در این صورت شناختن اسم اعظم بشخصه ما یحتاج نیست؛ و اگر مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد سالک خط مش خداوند در همین اسامى شریفه ـ که در روایات به عنوان اسم اعظم معرفى شدهـ پندار نماید و به معانى آنها تا حدّى که میسّر هست، معرفت پیدا کند و آنها را ورد زبان خود قرار دهد، مسلماً فواید و برکاتى که از این شیوه نصیب آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد او مىشود، فوقالعاده خواهد بود.
و ثالثاً، آن اسم اعظمى که در حدیث، هفتاد و سه حرف میباشد، و به مثل حضرت عیسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ دو صحبت از آن داده شده، براى احدى ـ برحسب همان حدیث ـ معرفت به تمام حروف آن اسم حاصل نخواهد شد؛ زیرا یک حرف آن را پروردگار مخصوص خود قرار داده هست و به پیغمبر اکرم خاتم و ائمّه(ع) هفتاد و دو اسم از آن اسامى رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد اعطا شده، و به بشر بیست و پنج سخن؛ به نوح پانزده سخن؛ به ابراهیم هشت سخن و به موسى چهار حرف عطا گردیدهاست.
مگر اینکه کسى بگوید: به مقدار یک صحبت که به «آصف» عطا شد، ممکن می باشد به افراد نخبهاى مانند: سلمان، ابوذر، میثم تمّار و رشید هجرى عطا شده باشد. خدا به مکان و محلّ تفضّل و مداقه خود، داناتر میباشد.
نکتهاى که در اینجا یاد آوری آن مایحتاج می باشد این هست که: مشخص نیست این حروف همه یک اثر شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و خاصیت داشته باشند؛ بلکه ممکن می باشد گوناگون باشند و علم به هریک، آثارى داشته باشد، و بسا باشد که دو سخن عیسى از پانزده کلام نوح گرانقدرتر باشد. ممکن می باشد آن یک حرف که به کسى عطا نشده از مجموع این حروف اعظم و اکبر باشد که احدى از ممکنات را لیاقت و ظرفیت فرا تصاحب کردن آن نباشد.
رابعاً، بعضى از علما و اهل نظر برآنند که این هفتاد و سه حرف از هجائیه نیستند؛ بلکه حقایقى مىباشند که فهم و شعور و فهم و شعور آن ها آثار اساسیّى دارد و مىگویند:
برهان بر اینکه اسم اعظم ترکیب لفظى این هفتاد و سه صحبت نیست، این میباشد که همه این حروف به کسى اعطا نشده، و به کسانى که اعطا شده، از یک صحبت تا هفتاد و دو سخن آن عطا گردیده است.
پس درحالتی که ادغام لفظى این حروف منظور باشد ـ در صورتى که یک حرف آن مشخص نباشد ـ معنای آن قابل شعور نخواهد بود؛ مگر اینکه کسى بگوید: خصوص این حروف از این جهت شرافت و موضوعیت دارا هستند که اسم اعظم از آن ادغام شده، و درصورتىکه شخص هر کدام از این حروف را بالخصوص بشناسد، آثارى دارد.
وجه دیگرى که به لحاظ حقیر مىرسد، این می باشد که: چنانچه منظور از این حروف، حروف هجائیه باشد، از بیست و هشت سخن تجاوز نمىکند؛ درحالىکه در قصه، هفتاد و سه صحبت مشخص و معلوم شده و اینکه بگوییم این هفتاد و سه صحبت از تکرار بعضى حروف حاصل شده، نیز بعید می باشد.
وجه دیگر آن به نظر حقیر این است که: درباره ی «آصف» ـ که برحسب این روایات یک سخن از اسم اعظم را شناخته ـ در قرآن آمده میباشد:
(قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتَابِ)؛[۱۰] و احتمال اینکه خواسته از کتاب، اسم اعظم ـ مرکب از حروف هجائیه ـ باشد و علمی که «آصف» داشته، یک حرف هجائی از این اسم باشد، بعید میباشد.
پس ممکن هست دراین روایات، خواسته از «اسم اعظم» مجموع دانا کون و ماسوی الله باشد؛ و منظور از علم، آن علوم کونیه، دانابینی، و فقیدشناسی و اطّلاع از روابط مخلوقات با یکدیگر و حجم و وزن کواکب و کرات و منظومهها و خواصّ قاطبه موجوداتِ عالمِ خلقت و ظاهر و باطن و روح و جسم و زمین و افق و ملائکه و مخلوقات کشف شده و کشف نشده باشد.
هرکس به اندازهای که به تقدیرات الهیه درین نظام گرانقدر متقن باخبر خواهد شد، میتواند کارهایی اعمال دهد که افراد جاهل، از اجرا آن کارها عاجزند، و چون «آصف» به مقدار یک جزء از هفتاد و سه جزء از این روابط عالم کون و علوم مادّیه و ماورای مادّه را میدانست، توانست با آن سرعت، تخت «بلقیس» را حاضر سازد.
خواسته از اینکه هر کدام از انبیا و ائمّه: تعدادی از این حروف را دارا بودند، بیان سعه و ضیق دایره علوم آن ها و به عبارت دیگر فقیدشناسی آنها به کل مفهوم الکلمه بوده می باشد.
برهان بر این نوشته ی علمی، این آیه هست:
(قُلْ کفى بِاللهِ شَهیداً بَینی وَبَینَکمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ)؛[۱۱]
که برحسب بعضی تفاسیر، منظور از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ» امیرالمومنین علیه السلام است که در صورتیکه «آصف» علمی از کتاب و سودای از آن داشت، حضرت امیر علیه السلام همه علم کتاب را دارا بود؛ پس خیره کننده نیست در صورتیکه میفرمود:
«سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ».[۱۲]
این نکته هم نهفته نماند: اینکه در بعضی روایات یک اسم معلوم مثل «الحی القیّوم»، و در برخی روایات اسم دیگر، مثل «العلی العظیم»، اسم اعظم معرفی شده، با همدیگر منافات ندارند؛ زیرا ممکن میباشد مراد از اسم اعظم در این اطلاقات، اسمائی باشند که یا اسماء دیگر را بهطور اَصرَح شامل شوند و فوق گزارهای از اسماء باشد و یا دلالت آن اَصرَح یا اَصدَق باشد؛ که به اینگونه ملاحظات اسم اعظم خوانده میگردد.
به عبارت دیگر: اسماء اللّه الحسنی به ملاحظه اینکه دلالت بر ذات و صفات باری تبارک دارند و به قیاس به اسماء موجودات ممکنه اسم اعظم و اجل و اکبر میباشند، میان خودشان نیز بهحسب سعه و عموم دلالت، بعضا اعظم از بعضی دیگرند و بعضا در پایین اسم مافوق واقع می باشند، تا به اسم اللّه اعظمی که مجموع اسماء، در زیر آن هستند، برسد. پس به امثال این ملاحظات ممکن است تعدادی اسم، اسم اعظم معرفی شود.
همچنین ممکن می باشد به ملاحظه قرب معانی این اسامی با اسم اعظم، یا تشکل لفظ آن از بعضا حروف اسم اعظم، بر آن ها نیز حقیقتاً یا مجازاً «اسم اعظم» اطلاق خواهد شد.
و چنان که گفته شد، ازجمله فواید این اطلاقات این هست که بندگان به حفظ این اسامی شریف و التزام به عنوان کردن و توجه به معانی و تعبیروتفسیر آنها بیشتر اهتمام نمایند؛ و هم به واسطه شناختن اسم اعظم از دربین اسماء، از برکات و معرفت اسماء دیگر باز نمانند.
آخرین نکته ای که در اینجا دقت خواننده را به آن جلب میکنم این میباشد که: در شرایطیکه اسم اعظم عبارت از اصوات و حروف باشد، به خودی خود اثر گذار نیست؛ بلکه موثّر و فاعل، ذات بی زوال مسمّی است که در نزد دعا به این اسم، دعا را مستجاب میسازد.
از آنچه گفته شد مشخص و معلوم گردید که این بحث از هر نظر از گفت و گوهای بسیار دقیق علمی است و به پایان رساندن آن کاری بس دشوار می باشد؛ زیرا هرچه درباره آن نگاشته میشود دامنه آن وسیعتر میگردد و از افق افهام ساده دورتر میشود؛ چنانکه گویی بحث و فحص، بر غموض و عمق آن میافزاید. وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِی الْعَظِیم.
پس عالی است ضعیفانی چون من اذعان کنیم که نهصرفا برای امثال من، بلکه برای متفحصّان بزرگ نیز معرفت حقیقت این قضیه ـ کما هو حقّه ـ حاصل نشده است و استعداد علمی و عملی ما ناقصتر از این است که این موضوع را بهطور مستوفی و اطمینانبخش به پایان برسانیم. بدین ترتیب بایستی بگوییم:
در این صورت شناختن اسم اعظم بشخصه ما یحتاج نیست؛ و اگر مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد سالک خط مش خداوند در همین اسامى شریفه ـ که در روایات به عنوان اسم اعظم معرفى شدهـ پندار نماید و به معانى آنها تا حدّى که میسّر هست، معرفت پیدا کند و آنها را ورد زبان خود قرار دهد، مسلماً فواید و برکاتى که از این شیوه نصیب آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد او مىشود، فوقالعاده خواهد بود.
و ثالثاً، آن اسم اعظمى که در حدیث، هفتاد و سه حرف میباشد، و به مثل حضرت عیسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ دو صحبت از آن داده شده، براى احدى ـ برحسب همان حدیث ـ معرفت به تمام حروف آن اسم حاصل نخواهد شد؛ زیرا یک حرف آن را پروردگار مخصوص خود قرار داده هست و به پیغمبر اکرم خاتم و ائمّه(ع) هفتاد و دو اسم از آن اسامى رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد اعطا شده، و به بشر بیست و پنج سخن؛ به نوح پانزده سخن؛ به ابراهیم هشت سخن و به موسى چهار حرف عطا گردیدهاست.
مگر اینکه کسى بگوید: به مقدار یک صحبت که به «آصف» عطا شد، ممکن می باشد به افراد نخبهاى مانند: سلمان، ابوذر، میثم تمّار و رشید هجرى عطا شده باشد. خدا به مکان و محلّ تفضّل و مداقه خود، داناتر میباشد.
نکتهاى که در اینجا یاد آوری آن مایحتاج می باشد این هست که: مشخص نیست این حروف همه یک اثر شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و خاصیت داشته باشند؛ بلکه ممکن می باشد گوناگون باشند و علم به هریک، آثارى داشته باشد، و بسا باشد که دو سخن عیسى از پانزده کلام نوح گرانقدرتر باشد. ممکن می باشد آن یک حرف که به کسى عطا نشده از مجموع این حروف اعظم و اکبر باشد که احدى از ممکنات را لیاقت و ظرفیت فرا تصاحب کردن آن نباشد.
رابعاً، بعضى از علما و اهل نظر برآنند که این هفتاد و سه حرف از هجائیه نیستند؛ بلکه حقایقى مىباشند که فهم و شعور و فهم و شعور آن ها آثار اساسیّى دارد و مىگویند:
برهان بر اینکه اسم اعظم ترکیب لفظى این هفتاد و سه صحبت نیست، این میباشد که همه این حروف به کسى اعطا نشده، و به کسانى که اعطا شده، از یک صحبت تا هفتاد و دو سخن آن عطا گردیده است.
پس درحالتی که ادغام لفظى این حروف منظور باشد ـ در صورتى که یک حرف آن مشخص نباشد ـ معنای آن قابل شعور نخواهد بود؛ مگر اینکه کسى بگوید: خصوص این حروف از این جهت شرافت و موضوعیت دارا هستند که اسم اعظم از آن ادغام شده، و درصورتىکه شخص هر کدام از این حروف را بالخصوص بشناسد، آثارى دارد.
وجه دیگرى که به لحاظ حقیر مىرسد، این می باشد که: چنانچه منظور از این حروف، حروف هجائیه باشد، از بیست و هشت سخن تجاوز نمىکند؛ درحالىکه در قصه، هفتاد و سه صحبت مشخص و معلوم شده و اینکه بگوییم این هفتاد و سه صحبت از تکرار بعضى حروف حاصل شده، نیز بعید می باشد.
وجه دیگر آن به نظر حقیر این است که: درباره ی «آصف» ـ که برحسب این روایات یک سخن از اسم اعظم را شناخته ـ در قرآن آمده میباشد:
(قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتَابِ)؛[۱۰] و احتمال اینکه خواسته از کتاب، اسم اعظم ـ مرکب از حروف هجائیه ـ باشد و علمی که «آصف» داشته، یک حرف هجائی از این اسم باشد، بعید میباشد.
پس ممکن هست دراین روایات، خواسته از «اسم اعظم» مجموع دانا کون و ماسوی الله باشد؛ و منظور از علم، آن علوم کونیه، دانابینی، و فقیدشناسی و اطّلاع از روابط مخلوقات با یکدیگر و حجم و وزن کواکب و کرات و منظومهها و خواصّ قاطبه موجوداتِ عالمِ خلقت و ظاهر و باطن و روح و جسم و زمین و افق و ملائکه و مخلوقات کشف شده و کشف نشده باشد.
هرکس به اندازهای که به تقدیرات الهیه درین نظام گرانقدر متقن باخبر خواهد شد، میتواند کارهایی اعمال دهد که افراد جاهل، از اجرا آن کارها عاجزند، و چون «آصف» به مقدار یک جزء از هفتاد و سه جزء از این روابط عالم کون و علوم مادّیه و ماورای مادّه را میدانست، توانست با آن سرعت، تخت «بلقیس» را حاضر سازد.
خواسته از اینکه هر کدام از انبیا و ائمّه: تعدادی از این حروف را دارا بودند، بیان سعه و ضیق دایره علوم آن ها و به عبارت دیگر فقیدشناسی آنها به کل مفهوم الکلمه بوده می باشد.
برهان بر این نوشته ی علمی، این آیه هست:
(قُلْ کفى بِاللهِ شَهیداً بَینی وَبَینَکمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ)؛[۱۱]
که برحسب بعضی تفاسیر، منظور از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ» امیرالمومنین علیه السلام است که در صورتیکه «آصف» علمی از کتاب و سودای از آن داشت، حضرت امیر علیه السلام همه علم کتاب را دارا بود؛ پس خیره کننده نیست در صورتیکه میفرمود:
«سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ».[۱۲]
این نکته هم نهفته نماند: اینکه در بعضی روایات یک اسم معلوم مثل «الحی القیّوم»، و در برخی روایات اسم دیگر، مثل «العلی العظیم»، اسم اعظم معرفی شده، با همدیگر منافات ندارند؛ زیرا ممکن میباشد مراد از اسم اعظم در این اطلاقات، اسمائی باشند که یا اسماء دیگر را بهطور اَصرَح شامل شوند و فوق گزارهای از اسماء باشد و یا دلالت آن اَصرَح یا اَصدَق باشد؛ که به اینگونه ملاحظات اسم اعظم خوانده میگردد.
به عبارت دیگر: اسماء اللّه الحسنی به ملاحظه اینکه دلالت بر ذات و صفات باری تبارک دارند و به قیاس به اسماء موجودات ممکنه اسم اعظم و اجل و اکبر میباشند، میان خودشان نیز بهحسب سعه و عموم دلالت، بعضا اعظم از بعضی دیگرند و بعضا در پایین اسم مافوق واقع می باشند، تا به اسم اللّه اعظمی که مجموع اسماء، در زیر آن هستند، برسد. پس به امثال این ملاحظات ممکن است تعدادی اسم، اسم اعظم معرفی شود.
همچنین ممکن می باشد به ملاحظه قرب معانی این اسامی با اسم اعظم، یا تشکل لفظ آن از بعضا حروف اسم اعظم، بر آن ها نیز حقیقتاً یا مجازاً «اسم اعظم» اطلاق خواهد شد.
و چنان که گفته شد، ازجمله فواید این اطلاقات این هست که بندگان به حفظ این اسامی شریف و التزام به عنوان کردن و توجه به معانی و تعبیروتفسیر آنها بیشتر اهتمام نمایند؛ و هم به واسطه شناختن اسم اعظم از دربین اسماء، از برکات و معرفت اسماء دیگر باز نمانند.
آخرین نکته ای که در اینجا دقت خواننده را به آن جلب میکنم این میباشد که: در شرایطیکه اسم اعظم عبارت از اصوات و حروف باشد، به خودی خود اثر گذار نیست؛ بلکه موثّر و فاعل، ذات بی زوال مسمّی است که در نزد دعا به این اسم، دعا را مستجاب میسازد.
از آنچه گفته شد مشخص و معلوم گردید که این بحث از هر نظر از گفت و گوهای بسیار دقیق علمی است و به پایان رساندن آن کاری بس دشوار می باشد؛ زیرا هرچه درباره آن نگاشته میشود دامنه آن وسیعتر میگردد و از افق افهام ساده دورتر میشود؛ چنانکه گویی بحث و فحص، بر غموض و عمق آن میافزاید. وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِی الْعَظِیم.
پس عالی است ضعیفانی چون من اذعان کنیم که نهصرفا برای امثال من، بلکه برای متفحصّان بزرگ نیز معرفت حقیقت این قضیه ـ کما هو حقّه ـ حاصل نشده است و استعداد علمی و عملی ما ناقصتر از این است که این موضوع را بهطور مستوفی و اطمینانبخش به پایان برسانیم. بدین ترتیب بایستی بگوییم:

نقش مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی