loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 18
دوشنبه 26 آذر 1403 زمان : 10:43


براین اساس، برای فرار و گریز از گیرودار تفاوت پندارها و دور از هرگونه تخصص‌گرایی در تعریف‌و‌تمجید فرهنگ وتمدن، با مطالعاتی که در اکثر تعاریف اعمال گشته، کارایی شد‌ه‌است تعریفی مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد از تمدن ارائه گردد که تا سرحد قابلیت ذکر کاملی از معنا حقیقی و واقعی فرهنگ وتمدن باشد. با این قصد و نیت تمدن عبارت میباشد از: دسته عقاید، سنت‌ها، آداب و رسوم و بها‌ها که دارنده مختصات و ویژگی ها تحت باشد: 1ــ طلبه و گزینه تایید عموم مردم باشد؛ 2ــ برای تایید و قبول آن به عامل و مجادلة علمی و زیرا و چرا نیازی نباشد؛ 3ــ محو و ساخت‌و‌ساز آن مستلزم گذر فرصت باشد؛ 4ــ در یک فرصت و جای و حالت خاص ساخت‌و‌ساز و حادث نشده باشد؛ 5ــ در بستر زایش و ساخت‌و‌ساز، دارنده علل و عامل ها گوناگون، گاهی ضد و نقیض باشد؛ 6ــ در میان دارندگان و قائلان به آن نوعی همدلی، آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد همرنگی و الفت ساخت و ساز نماید (نام‌و‌نشان غیروابسته فرهنگی).[19]

تفاوت تمدن

با دقت به اینکه معنی تمدن همواره با مضمون‌ فرهنگ وتمدن یاور میباشد، بدین ترتیب جای‌جای که بحثی از تمدن یا این که فرهنگ پیش میاید، ناگزیر در کنار یک کدام از بایستی به دیگری هم اشاره‌ای رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد گردد. با اعتنا به تعاریف متفاوت فرهنگ وتمدن، شاید از مقایسة آن با فرهنگ وتمدن بتوان معنی آن را پر‌نور‌خیس اعلام‌کرد.

آنچه در نگاه ابتدا به حیث می آید، فقدان تمایز در بین فرهنگ میباشد و معمولاً در عبارت‌ها هم این دو به طور مترادف و هم معنی به عمل می روند؛ به ویژه در تاریخ فرهنگ جای‌جای حرف از فرهنگ میباشد منظور از آن تمدن می باشد و در محاورات سیاسی و اجتماعی نیز این دو واژه به مکان یکدیگر می‌نشینند. لکن بعد شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد از دقت نظر در مییابیم که‌این دو کلمه و واژه دارنده حوزة معنارسانی مستقلی می باشند؛ اگرچه به طور وام‌گیری به مکان یکدیگر بنشینند. حتی‌در عرف نیز در تمامی جا این دو واژه به مکان یکدیگر به عمل نمی‌رود. برای مثالً در صورتی قومی از واحد سنجش نسبتاً بالایی از پرورش تولیدها صنعتی و مظاهر شهری منفعت‌مند باشد، اما از نگاه اخلاق و رفتار اجتماعی و شخصی و مناسبات انسانی فیمابین، درتوان ابتدایی قرار داشته باشد، به آن خاندان نسبتِ «با فرهنگ» داده نمی شود، در حالی که کلمة «بافرهنگ» در اینجا درست گو میباشد.[20]

با کلیه پیوستگی فرهنگ، دو تفاوت در بین آنان وجود دارااست: ابتدا آنکه فرهنگ وتمدن بیشتر جنبة عملی و عینی دارااست، و فرهنگ وتمدن بیشتر جنبة فرضی و معنوی؛ به سیرتکامل‌ای که هنر، فلسفه، حکمت، ادبیات و اعتقادات در قلمرو فرهنگ و تمدن میباشند، در حالی که فرهنگ بیشتر ناظر به رفع حوایج دنیوی بشر در اجتماع میباشد. می‌قدرت از جمله مجسم کرد که بشر از چوب کشتی می‌سازد یا این که از معدن فلز استحصال می‌نماید و آن را برای ساختن ابزار به عمل میبرد؛ این فرهنگ میباشد. ولی در عین درحال حاضر قدمی از این بالاتر می‌نهد؛ یعنی می کوشد تا این کشتی را به سبکی خاص و طرزی خوشگل بسازد. یا این که چیزی که از این فلز پدید میاورد، صورت هنری داشته باشد؛ این تمدن میباشد. معماری، از نگاه آنکه زیبایی و نازکی تخیلی دارااست، جزء فرهنگ وتمدن به شمار می‌رود، البته ازآنجاکه اعتقاد‌قسمت و سفت‌کنندة سرپناه می‌گردد و به آسایش معاش امداد می‌نماید، در قلمرو فرهنگ وتمدن میباشد. ضابطه، فرهنگ وتمدن میباشد در آنجا که نظم اجتماعی را موجب خواهد شد و فرهنگ وتمدن میباشد در آنجا که واجد باریک‌بینی هنری و آموخته‌های انسانی میباشد. دوم آنکه فرهنگ وتمدن بیشتر جنبة اجتماعی دارااست و فرهنگ وتمدن بیشتر جنبة شخصی. فرهنگ تأمین‌کننده توسعه و گسترش بشر در هیأت اجتماع میباشد؛ فرهنگ وتمدن قبلی از این جنبه می تواند ناظر به تکامل شخصی بشر باشد.[21]

فرهنگ و تمدن به درک کردن، دریافتن، اندیشیدن، ژرف‌بینی و تدبیر به کارها ربط پیدا می‌نماید و دیررس، دیریاب، روینده، عمیق و استوار میباشد. البته فرهنگ به کارها سطحی و زودگذر و آنی معاش متعلق میباشد و بیشتر جنبة اکتسابی و تقلیدی دارااست؛ زودرس، زودیاب و معمولاً استوار و تغییرپذیر میباشد.[22]

فرهنگ وتمدن در برداشت امریکایی ــ انگلیسی مترادف و هم معنی یکدیگر به عمل میروند، در حالی که در برداشت دیگر، معنی فرهنگ وتمدن با تأکید بر جنبه‌های عقلانیت آن به عمل می‌رود، به مغایر فرهنگ که بیشتر بر مظاهر دنیوی فرهنگ وتمدن اطلاق می گردد.

کشورهای اروپایی، به ویژه آن نصیب که دوران‌ها ذیل سیطرة علمی و فرهنگی اسلام بر رمز برده، خواه ناخواه از تمدن «فراشمول» و «فراماده» اسلام متأثر شده‌اند و تعالیم اسلامی مراد یا این که ناخواسته خمیرمایه اساسی معرفت حکما و فلاسفه آنها، چه در باطن حاکمیت اسلام در آن مملکت‌ها و چه بعد از آن، را صورت داده میباشد و ازاین‌رو چشم میگردد که کانت، ماکس وبر، گوته و نیز مارکس (در اواخر قدمت فلسفی خویش) بر بعد ها دنیوی فرهنگ و تمدن نسبت به جنبه‌های عقلانیت آن تأکید کمتری داشته‌اند و بر همین اساس، فرهنگ وتمدن نیز، که وجه استخراج‌یافته و قوه‌های به‌فعلیت‌رسیده و استعدادهای به‌ثمرنشستة فرهنگ و تمدن است، از منظر این توده معنای متمایزتری یافته میباشد، در مقابل افرادی می‌باشند که فرهنگ وتمدن را با تأکید بیشتری بر بعد ها دنیوی آن مفهوم کرده‌اند.

در کنار این دو برداشت، بینش دیگری به فرهنگ و تمدن نیز میباشد و آن «فرهنگ و تمدن تاریخی» میباشد. در‌این برداشت از فرهنگ وتمدن میباشد که وجة عام آن در بشریت حیث میشود و خیر امتیازهای امنیتی یا این که حیطه‌ای، و فرهنگ و تمدن، تیم‌ای از ساخته‌ها و تجربه بشر در فرایند متفاوت است. در‌این حالت مستقل کردن فرهنگ چینی، اهل ایران، هندی، اروپایی و... از یکدیگر بی‌معناست. درین بینش فرهنگ وتمدن به معنا «تجلی وجدان جمعی خاندان خاص میباشد که از گذشتة تاریخ به به جا مانده رسیده میباشد.» و به دیگر ذکر، تمدن به معنای چه‌طور زیستن و به چه شکل اندیشیدن هر قبیله، و فرهنگ به معنای چه‌طور بودن و «هستن» بالفعل هر قبیله و به طور کلی «هستن گردآوری انسانی» میباشد که در اینگونه برداشتی هیچ‌سیرتکامل تضادی در بین فرهنگ‌ها به وجود نخواهد آمد.[23]

به صورت کلی معنی تمدن گسترده‌خیس و دیرین‌خیس از فرهنگ میباشد. انسان قبل از اینکه بر تاثیر شهرنشینی به فرهنگ و تمدن دست یابد، فرهنگی داشته میباشد و نماد‌اش همین اثرها هنری‌ای می باشد که از وی به‌دست آمده میباشد و تاریخشان به چند هزار سال قبل از شهرنشینی می رسد. بدین ترتیب، به عبارتی‌سیرتکامل که با فرهنگ بی‌فرهنگ و تمدن داریم، متمدن بی‌فرهنگ و تمدن نیز وجود داشته میباشد.[24]

فرهنگ مستلزم تمدن میباشد. چون تمدنی میتواند استوار و خالق باشد که بر فرهنگ و تمدن آن ملت پایدار باشد. به عبارت دیگر فرهنگ و تمدن بایستی پشتیبان‌ای از فرهنگ و تمدن ملی داشته باشد تا استوار و سازگار با طبع آن ملت باشد. فرهنگ و تمدن سازندة فرهنگ وتمدن میباشد، البته فرهنگ وتمدن تنها می تواند جلوه‌گاه فرهنگ و تمدن باشد خیر سازندة آن.[25]

هرچه که جامعة بشری توسعه یافته‌خیس گردیده، آمیختگی تمدن در آن بیشتر شده است. در اینگونه جامعه‌ای، تمدن از انحصار اشخاص مجرب و نابغه خارج می آید و نادر‌وبیش به همة عموم منش پیدا می‌نماید. فرهنگی که در قبل زینت شخص بوده میباشد، جنبة همگانی به خویش می گیرد و در دستور کار مناسب معاش اجتماعی به فعالیت میفتد.[26]

فرق دیگر تمدن در‌این میباشد که ممکن میباشد شی‌ای جزء تمدن یک ملت باشد، البته در عین درحال حاضر برای ملت دیگر جزء فرهنگ وتمدن آن ها باشد. برای مثال ماشین برای کشورهای اروپایی جزء فرهنگشان شد‌ه‌است و برای ملت‌های شرق تمدنشان را می‌سازد و هنوز راهی در تمدن آن‌ها بازنکرده میباشد.[27]

بر حسب روش‌های پیشرفت نیز دربین تمدن تمایز قائل گردیده‌اند: فرهنگ و تمدن به معنای «فوت‌و‌فن» فرابشری پیوسته و جمعی، و مستعد طرز‌های سرایت کردن‌پذیر و کار کشته به تکثیر جهانی میباشد و درحال حاضر آنکه تمدن به معنای «خلاقیت و آفرینندگی» به تفرق روی می دهد و مستعد شیوه‌های سرایت کردن‌پذیر و همینطور جابجایی‌پذیر وجود ندارد.[28]

در دعوا تمایز میان فرهنگ (با هر نگرشی) با چندین نگرش روبه‌رو می‌شویم: الف‌ــ فرهنگ و تمدن، وجة معنوی متعالی معاش اجتماعی آدم میباشد؛ و فرهنگ وجة دنیوی و پذیره‌گردیده‌های لمس‌شدنی جامعه؛ ب‌ــ تمدن، وجة فعال رویش و رویش تامل میباشد و فرهنگ، شکل ثبت‌شدة وجة ایستای فرهنگ وتمدن؛ ج‌ــ فرهنگ وتمدن، نوع صورت‌گیری اخلاقی، عقلی و روحی شخص و تبلور آن در تربیت‌یافتگی، اوضاع و احوال قانون ها، و آداب و رسوم اجتماعی یک فامیل یا این که اقوام منطقة خاص جغرافیایی میباشد که از دید آئین، ملیّت و گویش با هم اشتراک دارا‌هستند؛ و فرهنگ یعنی کیان والا و فراشمول فرهنگی که به مثابة لایة جوّی پهناوری همگی اقوام و ساکنان ناحیة بزرگ جغرافیایی را به طوری زیر پوشش بگیرد که همه با هر نوع اختلافی در اجزای فرهنگ وتمدن، آن کیان را پذیرفته باشند؛ مانند اسلامیت، آریایی و... .

نکتة اصلی در اینجاست که در مشرب امریکایی، تفاوت فرهنگ بیشتر از نوع «ب» میباشد؛ چون آنها اصولا و ریشة مفهومی تفاوتی فی مابین این دو نمی‌یابند و محققان آلمانی و اهل ایران عموماً به دو نوع «الف» و «ج» اعتقادوباور دارا‌هستند.[29]

با همة این‌ها، اشخاصی بوده‌اند که متمدن تحت عنوان اشتغالات معنوی و فرهنگ وتمدن تحت عنوان توسعه دنیوی مخالفت کرده‌اند که برای مثال آنان هردر میباشد. وی به انکار دوگانگی در میان شغل «دنیوی» و «معنوی» برخاست. بنابر بینش وی مصنوعات به عبارتی‌قدر جزء فرهنگ و تمدن محسوب می شوند که تامل‌ها، اعتقادات و قیمت‌ها. تمدن دربرگیرندة کلیه شغل‌های مبتکرانه انسانی میباشد، هم آنچه «جاری ساختن میدهد» و هم آنچه «می‌اندیشد».[30]


براین اساس، برای فرار و گریز از گیرودار تفاوت پندارها و دور از هرگونه تخصص‌گرایی در تعریف‌و‌تمجید فرهنگ وتمدن، با مطالعاتی که در اکثر تعاریف اعمال گشته، کارایی شد‌ه‌است تعریفی مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد از تمدن ارائه گردد که تا سرحد قابلیت ذکر کاملی از معنا حقیقی و واقعی فرهنگ وتمدن باشد. با این قصد و نیت تمدن عبارت میباشد از: دسته عقاید، سنت‌ها، آداب و رسوم و بها‌ها که دارنده مختصات و ویژگی ها تحت باشد: 1ــ طلبه و گزینه تایید عموم مردم باشد؛ 2ــ برای تایید و قبول آن به عامل و مجادلة علمی و زیرا و چرا نیازی نباشد؛ 3ــ محو و ساخت‌و‌ساز آن مستلزم گذر فرصت باشد؛ 4ــ در یک فرصت و جای و حالت خاص ساخت‌و‌ساز و حادث نشده باشد؛ 5ــ در بستر زایش و ساخت‌و‌ساز، دارنده علل و عامل ها گوناگون، گاهی ضد و نقیض باشد؛ 6ــ در میان دارندگان و قائلان به آن نوعی همدلی، آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد همرنگی و الفت ساخت و ساز نماید (نام‌و‌نشان غیروابسته فرهنگی).[19]

تفاوت تمدن

با دقت به اینکه معنی تمدن همواره با مضمون‌ فرهنگ وتمدن یاور میباشد، بدین ترتیب جای‌جای که بحثی از تمدن یا این که فرهنگ پیش میاید، ناگزیر در کنار یک کدام از بایستی به دیگری هم اشاره‌ای رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد گردد. با اعتنا به تعاریف متفاوت فرهنگ وتمدن، شاید از مقایسة آن با فرهنگ وتمدن بتوان معنی آن را پر‌نور‌خیس اعلام‌کرد.

آنچه در نگاه ابتدا به حیث می آید، فقدان تمایز در بین فرهنگ میباشد و معمولاً در عبارت‌ها هم این دو به طور مترادف و هم معنی به عمل می روند؛ به ویژه در تاریخ فرهنگ جای‌جای حرف از فرهنگ میباشد منظور از آن تمدن می باشد و در محاورات سیاسی و اجتماعی نیز این دو واژه به مکان یکدیگر می‌نشینند. لکن بعد شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد از دقت نظر در مییابیم که‌این دو کلمه و واژه دارنده حوزة معنارسانی مستقلی می باشند؛ اگرچه به طور وام‌گیری به مکان یکدیگر بنشینند. حتی‌در عرف نیز در تمامی جا این دو واژه به مکان یکدیگر به عمل نمی‌رود. برای مثالً در صورتی قومی از واحد سنجش نسبتاً بالایی از پرورش تولیدها صنعتی و مظاهر شهری منفعت‌مند باشد، اما از نگاه اخلاق و رفتار اجتماعی و شخصی و مناسبات انسانی فیمابین، درتوان ابتدایی قرار داشته باشد، به آن خاندان نسبتِ «با فرهنگ» داده نمی شود، در حالی که کلمة «بافرهنگ» در اینجا درست گو میباشد.[20]

با کلیه پیوستگی فرهنگ، دو تفاوت در بین آنان وجود دارااست: ابتدا آنکه فرهنگ وتمدن بیشتر جنبة عملی و عینی دارااست، و فرهنگ وتمدن بیشتر جنبة فرضی و معنوی؛ به سیرتکامل‌ای که هنر، فلسفه، حکمت، ادبیات و اعتقادات در قلمرو فرهنگ و تمدن میباشند، در حالی که فرهنگ بیشتر ناظر به رفع حوایج دنیوی بشر در اجتماع میباشد. می‌قدرت از جمله مجسم کرد که بشر از چوب کشتی می‌سازد یا این که از معدن فلز استحصال می‌نماید و آن را برای ساختن ابزار به عمل میبرد؛ این فرهنگ میباشد. ولی در عین درحال حاضر قدمی از این بالاتر می‌نهد؛ یعنی می کوشد تا این کشتی را به سبکی خاص و طرزی خوشگل بسازد. یا این که چیزی که از این فلز پدید میاورد، صورت هنری داشته باشد؛ این تمدن میباشد. معماری، از نگاه آنکه زیبایی و نازکی تخیلی دارااست، جزء فرهنگ وتمدن به شمار می‌رود، البته ازآنجاکه اعتقاد‌قسمت و سفت‌کنندة سرپناه می‌گردد و به آسایش معاش امداد می‌نماید، در قلمرو فرهنگ وتمدن میباشد. ضابطه، فرهنگ وتمدن میباشد در آنجا که نظم اجتماعی را موجب خواهد شد و فرهنگ وتمدن میباشد در آنجا که واجد باریک‌بینی هنری و آموخته‌های انسانی میباشد. دوم آنکه فرهنگ وتمدن بیشتر جنبة اجتماعی دارااست و فرهنگ وتمدن بیشتر جنبة شخصی. فرهنگ تأمین‌کننده توسعه و گسترش بشر در هیأت اجتماع میباشد؛ فرهنگ وتمدن قبلی از این جنبه می تواند ناظر به تکامل شخصی بشر باشد.[21]

فرهنگ و تمدن به درک کردن، دریافتن، اندیشیدن، ژرف‌بینی و تدبیر به کارها ربط پیدا می‌نماید و دیررس، دیریاب، روینده، عمیق و استوار میباشد. البته فرهنگ به کارها سطحی و زودگذر و آنی معاش متعلق میباشد و بیشتر جنبة اکتسابی و تقلیدی دارااست؛ زودرس، زودیاب و معمولاً استوار و تغییرپذیر میباشد.[22]

فرهنگ وتمدن در برداشت امریکایی ــ انگلیسی مترادف و هم معنی یکدیگر به عمل میروند، در حالی که در برداشت دیگر، معنی فرهنگ وتمدن با تأکید بر جنبه‌های عقلانیت آن به عمل می‌رود، به مغایر فرهنگ که بیشتر بر مظاهر دنیوی فرهنگ وتمدن اطلاق می گردد.

کشورهای اروپایی، به ویژه آن نصیب که دوران‌ها ذیل سیطرة علمی و فرهنگی اسلام بر رمز برده، خواه ناخواه از تمدن «فراشمول» و «فراماده» اسلام متأثر شده‌اند و تعالیم اسلامی مراد یا این که ناخواسته خمیرمایه اساسی معرفت حکما و فلاسفه آنها، چه در باطن حاکمیت اسلام در آن مملکت‌ها و چه بعد از آن، را صورت داده میباشد و ازاین‌رو چشم میگردد که کانت، ماکس وبر، گوته و نیز مارکس (در اواخر قدمت فلسفی خویش) بر بعد ها دنیوی فرهنگ و تمدن نسبت به جنبه‌های عقلانیت آن تأکید کمتری داشته‌اند و بر همین اساس، فرهنگ وتمدن نیز، که وجه استخراج‌یافته و قوه‌های به‌فعلیت‌رسیده و استعدادهای به‌ثمرنشستة فرهنگ و تمدن است، از منظر این توده معنای متمایزتری یافته میباشد، در مقابل افرادی می‌باشند که فرهنگ وتمدن را با تأکید بیشتری بر بعد ها دنیوی آن مفهوم کرده‌اند.

در کنار این دو برداشت، بینش دیگری به فرهنگ و تمدن نیز میباشد و آن «فرهنگ و تمدن تاریخی» میباشد. در‌این برداشت از فرهنگ وتمدن میباشد که وجة عام آن در بشریت حیث میشود و خیر امتیازهای امنیتی یا این که حیطه‌ای، و فرهنگ و تمدن، تیم‌ای از ساخته‌ها و تجربه بشر در فرایند متفاوت است. در‌این حالت مستقل کردن فرهنگ چینی، اهل ایران، هندی، اروپایی و... از یکدیگر بی‌معناست. درین بینش فرهنگ وتمدن به معنا «تجلی وجدان جمعی خاندان خاص میباشد که از گذشتة تاریخ به به جا مانده رسیده میباشد.» و به دیگر ذکر، تمدن به معنای چه‌طور زیستن و به چه شکل اندیشیدن هر قبیله، و فرهنگ به معنای چه‌طور بودن و «هستن» بالفعل هر قبیله و به طور کلی «هستن گردآوری انسانی» میباشد که در اینگونه برداشتی هیچ‌سیرتکامل تضادی در بین فرهنگ‌ها به وجود نخواهد آمد.[23]

به صورت کلی معنی تمدن گسترده‌خیس و دیرین‌خیس از فرهنگ میباشد. انسان قبل از اینکه بر تاثیر شهرنشینی به فرهنگ و تمدن دست یابد، فرهنگی داشته میباشد و نماد‌اش همین اثرها هنری‌ای می باشد که از وی به‌دست آمده میباشد و تاریخشان به چند هزار سال قبل از شهرنشینی می رسد. بدین ترتیب، به عبارتی‌سیرتکامل که با فرهنگ بی‌فرهنگ و تمدن داریم، متمدن بی‌فرهنگ و تمدن نیز وجود داشته میباشد.[24]

فرهنگ مستلزم تمدن میباشد. چون تمدنی میتواند استوار و خالق باشد که بر فرهنگ و تمدن آن ملت پایدار باشد. به عبارت دیگر فرهنگ و تمدن بایستی پشتیبان‌ای از فرهنگ و تمدن ملی داشته باشد تا استوار و سازگار با طبع آن ملت باشد. فرهنگ و تمدن سازندة فرهنگ وتمدن میباشد، البته فرهنگ وتمدن تنها می تواند جلوه‌گاه فرهنگ و تمدن باشد خیر سازندة آن.[25]

هرچه که جامعة بشری توسعه یافته‌خیس گردیده، آمیختگی تمدن در آن بیشتر شده است. در اینگونه جامعه‌ای، تمدن از انحصار اشخاص مجرب و نابغه خارج می آید و نادر‌وبیش به همة عموم منش پیدا می‌نماید. فرهنگی که در قبل زینت شخص بوده میباشد، جنبة همگانی به خویش می گیرد و در دستور کار مناسب معاش اجتماعی به فعالیت میفتد.[26]

فرق دیگر تمدن در‌این میباشد که ممکن میباشد شی‌ای جزء تمدن یک ملت باشد، البته در عین درحال حاضر برای ملت دیگر جزء فرهنگ وتمدن آن ها باشد. برای مثال ماشین برای کشورهای اروپایی جزء فرهنگشان شد‌ه‌است و برای ملت‌های شرق تمدنشان را می‌سازد و هنوز راهی در تمدن آن‌ها بازنکرده میباشد.[27]

بر حسب روش‌های پیشرفت نیز دربین تمدن تمایز قائل گردیده‌اند: فرهنگ و تمدن به معنای «فوت‌و‌فن» فرابشری پیوسته و جمعی، و مستعد طرز‌های سرایت کردن‌پذیر و کار کشته به تکثیر جهانی میباشد و درحال حاضر آنکه تمدن به معنای «خلاقیت و آفرینندگی» به تفرق روی می دهد و مستعد شیوه‌های سرایت کردن‌پذیر و همینطور جابجایی‌پذیر وجود ندارد.[28]

در دعوا تمایز میان فرهنگ (با هر نگرشی) با چندین نگرش روبه‌رو می‌شویم: الف‌ــ فرهنگ و تمدن، وجة معنوی متعالی معاش اجتماعی آدم میباشد؛ و فرهنگ وجة دنیوی و پذیره‌گردیده‌های لمس‌شدنی جامعه؛ ب‌ــ تمدن، وجة فعال رویش و رویش تامل میباشد و فرهنگ، شکل ثبت‌شدة وجة ایستای فرهنگ وتمدن؛ ج‌ــ فرهنگ وتمدن، نوع صورت‌گیری اخلاقی، عقلی و روحی شخص و تبلور آن در تربیت‌یافتگی، اوضاع و احوال قانون ها، و آداب و رسوم اجتماعی یک فامیل یا این که اقوام منطقة خاص جغرافیایی میباشد که از دید آئین، ملیّت و گویش با هم اشتراک دارا‌هستند؛ و فرهنگ یعنی کیان والا و فراشمول فرهنگی که به مثابة لایة جوّی پهناوری همگی اقوام و ساکنان ناحیة بزرگ جغرافیایی را به طوری زیر پوشش بگیرد که همه با هر نوع اختلافی در اجزای فرهنگ وتمدن، آن کیان را پذیرفته باشند؛ مانند اسلامیت، آریایی و... .

نکتة اصلی در اینجاست که در مشرب امریکایی، تفاوت فرهنگ بیشتر از نوع «ب» میباشد؛ چون آنها اصولا و ریشة مفهومی تفاوتی فی مابین این دو نمی‌یابند و محققان آلمانی و اهل ایران عموماً به دو نوع «الف» و «ج» اعتقادوباور دارا‌هستند.[29]

با همة این‌ها، اشخاصی بوده‌اند که متمدن تحت عنوان اشتغالات معنوی و فرهنگ وتمدن تحت عنوان توسعه دنیوی مخالفت کرده‌اند که برای مثال آنان هردر میباشد. وی به انکار دوگانگی در میان شغل «دنیوی» و «معنوی» برخاست. بنابر بینش وی مصنوعات به عبارتی‌قدر جزء فرهنگ و تمدن محسوب می شوند که تامل‌ها، اعتقادات و قیمت‌ها. تمدن دربرگیرندة کلیه شغل‌های مبتکرانه انسانی میباشد، هم آنچه «جاری ساختن میدهد» و هم آنچه «می‌اندیشد».[30]

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 559
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 139
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 1
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 3
  • بازدید هفته : 142
  • بازدید ماه : 142
  • بازدید سال : 2497
  • بازدید کلی : 41773
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی