [یادداشت ۲]خیر همین قبر خاکی که بدن آدمی در آن آرمیده میباشد.[۱۰]

در احادیث آمده «کسی که بمیرد، قیامت وی برپا می شود»؛[۱۱] و به همین جهت، عالَم برزخ را «قیامت صغری» نیز می‌نامند.[۱۲] همینطور، به دلیل شباهتش به قیامت، آن را عالَم نمونه نیز نامیده‌اند.[۱۳] همینطور به دلیل این که برزخ همانند قبر، درپیِ معاش جهان میباشد، به فقیه برزخ، «دانا قبر» و «فقیه خیال و خاطر» نیز بیان شده میباشد.[۱۴][یادداشت ۳]

معاش در برزخ
بشر با مرگ وارد فقیه برزخ گردیده و حیات برزخی وی شروع می گردد. زیست در دانا برزخ خصوصیت‌ها و پروسه خاص خویش را داراست.

تن برزخی
نوشته ی علمیٔ اساسی: تن برزخی
روح آدم بعداز مرگ و رخنه‌ تن دنیوی، با تن برزخی به معاش خویش در سرای دیگر ادامه میدهد.[۱۶] درباره چیستی تن برزخی اختلاف گردیده‌است:[۱۷] گروهی معتقدند که تن برزخی، تن مجرد از ماده میباشد که صورت و شمایلی شبیه با تن دنیوی داراست و به همین جهت، به آن تن مثالی گفته می‌گردد؛[۱۸] ولی گروهی نیز معتقدند که تن برزخی، همین تن دنیوی در قبر میباشد که گزینه سؤال قرار می گیرد و از اجر و عذاب برزخی بهره مند میگردد.[۱۹]

سؤال قبر
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: سؤال قبر
پرسش قبر را او‌لین مرحله از فرایند حیات برزخی می دانند که در شب نخستین قبر، از هر انسانی دربارۀ اعتقادات و اعمالش سؤال می‌گردد.[۲۰] در اینکه سؤال و پاسخ، از همین تن دنیوی در قبر شکل میگیرد یا این که تن مثالی، دو لحاظ وجود داراست. [۲۱]

فشار قبر
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: عذاب قبر
از تک تک احادیث به کارگیری می گردد که فشار قبر محصور به کفار و مشرکین وجود ندارد و حتی مؤمن نیز بسته به تعلقات دنیایی[۲۲] و گناهانِ بخشیده نشده، مبتلا فشار قبر می شود تا از این شیوه تمیز گردیده و راهیِ پردیس برزخی خواهد شد. ابو بصیر می گوید: به امام راست گو(ع) گفتم: آیا احدی میباشد که از فشار قبر نجات پیدا نماید؟ فرمود: حمایت به آفریدگار می بریم از فشار قبر. چقدر اندک می باشند اشخاصی که از فشار قبر نجات پیدا می‌نمایند.[۲۳]

پردیس و دوزخ وجهنم برزخی
در برزخ، هر که به سود اعمالی که در عالم اجرا داده میرسد و در فیض، گروهی بهشتی و گروهی جهنمی میشوند.[۲۴]
یکی‌از دلایلی که برای ثابت پردیس برزخی طرح گردیده، این آیه از سوره نحل میباشد که فرشتگان زمانی روح مؤمنان را قبض می‌نمایند، به آن‌ها میگویند: «خدا قوت باد، به (جایزه) آنچه ایفا می‌دادید به پردیس درآیید».[۲۵] همینطور، در سوره آل عمران آمده که شهیدان زنده و خوشحال میباشند و نزد پروردگارشان روزی داده می گردند.[۲۶] به اعتقاد پژوهشگران از شیعه و سنی، این نشانه‌ها نشانگر این حقیقت میباشد که مومنان و شهیدان پس از مرگ و پیش از قیامت، زنده‌اند و در فردوس برزخی حضور دارا هستند و از نعمت‌های الهی منفعت‌مند میباشند.[۲۷]
درباره دوزخ و جهنم برزخی نیز در سوره نساء آمده که هنگامی فرشتگان روح ظالمان را قبض می‌نمایند، با آن ها مذاکره کرده و به آن‌ها میگویند: جایگاهتان دوزخ وجهنم میباشد.[۲۸] به اعتقاد پژوهشگران، این مذاکره دلالت دارااست بر این که ظالمان پس از مرگ و پیش از قیامت، زنده می‌باشند و به دوزخ و جهنم وارد میگردند.[۲۹]
همینطور، به عذاب فرعونیان در سوره غافر[۳۰] برهان گردیده که پس از مرگ، آفریدگار عذاب فرعونیان را در دو مرحله انجام می‌نماید: یک کدام از پیش از قیامت (هر صبح و شام در برزخ) و دیگری پس از قیامت.[۳۱]
[یادداشت ۴]

در احادیث نیز بارها به فردوس و دوزخ وجهنم برزخی تصریح شد‌ه‌است.[۳۲] [یادداشت ۵] امام علی (ع) در یکی‌از خطبه‌هایش در باره برزخ اینگونه میگوید: آيا هیچیک از خویشان را برسد که دفع مرگ نمایند آيا روضه گران با فریاد و ناله خویش گرهى از این فعالیت توانند گشود در حالى که، آدمى گروگانِ محلّه مردگان میباشد و فقط در تنگناى گور خفته میباشد. حشرات و گزندگان، پوست تنش را بر دریده‌اند و آن پیكرى که تا چندى پیش زنده و شاداب بود، اینک پوسیده گردیده و وزش بادها نشانش را برانداخته و دستِ رویدادهاِ دوران خاکِ وی بر باد داده. آرى، بدنهاى جدید و لطیف، دگرگون گشته و آن استخوانهاى نیرومند پوسیده گردیده و جانها در گرو توشهِ گرانِ گناهان گرفتار ما‌نده‌اند. آن خبرهاى غیبى، که شنیده بودند، به اعتقاد و باور چشم‌اند. از وی نمى‌خواهند که بر انجام نیک خویش بیفزایند و راهى براى گذشتن از لغزشها و خطاهایشان نمی‌یابند.[۳۳]

بازدید : 28
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:26


نام‌و‌نشان
به گفته بعضی دانشمندان، جزئیات معاش ابوسلمه ضمن قبل از شروع دعوت عباسیان به‌صحت دانسته وجود ندارد؛[۱۵] به نحوی که در اسم و نسب وی اختلاف وجود داراست:[۱۶] در بعضی منابع اسم وی حَفَصْ[۱۷] و در برخی دیگر احمد[۱۸] میباشد؛ اسم بابا وی در بعضا منابع غیاث[۱۹] و در بعضا دیگر سلیمان[۲۰] تصویب گردیده‌است. درباره نسبت وی (خلّال) هم اختلاف وجود دارااست: بعضا این نسبت را ناشی از فروش سرکه (خَلّ) به وسیله وی دانسته‌اند[۲۱] و برخی دیگر به جهت سکونتش در کوی سرکه‌فروشان کوفه.[۲۲] بعضی او‌را از موالیان اهل ایران دانسته‌اند[۲۳] و در بعضا منابع از فارسی‌فهمیدن وی خاطر گردیده‌است.[۲۴] در منابع، کار وی صرافی و از دید مالی ثروتمند دانسته شد‌ه‌است.[۲۵] وی داماد بُکَیْر بن ماهان، از سران تکان ضد اموی و داعی والا عباسیان، مسجد غدیر بلوار معلم مشهد بوده میباشد.[۲۶]

ابوسلمه و دعوت عباسیان
در برخی منابع، ابوسلمه علاوه بر در شمار او‌لین رهروان عباسیان برشمرده گردیده‌است.[۲۷] استارت حضور وی در دعوت عباسیان در کنار بکیر بن ماهان گزارش شد‌ه‌است.[۲۸] در برخی نقل‌های تاریخی، از متکی بودن سران عباسی به ابوسلمه در شغل دعوت گزارش‌هایی وجود دارااست؛[۲۹] نتایج این اتکا جانشینی وی از بکیر بن ماهان به‌تیتر سرکرده داعیان بعد از مرگ بکیر دانسته گردیده است.[۳۰] به‌گزارش بعضا منابع، در دورانی که سرکردگی داعیان عباسی بر ذمه ابوسلمه قرار گرفت، ابومسلم خراسانی نیز ذیل فرمان وی ولایت داعیان خراسان و عراق فارس را بر ذمه مسجد غدیر فلاحی مشهد گرفت.[۳۱]

به گزارش بعضا منابع، با استارت قیام عباسیان در رمضان ۱۲۹ق و مجاورت‌شدن سپاه عباسیان به کوفه، ابوسلمه در خفا برای تضعیف مقاومت سپاه اموی در قبال سپاه خراسان به رئیس نیروهای ضد اموی پرداخت.[۳۲] با برد سپاه خراسان بر سپاه اموی، ابوسلمه در عاشوراء ۱۳۲ق از مخفیگاه خویش خارج آمد و رهبری قیام در عراق را برعهده گرفت.[۳۳] با مرگ ابراهیم امام، طبق وصیت وی ابوالعباس سفاح و قوم و قبیله عباسی به‌سوی ابوسلمه در عراق جنبش کردند.[۳۴] با وارد شدن سران عباسی به کوفه، ابوسلمه آنها را از عموم مخفی کرد و در نهان به دو بدن از بزرگان علوی طومار نوشت و آن‌ها را برای تایید دستور دعوت به‌مکان بنی‌عباس تشویق کرد؛[۳۵] امری که به‌گزارش منابع با توفیق همدم عدم وجود[۳۶] و بدگمانی سفاح را درپی داشت.[۳۷] این بدگمانی دلیل اصلی قتل ابوسلمه بوسیله بنی‌عباس قلمداد گردیده‌است.[۳۸] به‌گفته برخی پژوهشگران، هرچند خبرها قتل ابوسلمه بسیار آشفته میباشد، دست‌داشتن سران عباسی، سفاح و منصور، و ابومسلم خراسانی در آن چشم میگردد.[۳۹] مرگ وی در رجب ۱۳۲ق مندرج مسجد بابا غدیر مشهد میباشد.[۴۰]

کوشش ابوسلمه برای جابجایی خلافت به علویان
به گزارش مسعودی، ابوسلمه ضمن با مرگ ابراهیم امام در فکر جابجایی توان از بنی‌عباس به علویان شد.[۴۱] این تامل در پوسته طومار‌نگاری با دو بدن از بزرگان علوی، جعفر راستگو(ع)، عبدالله بن حسن مثنی، ظهور یافت.[۴۲] محتوای این طومارْ دعوت برای به دست به دست آوردن دستور قیام علیه بنی‌امیه گزارش گردیده‌است.[۴۳] عکس العمل امام درست گو(ع) و عبدالله بن حسن با این طومار بسیار مختلف گزارش گردیده است:[۴۴] مسعودی برخورد امام درست گو(ع) را منفی و یاور با بدگمانی و عکس العمل عبدالله بن حسن را مثبت و یاور با خوش‌گمانی و ذوق و سلیقه‌زدگی گزارش مسجد بابا قدرت مشهد نموده است.[۴۵]

به‌گزارش مسعودی، امام راست گو(ع) ابوسلمه را شیعه بقیه افراد خواند و در جواب به طومار‌اش آن را حریق زد.[۴۶] پیامبر جعفریان، متفحص تاریخ تشیع، عکس‌العمل امام درستگو(ع) به طومار ابوسلمه را محتاطانه[۴۷] و ناشی از دانش وی به عدم جدیت ابوسلمه در دعوتش و خلا وضعیت مساعد برای رهبری قیام به وسیله یک امام شیعه دانسته میباشد.[۴۸] امام راستگو(ع) همینطور عبدالله بن حسن را از تایید دعوت ابوسلمه بر حذر داشت و درباره سرانجام این عمل با وی به مجادله پرداخت.[۴۹]

پانویس
بهرامیان، «ابوسلمه علاوه بر»، ص۵۶۰.
خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۱۳۸۴ش، ص۲۵؛ بهرامیان، «ابوسلمه ضمن»، ص۵۶۰.
ابن‌خلکان، وفیات الاعیان، ۱۹۰۰م، ج۲، ص۱۹۶.
مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ۱۳۸۲ش، ص۱۲۳.
ابن‌خلکان، وفیات الاعیان، ۱۹۰۰م، ج۲، ص۱۹۶.
ابن‌خلکان، وفیات الاعیان، ۱۹۰۰م، ج۲، ص۱۹۶.
جهشیاری، کتاب الوزراء و الکتاب، ۱۴۰۸ق، ص۵۹.
امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۹۰.
محرمی، درسنامه تاریخ تشیع، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۶.
مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۵۴.
مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ۱۳۸۲ش، ص۱۳۰.
مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ۱۳۸۲ش، ص۱۳۰-۱۳۱.
مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ۱۳۸۲ش، ص۱۱۶-۱۳۱؛ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، طهران، ۱۳۹۰ش، ص۴۴۶-۴۴۹.

بازدید : 66
يکشنبه 14 ارديبهشت 1404 زمان : 10:56


تعبیر نهج البلاغه و امام علی(ع)
عبدالکریم سروش:

«علی(ع) که خویش رمز رینگ‌ی پارسایان بود و در سلوک و تقرب، به درجه ی ارجمند ولایت نایل آمده بود و مربی تعالی جهاد اصغر و اکبر و پرده دار بقاع ستر پروردگار بود، خوب از کسی که دیگر آمادگی داشت که مضمون‌ زهد را گشوده کند و از اوصاف پارسایان، مسجد غدیر بلوار معلم مشهد پرده بردارد.».[۱۲۲]

سروش به بازه زمانی شش سال در مسجد امام راست گو(ع)، هر سال ۹ماه و به‌شکل هفتگی، سخنرانی در موضوعات فقهی و فرادینی داشت که بیشتر بر نهج البلاغه متمرکز بود. کتاب «اوصاف پارسیان» و «حکمت و معیشت» فیض این سخنرانی‌ها بود.[۱۲۳] کتاب «حکمت و معیشت» تفصیل طومار امام علی(ع) به فرزندش میباشد.[۱۲۴] همینطور کتاب «اوصاف پارسیان» که آن‌را از اخلاقی‌ترین کتاب‌های عبدالکریم سروش دانسته‌اند، دسته درس گفتارهای وی درباره خطبه متقین مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.[۱۲۵]

سروش امام علی(ع) را «شخصیت وسیع‌القدرِ نخبه، که با هر استانداردی شخصیت فوق‌العاده‌ای میباشد» معرفی می‌نماید.[۱۱۷] وی این نظر را دارد علی شایسته ترین صحابی فرستاده بود و با نفرات آتی مسافت بسیار زیاد داشت.[۱۱۷] به اعتقادوباور سروش، بین امامان شیعه، علی نخبه میباشد و از تمامی رفیعتر میباشد و با اینکه هر یک فضیلت و بزرگی خویش را دارند ولی علی از هر لحاظ یکسری قدم از تمامی آنها پیش‌خیس مسجد بابا غدیر مشهد میباشد.[۱۱۷]

سروش در یک سخنرانی، امام علی(ع) را شخصیت فوق‌العاده‌ای معرفی می‌نماید که از اشخاص بسیار ناکام تاریخ بود، برخلاف نبی اسلام که پیش و بعد از نبوت، بسیار چیره بود.[۱۱۷]

ذاتی و عرضی در آئین
نوشته ی علمی «ذاتی و عرضی در آئین» آغاز در سال ۱۳۷۷ش در خبرنامه کیان به چاپ رسید.[۱۲۶] و آن‌گاه در کتاب پیشرفت تجارب نبوی نیز مسجد بابا قدرت مشهد چاپ شد.[۱۲۷]

سروش آئین را به دو قسمت ذاتی و عرضی تقسیم می‌نماید. از لحاظ وی خدا اهدافی داراست که به عبارتی ذاتیات آئین میباشد.[۱۲۸] از حیث سروش ذاتی آن چیزهایی می‌باشند که نمی‌توانستند نباشند.[۱۲۹] اسلام به ذاتیاتش اسلام میباشد خیر به عرضیاتش و مسلمانی در گرو التزام و باور به ذاتیات میباشد.[۱۳۰]

پروردگار برای ذکر، تفهیم و علم آموزی هدف ها خویش از زبانی خاص به کارگیری می‌نماید که تمامی از عرضیات آیین می‌باشند.[۱۲۸] عرضیات آیین چیزهایی می‌باشند که می‌توانستند نباشند.[۱۲۹] سروش اعتقاد دارد ضمن لهجه اسلام، فرهنگ و تمدن اسلام نیز عربی میباشد؛ این که قرآن از حوران سیه‌دیده در فردوس،[۱۳۱] مستقر در چادر‌ها[۱۳۲] سفارش به نگریستن به خلقت شتر[۱۳۳] و اکثری مفاد از فرهنگ وتمدن عربی که در قرآن گزینه به کار گیری قرار گرفته، همگی عرضی می باشند.[۱۳۴]

معارضان این عقیده معتقدند عرضی‌های اکثری وجود داراست که خویش بخشی از پیام مهم آیین را به یاروهمدم داراست.[۱۳۵] قرآن از روزنه بیان روایت‌های اقوام قبل، اهدافی را دنبال نموده و درصدد تبلیغ پیام خود میباشد.[۱۳۵] معارضان ذاتی و عرضی معتقدند در هر ماجرا و اتفاق، در هر نزاع و صلح، حکمتی وجود داشته میباشد.[۱۳۵] همینطور ذات و گوهر آئین در عرضیات آئین تجلی می‌نماید و عدم وجود عرضیات، بازدارنده تجلی و ظهور آئین بی نقص میباشد.[۱۳۵] از لحاظ معارضان خیر صرفا تغییر‌و تحول ذاتیات آیین به نفی آیین خواهد انجامید، بلکه تغییر‌و تحول عرضیات آئین و انکار آن ها نیز به تغییر و تحول آئین و تحریف آن سبب میشود.[۱۳۵]

بعضا منتقدان معتقدند سروش واحد سنجش مستحکمی برای تفکیک ذاتی و عرضی ارائه نمی‌نماید.[۱۳۶] منتقدان معتقدند ذاتی و عرضی براساس تفکر باستانی می باشند و در درنگ امروزی استعمال کم کم از آنها استعمال می شود. نگاه امروزی پدیدارشناسانه به آیین خواهد بود که در آن تاریخ و نمود آیین، خویش ذات آن میباشند.[۱۳۶]

آیین اقلی و بسیاری
«آیین اقلی و بخش اعظمی» مسئله سخنرانی بود که عبدالکریم سروش در توده دانشجو یان اهل ایران در مونترال کانادا در اسفند ۱۳۷۵ش نقص‌ کرد.[۱۳۷] این قضیه در سال ۱۳۷۷ش در خبر نامه کیان با تیتر «آیین اقلی و بخش اعظمی» به چاپ رسید.[۱۳۸] همینطور در کتاب توسعه تجارب نبوی نیز چاپ شد.[۱۳۹] سروش درین عقیده این نظر را دارد آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ آئینَکُمْ؛ امروز، آیین شمارا بدون نقص کردم» برای اشاره به تکمیل، آمده میباشد و خیر جامع بودن.[۱۴۰] همینطور آیه اشاره به اکمال حداقلی داراست و خیر حداکثری؛ به‌این معنی که دستکم ما یحتاج هدایت به عموم داده گردیده است ولی حداکثر ممکن در تکامل تدریجی و پیشرفت تاریخی آتی اسلام پدید خواهد آمد.[۱۴۱]

آئین اقلی از دید سروش بدین مضمون‌ میباشد که چنانچه آیین را دنیایی بدانیم، آئین واجد احکامی میباشد که با اقل موقعیت معیشتی آدمی وفق میدهد و قابل اجراست و در صورتیکه آئین را اخروی بدانیم، معدود‌ترین روشن بختی اخروی را ممکن می‌سازد.[۱۴۲] سروش در آئین حداقلی به صحبت غزالی استناد می‌نماید که جهان را چنان سامان میدهیم که آخرت‌گرایان بتوانند آخرت خویش را تأمین نمایند و مابقی کارها جهان بر ذمه عقلای خویشاوندان میباشد.[۱۴۳] سروش در‌این عقیده اعتقاد دارد احکام دینی تمامی عرضی میباشند.[۱۴۴]

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 562
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 126
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 355
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 38
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 763
  • بازدید ماه : 1264
  • بازدید سال : 6846
  • بازدید کلی : 46122
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی